آپوکالیپتو - APOCALYPTO
امشب فیلم آپوکالیپتو (2006) آخرین ساختۀ مل گیبسون را دیدیم. فیلمی است بسیار زیبا ، ستودنی و قابل تأمل. هر چند در این فیلم مل گیبسون تا اندازه زیادی تحت تأثیر فیلم هایی از جمله شیردل ، گلادیاتور و آخرین موهیکان ها قرار گرفته است ولی باز هم تماشایی است.
1- مل گیبسون علاوه بر این که فیلم های زیبا و پرفروشی بازی کرده و علیرغم آن که از نظر من بازیگر بسیار توانمندی نیست ولی با دو فیلم اخیر خود یعنی مصائب مسیح و آپوکالیپتو نشان داده است بعد از کلینت ایستوود از معدود بازیگرانی است که توانسته است در مقام کارگردانی ، خوب بدرخشد و حرف های زیادی برای گفتن داشته باشد.
2- پیش از دیدن فیلم دوستان گفته بودند خیلی فیلم خشنی است ولی آن قدر هم که فکرش رو می کردم زجر آور نبود و آن قدر خوش ساخت بود که خشونت فیلم اصلاً دیده نمی شد. فیلمی درباره قوم مایا در مکزیک پیش از ورود اسپانیایی ها.
3- این که مل گیبسون چرا در هر دو فیلم اخیر خود ساخته اش به مسائل مذهبی علاقه نشان می دهد و این ژانر را برای ساخت دو فیلم خود انتخاب کرده است جالب می نماید. در هر حال ، کار وی ستودنی است چون در هر سه فیلم نشان داده است در راستای آزادی و نجات انسان ها و رهایی از قید و بندهای سنت می جنگد و در عین نمایش خشونت ما را به صلح و دوست داشتن دعوت می کند.
4- راستی قبل از این که به نکات مختلف فیلم اشاره کنم ، جالب ترین چیزی که در تیتراژ آخر فیلم دیدم (فیلمی که دیدم روی CD بود و تیتراژ اول فیلم نداشت) فیلم نامه نویس ایرانی آن بود. فرهاد صفی نیا که هم اسم و هم فامیلیش ایرانی بود و نه دو رگه!! نمی دانم در این وانفسا که از حضور هر ایرانی در هر گوشه از دنیا برای تبلیغات افتخار آمیز و غرور آفرین استفاده می کنیم و حتی از صدابرداری آقای عسکر و کاندید شدن وی در جوایز اسکار امسال کلی بهره بردیم و از سویی دیگر از هر حرکتی در راستای کوبیدن ایران و ایرانی باشد (مثل ساخت فیلم سیصد) انزجار خود را اعلام می داریم ، چرا این یک نفر را فراموش کردیم ؟؟!! بد نیست بدانید ایشان علاوه بر این که در نوشتن فیلم نامه با آقای مل گیبسون همکا بوده اند در تهیه فیلم نیز همراه ایشان مشارکت داشته اند!! یک ایرانی این چنین موفق ، ان هم در سینمای هالیوود و ما این چنین بی خبر!!!!!!!
5- خوی وحشی گری و درنده خویی و حس انتقام جویی در یک انسان تا چه اندازه می تواند قوی باشد. مردی تمام افراد قبیله ای را بکشد و به بردگی ببرد و از این که می بیند پسرش به رسم خودشان و با پیش شرط هایی که خودش تعیین می کند ، کشته می شود این چنین در پی انتقام جویی برآید؟!
6- تلاش برای زنده ماندن چقدر زیباست و دیدنی! شاید به خاطر همین زیبایی است که وقتی یکی از بومی های بسته شده به چوب از پرتگاهی آویزان می شود و ممکن است دیگران را هم به همراه خود به پایین بکشد بومیِ جنگجویِ نقشِ منفیِ فیلم به بقیه می گوید صبر کنید تا ببینم چه می کنند!!! همان چیزی که ما را تا آخر فیلم نگاه می دارد تا ببینیم بومی مثبت فیلم (پنجه پلنگ) چگونه خود و خانواده اش را زنده نگاه می دارد. حالا چرا می نشینیم و نگاه می کنیم تا ببینیم دیگران چگونه خود را زنده نگاه می دارند ، امری است که به خود ما مربوط است ، ولی آیا در زندگی واقعی شاهد صحنه های زیبایی هستیم؟؟؟!!!
7- چرا این همه تلاش برای زنده ماندن؟؟!! عشق به زندگی یا عشق به همسر و فرزند؟؟!!
8- ترس هم عجب چیز بدی است!! پدر مثبت فیلم (فلینت اسکای = آسمان آتش زنه یا آسمان سنگ چخماق) در همان سکانس های اول فیلم به فرزندش ، پنجه پلنگ می گوید: در تو من ترسی دیدم که بهتر است آن را در بیرون دهکده بگذاری و با خود به دهکده نیاوری. همین ترس است که در حمله دشمنان کار دست وی می دهد و در تمام طول فیلم شاهد غلبه وی بر این ترس هستیم آن هم نه به طور تعمدی بلکه ناخواسته. شرایطی پیش می آید که وی برای زنده ماندن ، برای رسیدن به همسر و فرزندش و نجات آنان ناگزیر می شود بر ترس خود غلبه کند.
