تبليغاتX
چهل و هشت - به نام هر آن چه مهر

چهل و هشت

هدایت اله امینیان


 

دست خسته است ... دیگر آن قلم همیشگی نیست ... آن واژگان گذشته در کنار یکدیگر قرار نمی گیرند ... وقت خواندن ، واژه ی زیبایی نیست ، تا چه رسد به حسی زیبا ... اگر هم گاهی داستان یا خاطره ای زیبا و شیرینی هم یافت می شود ، گرمی وجود است و حس حضور همانی که باید باشد و الانش که نیست ، همه اش در همه اش پیچیده ... واژگان در کنار یکدیگر به درستی ننشسته اند ... واژگان ناتوان از انتقال حسی شایسته و بایسته ، و نیز پسندیده ... واژگان مرده اند ... خاکستر کینه و نفرت و انتقام به هر سوی پاشیده اند.

 

زمان دوست خوبی است ... چون مرهم ، هر زخمی را می بندد  ... شکیبا است و حل کننده ... فقط ، گاهی کُند است و کشنده ... آرام آرام ، شعله های آتش برافروخته ، فرو خواهد نشست و گرما ، حاصلش ... انتظار ، واژه ی ساده ای است ، ولی چاره چیست؟ ... شنیدن دشنامی هر روزه ، کار ساده ای نیست ... گاو نر می خواهد و مرد کهن ... باید این زمانه ی تحقیر را بر دوش کشید ، تا شاید این نیز بگذرد ... بی تو اما هرگز ، بی من اما شاید ...

 

گاهی ، یک درنگ هم بد نیست ... وقت نوشیدن آب ... وقت بازی با لیوانی چای داغ ... روبروی آتشی گرم ، شاید هم شومینه ای ... سر میز شامی ساده ، شاید هم رنگارنگ ، فرصتی می شماریم غنیمت ... آهنگ خاطره ها هم ، ای بد نیست ... نور مهتاب و لب پله ها هم شاید ، جایی باشند دلنشین ... هر گوشه ای ، فرصتی است برای درنگ ... برای شستن چشم ... و برای هر آن چه مهر ...

 

زنده هستیم ، هنوز ... به امید!

 

   +
        10:5 بعد از ظهر یکشنبه 8 شهریور1388  هدايت اله امينيان    | 
  Balatarin