متروی تهران

چندسالی است که خطوط متروی تهران راه اندازی و گفتنی های بسیار زیادی در این خصوص هم گفته شده است. با این حال چند نکته اساسی در ساخت این متروی عظیم مغفول مانده است:

1-    در حالی که تلویزیون های داخل ایستگاه و تابلو نوشته های داخل هر واگن ، احترام به پیران و زنان و کودکان را سفارش می کند و مرتب گوشزد می کند ، جای خود را به آنها بدهید ، در قسمت ورودی اولیه ایستگاه های مترو هیچ گونه صندلی برای نشستن وجود ندارد. در محیطی که این چنین به این افراد ضعیف و ظریف توجه می شود ، جای تعجب دارد به نشستن همین افراد در سالن ورودی ایستگاه توجه نشده است …… شاید کسی خواست برای چند دقیقه منتظر کسی بماند!!!!!

2-      در هیچ یک از ایستگاه ها یک سرویس بهداشتی برای مسافران وجود ندارد!!!!!! فکر کنید کسی از ایستگاه کرج به قصد میرداماد و یا شوش در حرکت باشد ...... حداقل 20 دقیقه از منزل تا ایستگاه کرج ، 10 دقیقه معطلی در ایستگاه کرج ، 50 دقیقه تا رسیدن به ایستگاه صادقیه ، 5 دقیقه معطلی برای رسیدن خط دانشگاه علم و صنعت ، 20 دقیقه برای رسیدن به ایستگاه امام خمینی ، 5 دقیقه معطلی برای رسیدن خط میرداماد - حرم مطهر ، 20 دقیقه برای رسیدن به یکی از دو ایستگاه منتهی الیه و حداقل 20 دقیقه برای رسیدن به مقصد ...... یک مسافرت مترویی با تمام تبلیغات و تشویقات به استفاده از این ناوگان ، در مجموع 150 دقیقه طول می کشد یعنی 2 ساعت و نیم ..... حتی در یک سفر بین شهری از تهران به هر شهر دیگر ماشین حداقل یک بار ترمز می زند و در صورت نیاز فوری ، شاید هم بیشتر ...... حالا ، اگر کسی در این 5/2 ساعت نیاز به سرویس بهداشتی داشت چه باید بکند؟؟؟!!!!!!!

3-      در هیچ ایستگاه مترویی واحدی برای انجام عملیات اورژانسی و مراقبت های بهداشتی دیده نمی شود. یعنی ، اگر در هر کدام از ایستگاه های مترو ، اتفاقی برای مسافری رخ دهد ، باید منتظر اورژانس ایستاد. در حالی که ، با توجه به ساختار ایستگاه ها ، می توان واحدهای درمانی مربوطه را به خوبی در آنجا مستقر ساخت. چنین واحدهایی نه تنها به مسافران مترو ، بلکه با توجه به امکان عبور از خطوط ترافیکی ، می تواند در انتقال تیم امداد پزشکی به سایر نقاط شهری هم موثر باشد!!!!!!!!

این سه نکته در حالی مغفول مانده است که تقریباً تمامی ایستگاه ها مجهز به یکی از دکه های ساندویچ فروشی ، گل فروشی و فروش عطرهای بنجل تقلبی وارداتی و فیلم و کتاب هستند. اگر یک مسافر این قدر محتاج به خرید عطر و گل و ساندویچ و فیلم و کتاب ، آن هم در داخل مترو می باشد ، به سرویس بهداشتی و مراقبت های بهداشتی و صندلی نیاز ندارد؟؟؟؟!!!!!!

راستی تا یادم نرفته است ، اگر کارت اعتباری مترو دارید ، علاوه بر ورود ، هنگام خروج هم کارت را بزنید تا به مبلغ اعتبار کسر شده ، تخفیف دهد و به جای 100 تومان ، 80 تومان حساب کند!!!!!! اگر چه دریافت همین کارت های اعتباری هم محدودیت های خاص خودش را دارد!!!!!!!!

هنوز حضور

خیلی خسته ام ، ولی هنوز هستم!

اشتباهات عجیب و غریب نرم افزاری در بلاگفا

داشتم پست قبلی را در همین فضای وبلاگ می نوشتم که لازم شد برای برخی مسائل ویراستاری، متن نوشته شده را به نرم افزار "ورد" منتقل کنم با انجام یک کپی و پیست ، نتیجه از بلاگفا به ورد این شد که ملاحظه می کنید:

Tha nguoi dung noi se yeu minh toi mai thoi thi gio day toi se vui hon. Gio nguoi lac loi buoc chan ve noi xa xoi, cay dang chi rieng minh toi... http://nhatquanglan1.0catch.com

فقط نمی دانم این آدرس اینترنتی چه جوری وارد متن ما شده است

...

...

جامعۀ درمانگران بیمار یا جامعۀ درمانگران بیمار

1

با بیماری رفتیم دکتر ............... چون بیمه بود ، منشی گفت ویزیت می شود 4000 تومان ....... یک معاینه خیلی سطحی و گفت یک آزمایش می نویسم با جواب آزمایش بیایید ..................

2

هفته بعد بیمار با جواب آزمایش رفت و منشی گفت 4500 تومان چون برای معاینه از وسیله ای یک بار مصرف استفاده می شود که قیمتش 500 تومان است!!!!!!!!!!!!!!!!! (از کجا می دانست که برای معاینه قرار است از یک وسیلۀ 500 تومانی استفاده شود ما که نفهمیدیم!!!!!!) .......... وقتی معاینه تمام شد و بیمار خواست از داخل اطاق دکتر بیرون بیایید ، دکتر یک برگۀ یادداشت جلویش بود و رویش نوشت PS ..... و گفت چون وسیلۀ مورد استفاده یک بار مصرف بوده است لطفاً 500 تومان به منشی بدهید!!!!!!!!!!!! و بیمار هم پرداخت کرد!!!!!!!!!!!

3

پس از مصرف دارو و با توجه به قرار قبلی با دکتر ، یک هفته بعد همراه با بیمار دوباره رفتیم خدمت دکتر ... بیمار گفت دفعه پیش من 4000 تومان به علاوه 500 تومان به این شکل داده ام ..... گفتم برای نشان دادن جواب آزمایش مگر پول می گیرند!!!!!! گفت به من گفتند اول شما پول را بدهید و اگر نیازی نبود به شما بازمی گردانیم ولی اگر دکتر دارو نوشت این پول نزد ما می ماند!!!!!!! گفتم مگر دفعه اول که آزمایش را نوشت و دارویی هم ننوشت پول نگرفت؟؟؟؟!!!! وقتی نتوانسته است تشخیص درستی بدهد و هرگونه اعلام نظری را منوط کرده است به نتیجۀ آزمایش پس یا دفعۀ اول نباید پول می گرفت و یا دفعۀ دوم!!!!

4

هم به خاطر این موضوع و هم آن 500 تومان و هم موضوع دیگری که جای گفتنش اینجا نیست و در همان بار اول پیش آمده بود خیلی عصبانی بودم ، با خودم گفتم گویا نمی شود با این مردم مثل آدم رفتار کرد!!!!!!!!!! خجالت نمی کشند کلینیک پزشکی را با گاراژ مکانیکی ماشین اشتباه گرفته اند!!!!! .... به بیمار گفتم این دفعه بگذار تا من صحبت کنم ........ رفتم داخل ......

5

به منشی گفتم می خواستیم دکتر را ببینیم. گفت دفترچه دارید؟ گفتم بله ولی نتیجه آزمایش را به ایشان نشان داده بودیم و دارو داده بود و قرار بود این هفته بیاییم و فقط صحبت کنیم ...... گفت خواهش می کنم بفرمایید بنشینید تا صدایتان کنم!!!!!!!!!! ...... نمی دانم چرا این دفعه یادش رفت 4000 تومان را اول بگیرد و اگر دکتر معاینه یا آزمایش و یا دارویی نوشت پول ما را مثل دفعه پیش نگه دارد و در غیر این صورت بازگرداند!!!!!!!

6

داخل مطب دکتر معاینات مربوطه را انجام داد و همان نکته ای را که گفتم جایش اینجا نیست را به وی یادآور شدم که دیدم تعجب کرد و بعداْ بیمار به من گفت دیدم سوالات عجیب غریبی از من می پرسد!....  دکتر در پایان و موقع خروج یک برگه یادداشت داد و گفت چون وسیله مورد استفاده یک بار مصرف است لطفاً 500 تومان به منشی بدهید" ............ فقط نمی دانم چرا این دفعه یادش رفت برگۀ ویزیت که موقع ورود به اطاق باید بهش می دادیم را از ما بخواهد و اگر چه معاینه کرد و دارو نوشت و آزمایش مجدد هم داد ولی هیچ برگه ای یا چیزی از ما نخواست!!!!!!!!!!!!!!

7

برگه را به منشی دادم که آقایی بود و خانم مدیر کلینیک هم بغل دستش ایستاده بود ....... گفت 500 تومان بابت وسیلۀ یک بار مصرف که استفاده شده است .............. من هم به وی گفتم هفته پیش که ما امدیم هنگام ورود به جای 4000 تومان حق ویزیت مبلغ 4500 تومان گرفته شده بابت همین وسیله یک بار مصرف و هنگام خروج هم مجدداً بابت همین وسیله یک بار دیگر 500 تومان گرفته شد بنابراین اگر می شود لطف کنید این 500 تومان را با همان 500 تومان هفته پیش تسویه کنید ..... گفت خواهش می کنم قابلی ندارد!!!!!!!!!!!!!

8

هیچ کس به هیچ چیز شک نداشت. نه به حق ویزیتی که اول ندادیم ، نه به فیشی که به دکتر داده نشد و نه به 500 تومانی که بابت 500 تومان هفته پیش تسویه شد ........ هیچ کس به هیچ چیز شک نکرد ، بجز من که به همه مشکوک شدم ، حتی به خودم!!!!!!!!!

 

با عرض پوزش از تمامی دوستان و بستگان پزشک و دندان پزشک و داروساز و با توجه به ارادات خاصی که نسبت به همۀ شما عزیزان دارم .............. موضوع داخل داروخانه هم بهتر است ناگفته بماند که اصلاً متوجه شدم گویا جامعۀ پزشکی ما دچار یک بیماری عجیب و درمان ناپذیر شده است!!!!!!!!!

چه کسی را ... های! هوای رزم است؟ ... اینک آمادۀ هر جنگم ، من!

 

این شعر زیبا را عادل برای ما فرستاد تا در همین وبلاگ بگذاریم که با اجازۀ ایشان برای شما دوستان در اینجا قرار داده شده است.

باز مثل هر روز
خانه را ترک و سوی مدرسه مان رفتم من
حس و حال دعوا، در سرم می چرخید
من دلم می خواست ثابت کنم آوازه ی خویش
تا حسابی ببرند
بچه های دیگر از زورم
زنگ اول آمد
بعد از آن ساعت تفریح چه زود
بانگ ناظم پیچید
تا به دعوا و کتک ما را تند، بفرستد به حیاط
جالب آن بود که بعد از تفریح
باز با زور و کتک می رفتند، بچه ها سوی کلاس!
جمعی از ما به کلاس، شادمانه ماندیم
و به تعقیب و فرار ناظم را
عاقبت پیچاندیم!
اندکی بعد زمن بانگی خاست:
«چه کسی را های! هوای رزم است؟
اینک آماده ی هر جنگم من»
علی آمد زکنار
چغر و زیرک بود
پنچه در پنجه ی هم افکندیم
قلبمان را، زخشم آکندیم
ناگهان دستم را پیچیدم
دور آن گردن چون پای درخت
همچو پیچیدن مار افعی دور شکار
و سپس او افتاد
همچو افتادن فیل
و زمین لرزید زین پیکر سخت
بعد از آن رزم بزرگ
مشت هایی به بهنام زدم با شوخی
گفت چه زوری داری!
می زدم دور غرور، گوش تا گوش کلاس
تا که نادر آمد
گفت با فتحی ما می جنگی؟
گفتمش هه! جوک است یا شوخی، این که تو می گویی؟
گفتم این بدبخت را
بارها من زده ام که...اما
باز هم می زنمش
دور هم چرخیدیم
چشم بر چشم هم آن گه دوختیم
من نگاهم فاتح
همچو شیری، بر افتاده شکار
او نگاهش هشیار
همچو کفتاری پیر
در کمین تا بکند غفلت شیر
سرم از نخوت چونان مرغی
آسمان ها را خوش می پیمود
که نفهمیدم کی خورد به سنگ
بر زمین لغزیدم
و سر فتحی را، بالای سر خود دیدم
این چنین بود که من
یاد "روزی زسر سنگ عقابی به هوا خاست..." افتادم و هنوز
یادم آید آن روز.

پرسش ها 6

چرا وقتی دو نفر ، به ویژه یک خانم و یک آقا ، در یک آسانسور قرار می گیرند به هم نگاه نمی کنند؟

با خشونت هرگز

چندی پیش در پیاده روهای قیطریه شعری خواندم که بسیار زیبا بود. آن قدر زیبا و تاثیر گذار که حیفم آمد آن را در اینجا نگذارم تا اگر کسی به آنجا نرفت حداقل در اینجا بخواند (این شعر قدری تغییر داده شده است تا شاید روان تر خوانده شود ..... با اجازه از هم قدم ما در پیاده روهای قیطریه

بچه ها لال شوید ، بی ادب ها ساکت !

سخت آشفته و غمگین بودم

به خودم می گفتم

بچه ها تنبل و بد اخلاقند

دست کم می گیرند ، درس و مشق خود را

باید امروز یکی را بزنم

اخم کنم ، تا بترسند از من و حسابی ببرند

خط کشی آوردم

در هوا چرخاندم

چشم ها در پی آن خط کش تنبیه می گشت

مشق ها را بگذارید جلو ، زود ، معطل نکنید!

اولی کامل بود

دومی بد خط بود ، بر سرش داد زدم!

سومی سخت لرزید به خود

خوب گیر آوردم ، صید در دام و به چنگ آمد ، زود!

دفتر مشق حسن ، گم شده بود

این طرف ، آن طرف ، نیمکتش را می گشت

تو کجایی بچه؟

بله آقا! ... اینجا!

هم چنان می لرزید

تنبل شده ای بچۀ بد!

به خدا دفتر من گم شده است! ... همه شاهد هستند!

باز کن دستت را

خط کشم بالا رفت

خواستم بر کف دستش بزنم ، او تقلا می کرد

خط کش من فرود آمد راست

نالۀ سختی کرد

چون نگاهش کردم

گوشۀ صورت او قرمز بود

هق هقی کرد و بعد ساکت شد

هم چنان می گریید

مثل شمعی آرام ، بی خروش و نالان

ناگهان حمدالله ، در کنارم خم شد

زیر میز ، در کنار دیوار ، دفتری افتاده بود

گفت: آقا! اینهاش! دفتر مشق حسن!

چون نگاهش کردم خوش خط و عالی بود!

غرق در شرم و خجالت بودم

جای آن چوب ستم ، بر دلم آتش زد

سرخی گونۀ  او به کبودی گروید

صبح فردا دیدم که حسن با پدر و مردی دیگر ، سوی من می آیند

منتظر ماندم من ، تا که حرفی بزنند

شکوه ای یا گله ای یا که دعوا شاید

پدرش بعد سلام

گفت لطفی بکنید و حسن را بسپارید به ما

گفتمش: چه شده است آقا رحمان ، حالا؟

گفت: این خنگ خدا! وقتی از مدرسه بر می گشته ، به زمین خورده است

بچۀ سر به هوا

یا که دعوا کرده ، قصه ای ساخته است

زیر ابرو و کنار چشمش ، درد سختی دارد

می بریمش دکتر ، با اجازۀ آقا!

چشمم افتاد به چشم کودک

غرق اندوه و تأثر گشتم

من ، شرمنده معلم بودم

لیک این کودک خُرد و کوچک

این چنین درس بزرگی می داد ، بی کتاب و دفتر

من چه کوچک بودم

او چه اندازه بزرگ

به پدر نیز نگفت

آنچه من از سر خشم ، بر سرش آوردم.