9- تلاش برای نجات جان زن و فرزند در هنگام حمله دشمن با فرستادن آنها به داخل گودالی که به احتمال در هنگام بارندگی برای جمع آوری آب استفاده می شده است ، تا یک قدمی مرگ دو مرحله ای رفتن (دریده شدن شکم و بیرون آوردن قلب و سپس قطع سر) ، دیدن کسوف خورشید ، فرار از زیر تیر و نیزه افکنی سربازان و کشتن پسر فرمانده دشمن ، گریز از دست سربازان دشمن ، عبور از میان اجساد مبتلا به بیماری وبا ، گریز از پلنگ سیاه و مار سمی ، سقوط آزاد از آبشاری بدان بلندی و سهمگینی ، افتادن در باتلاق و نجات از آن ، گرفتن کندوی زنبورها و انداختن آنها برای تعقیب کنندگان ، گرفتن قورباغه سمی ، کشتن بومی و فرمانده نقش منفی فیلم در تعقیب و گریز و جنگی تن به تن و در نهایت در برابر دریایی ایستادن و دشمن را در پشت سر داشتن و بدون هیچ سلاحی آماده مرگ شدن ، همگی مراحلی بود که این مرد بومی یعنی پنجه پلنگ باید از سر می گذراند تا بتواند بر ترس خود فائق شود.
10-راستی ، در بین همه ترس ها تا آنجایی که می دانم ترس از حیوانات گزنده ، ترس از ارتفاع ، ترس از حشرات ، ترس از حیوانات درنده ، ترس از قورباغه ، ترس از تنهایی و شب ، ترس از آب و باتلاق ، ترس از درگیری با دیگران ، ترس از کشته شدن و ترس از کشتن از مهم ترین ترس ها باید باشند که در این فیلم ، پنجه پلنگ بر همه آنها غلبه می کند.
11-ولی چقدر احمقانه است وقتی می بینی عده ای برای دور کردن وبا و آمدن باران افراد دیگر را قربانی می کنند!! حالا چند صد سال یا چند هزار سال طول کشید تا فهمیدن برای دور کردن بلایا و ریزش رحمت باید به جای آدم ، حیوانات دیگر را قربانی کرد ، خدا می داند و بس!! چقدر باید طول بکشد تا بفهمیم برای دور کردن بلایا و ریزش رحمت اصلاً نیازی به قربانی نیست را نمی دانم و فکر هم نمی کنم کس دیگری هم بداند ، بجز باز هم خدا !!
12-این پنجه پلنگ هم عجب اسم قشنگی داشت!! پلنگ یک حیوان شکارچی بسیار زیرکی است و خود پنجه پلنگ در فیلم می گوید من شکارچی هستم. در کتابی از کارلوس کاستاندا خوانده بودم که انسان در برقراری ارتباط با دیگران باید شکارچی باشد. در این فیلم هم که دیدید یک شکارچی باید چه ویزگی هایی داشته باشد.
13- راستی این باران هم مسئله ای بود!! یک پارادوکس عجیبی را در ذهن پنجه پلنگ ایجاد کرده بود. وقتی که او را به اسیری گرفته بودند و زن و فرزندش را در گودال گذاشته بود ، می گوید: Don’t Rain . چندی بعد متوجه می شود قرار است برای آمدن باران در سرزمین قطحی زده بومیانِ نقشِ منفی ، وی و سایر دوستانش را قربانی کنند!! چه باید می کرد؟ باران بیاید یا نه ؟! هیچ دعایی نکرد.
14-آمدن میسیونرهای مذهبیِ مسیحی هم خود حکایتی است. اگر چه در آنجا موجب نجاتِ جانِ پنجه پلنگ می شوند ولی آیا واقعاً بومیان آمریکای جنوبی را نجات دادند؟ بومی ها از چاله به چاه نیافتادند؟ نکته جالب این صحنه ، زمانی است که با آمدن قایق های حامل میسیونرها و سربازهای اسپانیایی ، آن دو بومی تعقیب کننده محو آنها شده و به جای فرار ، مات و مبهوت و مسحور به سمت آنها نیز می روند!! چه اشتیاقی برای مسیحی شدن!! آن هم میسیونرهای کتاب به دست و صلیب بر سر همراه با سربازان سراپا زره پوش و شمشیر به دست!!
15-این حرص آدمی برای گشایش سرزمین های جدید آن هم نه برای کشف سرزمین یا افزایش دانش و فهم فرهنگ ها ، بلکه گسترش سرزمین های تحت تملک و افزایش ثروت ها و انهدام فرهنگ ها تا به کی ادامه خواهد داشت!!
و آغاز زندگی دوباره ، بدون آپوکالیپتو یا با آپوکالیپتو؟؟؟؟؟!!!!!!!