تبليغاتX
چهل و هشت

چهل و هشت

هدایت اله امینیان


 

پیرمرد از خواب افتاده بود ... هر روز بعد ازظهر ، حدود ساعت 2 بعد از ظهر ، تا بچه های محل ناهارشان را می خوردند ، می پریدند وسط خیابان و دروازه ها را می گذاشتند و فوتبال شان شروع می شد ... سروصدای شان که بماند ، وقتی توپ شان به داخل منزل مردم می افتاد ، زنگ هم می زدند ... توپ هم که وسط یک خیابان 20 متری با خانه های ویلایی در دو طرف ، مرتب می خورد به در و دیوار و پنجره ...

پیرمرد ، بازنشسته ی ارتش بود ... یکی دو ساعت که از بازی می گذشت ، می آمد جلوی در و کلی ناراحتی می کرد که چرا نمی گذارید ما بخوابیم ... چرا این قدر سروصدا می کنید ... بابا ، وقت استراحتِ ...

بچه های محل هم دروازه ها را جمع می کردند و می رفتند سه تا در پایین تر ... آنجا هم همین آش و همین کاسه و باز هم سه تا در پایین تر ... پس کجا بازی کنیم؟!

 

کج می گیریم ... همیشه همین طور بوده است و الان هم همین طور است ... به جای تغییر زمان بازی ، جای بازی را عوض می کنیم ... به جای تغییر رویه ، محل انجام رویه را عوض می کنیم!

   +
        2:0 قبل از ظهر پنجشنبه 12 شهریور1388  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



 

دوستی داریم به نام پیروزان! ... اولین باری که با این نام برخورد داشتم ، بیش از ده سال پیش بود ... اسم زیبایی است و به دلیل داشتن حرف "پ" از اسامی مورد علاقه ی من ... با خود فکر می کردم "پیروزان" اسم جمع از "پیروز" + "ان" است و به معنی پیروزها ... ممکن است باشد و به احتمال هم به همین معنی است ... خیلی درگیر معنی آن نشوید ... سال ها از آن اولین برخورد گذشت و یک روز ناگزیر از رفتن به ساختمان جدید معاونت آموزشی وزارت علوم در شهرک غرب شدیم ... خیابان پیروزان! ... چون بلد نبودیم و این ساختمان به تازگی به این خیابان منتقل شده بود و کمتر کسی از آن اطلاع داشت ، ما هم گم شدیم و از طریقی بسیار پیچیده به آن رسیدیم ... از خیابان هرمزان! ... چه اسم باحالی ... هرمزان و پیروزان! ... دو تا اسم اصل و نسب دار در کنار هم! ... یاد اسم آن دوستم افتادم ... آیا هرمزان هم اسم جمعی است از "هرمز" +"ان"؟

   +
        4:55 بعد از ظهر سه شنبه 11 فروردین1388  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



 

"چرا معشوق تان را دوست مي داريد؟!"

 

فکر کنم به اندازه ی کافی بديهي باشد که منظور از معشوق ، همان "مورد عشق قرار گرفته" است!

 

   +
        1:23 قبل از ظهر چهارشنبه 8 خرداد1387  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



چرا وقتی دو نفر ، به ویژه یک خانم و یک آقا ، در یک آسانسور قرار می گیرند به هم نگاه نمی کنند؟

   +
        1:16 قبل از ظهر جمعه 4 آبان1386  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



آیا حاضرید در ازای ۱۰ هزارتومان سر خود را از ته بتراشبد و کلاه گیس بگذارید و بعد به فعالیت های روزمره تان ادامه دهید؟ به خاطر داشته باشید نباید دلیل کار خود را برای دیگران توضیح دهید
   +
        5:9 قبل از ظهر دوشنبه 9 مهر1386  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



چه چیزی باعث می شود ، شب شما به شبی کامل و به یاد ماندنی تبدیل شود؟
   +
        5:46 قبل از ظهر شنبه 7 مهر1386  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



اگر یک سال از عمرتان را در شادی مطلق بگذرانید ، اما پس از این مدت ، همۀ آن چه گذرانده اید از خاطرتان به یک باره پاک شود ، آیا باز هم حاضرید این تجربه را پشت سر بگذارید؟ ....... اگر نه چرا؟

   +
        3:56 قبل از ظهر پنجشنبه 5 مهر1386  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



آیا به روح یا اشباح شیطانی اعتقاد دارید؟ حاضرید شبی را به تنهایی در خانه ای متروک بمانید که مشکوک به جن زدگی است؟
   +
        1:3 قبل از ظهر چهارشنبه 4 مهر1386  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



سال ها پیش یک مسابقۀ تلویزیونی بود به نام مسابقۀ هفته که مجری آن منوچهر نوذری خدا بیامرز بود. در این مسابقه هر شرکت کننده سه چراغ روشن داشت و اگر سوالی را اشتباه می گفت منوچهر نوذری می گفت یک چراغ شما خاموش می شود و اگر کسی هر سه چراغش خاموش می شد، می سوخت و از دور مسابقات کنار می رفت.

حالا ، یکی از دوستان عزیز ما مسابقه را برعکس شروع کرده است. او هزار چراغ خاموش دارد و با ما قرار گذاشته است یکی یکی چراغ ها را روشن کند. دیروز یک چراغ را روشن کرد. ما منتظر روشن شدن بقیه چراغ ها هستیم.

هزار نفر در تلاش برای روشن کردن یک چراغ

یک نفر در تلاش برای روشن کردن هزار چراغ

کدام یک سخت تر است؟

   +
        0:20 قبل از ظهر سه شنبه 3 مهر1386  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



فرض کنید همین امشب لحظه مرگ تان فرا رسیده است و نمی توانید در مورد این موضوع با هیچ کس صحبت کنید. در این صورت ، از نگفتن چه حرفی ، بیشتر از همه عصبانی می شوید؟ چرا تا به حال در مورد آن با کسی صحبت نکرده اید؟
   +
        2:35 قبل از ظهر یکشنبه 1 مهر1386  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin



آیا حاضرید به خاطر عشق عمیق به یک انسان، به کشوری دور دست سفر کنید، در حالی که می دانید در این کشور شانس کمی برای دیدن دوستان و آشنایان دارید؟
   +
        2:9 قبل از ظهر جمعه 30 شهریور1386  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin