مرزهای نازکی

 

بین شجاعت و حماقت ، فقط یک مو فاصله است  ... مراقب باشید!

 

گستاخی و ادب

 

هر پیش افتادنی بر استاد ، پُر مایگی نیست و هر سکوتی ، ادب ... گاهی ، پیش افتادن از بی ادبی است و سکوت از بی مایگی.

 

استادی و شاگردی

 

دوست دارم کسانی را که سال ها شاگردی استاد می کنند و از استاد جلو می زنند ... هر گاه شاگردی دیدید که بر استاد خود جسور بود ، نه از بی مایگی استاد و نه از بی ادبی شاگرد ، که از پرورش صحیح است و بیش از این ، هیچ ... و هر گاه شاگردی دیدید که بر استاد خود سکوت بود و تماشا ، چه از بی مایگی استاد و چه از ادب شاگرد ، سرکوب توانایی های فردی است و غیر از این هیچ ...

 

دوست و دشمن

 

دشمنِ دشمنِ من ، الزامن دوستِ من نیست ، ولی ، دوستِ دشمن من ، دشمن من نیز ... دوستِ دوستِ من ، الزامن دوستِ من نیست ، ولی دشمنِ دوستِ من ، دشمنِ من نیز

 

تیتر یک

 

چند وقتی است اصلن حال و حوصله ی تیتر زدن ندارم ... نمی دانم چرا هر چه تلاش می کنم ، هیچ عنوانی به یادم نمی آید ... فکر می کنم از همان ابتدا هم بلد نبودم تیتر بزنم! ... در عوض ، دوستی دارم برای هر پستش تیتر می زند ... تیتر یک!

 

کمی اقتصاد ، آن هم به زبانی ساده

 

با دوستی صحبت بود ... از چگونگی پولدار شدن برخی ها ... از چگونگی گردش سرمایه ... و از چگونگی افزایش سود ... نتیجه آن شد که باید بخواهید ثروتمند شوید ... شاید ، در برخی از جاها ، کم کاری می کنید ... شاید واقعن نمی خواهید ثروتمند شوید ... شاید برخی از موارد را نمی دانید ... مهم نیست ، برخی می خواهند ثروتمند شوند و برخی نمی خواهند ... برخی می توانند ثروتمند شوند و برخی نمی توانند ... تلاش را فراموش نکنید ... اگر تلاش کردید و تمامی راه های ممکن را به کار بستید و ثروتمند نشدید ، یا راه را اشتباه رفته اید و یا قرار نیست ثروتمند شوید ... با این حال ، بد نیست کمی از مسائل ساده ی اقتصادی بدانید ... یکی از این نکات ساده را چندین سال پیش نوشته بودیم ... خیلی طولانی بود ... و نمی دانم آیا خواندید یا خیر ... این هم مثل بقیه ی پست هایی که نوشته می شود و می خوانیم و می گذریم!

برای سهولت کار ، یک کار و کسب بسیار ساده را انتخاب می کنیم ... مرغ فروشی! ... هر تجارتی ، هزینه دارد ... علاوه بر این ، هر تجارتی ، سرمایه ی ثابت و سرمایه ی در گردش دارد.

اجاره ی ماهیانه ی محلی مناسب در شهرستان ها می شود حدود 1،500،000 تومان ... هزینه ی آب و برق و تلفن و گاز و حق شارژ و شهرداری و امثالهم نیز در هر ماه می شود 100،000 تومان ... اگر یک شاگرد مغازه هم داشته باشد ، با فرض بیمه و مالیات و بازنشستگی و سایر چیزهای دیگر می شود 400،000 تومان ... سرجمع این هزینه ها می شود 2،000،000 تومان ... به این رقم می گویند هزینه ... چرا؟! ... چون ، این پول از جیب شما می رود و در صورت عدم موفقیت شما ، این پول به جیب شما برنمی گردد ، پس هزینه تلقی می شود.

یک مغازه ی مرغ فروشی ، حداقل یک یخچال ویترینی و یک یخچال صندوقی و یک ترازو و کمی ابزار کار ، شامل تخته و ساطور و کارد و چاقو دارد ... سرجمع تمام این وسایل می شود 3،000،000 تومان ... این مبلغ می شود ، سرمایه ی ثابت ... چرا؟! ... چون ، این بخش ، قابل نقد شدن و تبدیل به پول شدن است و در صورت عدم موفقیت شما در کار و کسب ، پول حاصل از فروش آنها ، سرانجام به جیب شما برمی گردد ، پس سرمایه در نظر گرفته می شود ... در ضمن ، چون ، چه بفروشید و چه نفروشید این سرمایه گذاری باید انجام شود و ربطی به میزان فروش شما ندارد (هر چند اگر فروش شما بیشتر شود تعداد این وسایل هم بیشتر می شود ) ، پس ثابت در نظر گرفته می شود.

بهره ی ماهیانه ی این سرمایه گذاری ثابت با نرخ معمول 4% می شود 120،000 تومان ... حالا چرا این بهره را در نظر می گیریم ... چون ممکن است شما تمام این پول را از کسی قرض گرفته باشید ... و در زمانی که تمامی این قرض پرداخت می شود ، با فرض درآمد زایی از روی این قرض ، شما مبلغی معادل 4% بهره ی ماهیانه پرداخته اید که از درآمد شما کسر شده است ... پس این بخش ، جزئی از هزینه های شما خواهد بود ، که از جیب مبارک تان می رود.

مرغ فروشی فرضی ما ، در ابتدای هر روز ، یک تُن مرغ می خرد و در پایان همان روز ، تمامی آن را به فروش می رساند ( یک تُن مرغِ درست و حسابی برابر با حدود 650 – 400 عدد مرغ است و صد البته که فروش ، بسیار بیشتر از این رقم ها است)  ... در حال حاضر ، مرغ کیلویی 2500 تومان به فروش می رسد ... با توجه به این که مرغ فروش محترم کمی سود هم لازم دارد ، کل هزینه ی انجام شده برای خرید مرغ و بارگیری و حمل و تخلیه آن را کیلویی 2300 تومان در نظر می گیریم  و سود هر کیلو مرغ را 200 تومان (هر چند ممکن است بسیار بیشتر از این مقدار هم باشد ، ولی رقم 7% ، سود معقولی به نظر می رسد) ... بدین ترتیب ، برای خرید یک تُن مرغ شما نیازمند به داشتن 2،300،000 تومان پول نقد می باشید (هرچند ، می توانید چکی هم خرید کنید!) ... به این بخش می گویند ، سرمایه جاری ... چون ، در هر حال قابل نقد شدن به پول است و به طور مرتب در خرید و فروش مورد استفاده قرار می گیرد ... می رود (خرید ، هزینه) و بازمی گردد (فروش ، درآمد) ... حاصل این رفتن و آمدن سرمایه در گردش،  می شود ، سود ناخالص ... پس از کسر کلیه ی هزینه های گفته شده در فوق و نیز مالیات بر درآمد (در پایان سال) از سود ناخالص ، به رقمی می رسیم که سود خالص نامیده می شود ... خیر است و مبارک است!

حال کمی دیگر با رقم ها بازی می کنیم ... روزانه ، یک تُن مرغ می خرید و تمامن هم می فروشید ... از قرار 200 تومان سود ناخالص هر کیلو مرغ ، 200،000 تومان سود ناخالص روزانه ... از آنجایی که فردا هم می توانید همین مقدار به فروش برسانید و به شرطی که هیچ یخچال اضافه ی دیگری نخرید و حجم معامله را تغییر ندهید ، ماهیانه ، 6،000،000 تومان سود ناخالص بدست می آید ... حتی اگر هزینه های گفته شده در فوق را هم کسر کنید ، سود ناخالص این مغازه پس از کسر کلیه ی هزینه ها ، می شود 4،000،000 تومان ... حال ، مبلغ حاصل از نرخ بهره را هم کسر می کنید ... می شود 3،880،000 تومان ... بنابراین ، با توجه به سرمایه گذاری 3،000،000 تومانی در ابتدای کار ، این مغازه مرغ فروشی توانسته است ، تمام پول سرمایه گذاری شده را در همان ماه نخست بیرون بکشد و به صاحب سرمایه بازگرداند و خود را از یک هزینه 120،000 تومانی در ماه خلاص کند ... فقط می ماند ، مبلغ 2،300،000 تومانی که در هر ماه باید صرف خرید مرغ کند ... نرخ بهره ی این مبلغ هم می شود ، 92،000 تومان ... که اگر از 880،000 تومان باقیمانده از سود ماه اول کسر کنیم ، می شود 788،000 تومان ... یعنی ، شما توانسته اید در همان ماه اول ، مبلغ 788،000 تومان سود بدست آورید.

در ماه دوم ، وضعیت خیلی بهتر از این مقدار است ... شما از 6،000،000 تومان سود بدست آمده ، 2،000،000 تومان هزینه می پردازید ، می شود 4،000،000 تومان ... مبلغ 2،300،000 مربوط به سرمایه در گردش مورد نیاز را تسویه می کنید ... می ماند 1،700،000 تومان ... سود مربوط به نرخ بهره ی ماهیانه ی 2،300،000 تومان را هم می پردازید ، می شود 1،608،000 تومان ... سود معقولی است!

از ماه سوم ، شما فقط باید مبلغ 2،000،000 تومان بابت هزینه های تان بپردازید ... یعنی ماهی 4،000،000 تومان کاسب هستید ... در طی یک سال ، و با توجه به 10 ماه باقیمانده ، می شود 40،000،000 تومان ... حداکثر مبلغ مالیاتی که می پردازید ، در صورتی که خیلی بدشانس باشید 10،000،000 تومان است ... پس سود پایان سال شما می شود 30،000،000 تومان!

به همین ترتیب ، حساب کنید برای سایر اصناف خوراکی ... گوشت فروشی ... سوپر مارکت ... نانوایی ... میوه فروشی ... سبزی فروشی ... ساندویچی ... شیرینی فروشی ... و ... در هر یک از این مشاغل ، ممکن است مبلغ سرمایه گذاری شده و یا هزینه های ماهیانه با هم فرق داشته باشند ولی تفاوتی در نوع محاسبه ایجاد نمی کند ... یکی از دلایلی گرایش به سمت این مشاغل در بازار کسب و کار ما ، همین سود هنگفت است ... سود حاصل از گردش سرمایه ... مشاغلی با سرمایه در گردش پایین و سود بالا!

 

پدران و پسران

 

پدرم همیشه به پدربزرگم می گفت این حیاط خیلی بزرگ است ... باید اینجا را درست کرد ... اتاق ها را باید بیشتر کرد ... آشپزخانه برای پخت غذا شرایط مناسی ندارد ... باید یک ظرف شویی داخل آشپزخانه گذاشت ... سرویس بهداشتی باید از این حالت خارج شود ... یک تلویزیون باید بخریم ... و صدها ایده ی دیگر ... پدربزرگ در جواب می گفت نه! ... برای چی؟ ... برای کی؟ ... سال ها زحمت کشیده ام تا همین را بدست آورده ام ... این خانه در زمان خودش بهترین خانه ی این محله بوده است ، حالا بیاییم و تغییرش بدهیم؟! ... من که پام لب گور است ، همین که هست خوب است.

پدربزرگ مرد ... سال ها گذشت و پدرم تمام کارهایی را که می خواست انجام داد ، ولی من همیشه به پدرم می گفتم آشپزخانه را باز کن ... یک سرویس بهداشتی فرنگی در حمام بزن ... دکور بین هال و پذیرایی را بردار ... پذیرایی را بیانداز روی ایوان تا بزرگ تر شود ... یک اتاق اضافه کن ... یک ماشین لباس شویی برای مادر بخر ... حوض وسط هال را باید برداریم ... مبلمان باید بگیریم تا مهمان ها روی زمین ننشینند ... و صدها ایده ی دیگر ... پدر در جواب می گفت نه! ... برای چی؟ ... برای کی؟ ... سال ها زحمت کشیده ام تا همین را بدست آورده ام ... این خانه در زمان خودش بهترین خانه ی این محله بوده است ، حالا بیاییم و تغییرش بدهیم؟! ... من که پام لب گور است ، همین که هست خوب است.

پدر مرد ... سال ها گذشت و من تمام کارهایی که می خواستم انجام دادم ، ولی پسرم همیشه به من می گفت این خانه را باید کوبید ... خیلی قدیمی شده است ... باغچه را باید کوچک تر کرد و به جایش یک استخر جمع و جور باید ساخت ... برای مادر باید یک ماشین ظرف شویی خرید ... زیرزمین خانه باید تبدیل به پارکینگ شود ... و صدها ایده ی دیگر ... من در جواب می گفتم نه! ... برای چی؟ ... برای کی؟ ... سال ها زحمت کشیده ام تا همین را بدست آورده ام ... این خانه در زمان خودش بهترین خانه ی این محله بوده است ، حالا بیاییم و تغییرش بدهیم؟! ... من که پام لب گور است ، همین که هست خوب است.

من مردم ... سال ها گذشت و پسرم تمام کارهایی که می خواست انجام داد ، ولی پسرش همیشه به او می گفت این خانه را باید فروخت ... این محله قدیمی شده است ... از این محله باید رفت ... و البته صدها ایده ی دیگر ... پسرم در جوابش می گفت نه! ... برای چی؟ ... برای کی؟ ... سال ها زحمت کشیده ام تا همین را بدست آورده ام ... این خانه در زمان خودش بهترین خانه ی این محله بوده است ... این محله در زمان خودش بهترین محله ی این شهر بوده است ... حالا بیاییم و تغییرش بدهیم؟! ... من که پام لب گور است ، همین که هست خوب است.

پسرم مرد ... سال ها گذشت و پسرش تمام کارهایی که می خواست انجام داد ، ولی پسرش همیشه به او می گفت ...

صنعت ستاره سازی 2

 

ستاره سازی صنعت جالبی است ... شیرین و پول ساز ... ولی چرا صنعت؟ ... صنعت ، مجموعه ای از ماشین آلات و نیروی انسانی است که تحت مدیریتی واحد ، از مواد اولیه ، موادی جدید و در نهایت ثروت می سازد ... در صنعت ستاره سازی نیز ، همچون سایر صنایع ، مجموعه ای از نیروهای انسانی ، به کمک ماشین آلات و با صرف پول ، تحت یک مدیریت واحد تعریف شده ، ماده ی اولیه را که در اینجا انسان های جوان ، کم تجربه و یا ناشناخته هستند به انسان های معروف و مشهور تبدیل و از این راه ، ثروت می سازند.

اگر هر واحد صنعتی ، خط تولیدی دارد ، صنعت ستاره سازی هم دارد ... اگر در هر خط تولیدی ، مواد اولیه از جایی وارد و پس از طی فرآیندی خاص و با افزودن یا کاستن موادی و یا انجام عملیاتی ، تبدیل به مواد جدیدی می شوند ، در صنعت ستاره سازی هم آدم های ناشناخته و یا کمتر شناخته شده ، از جایی وارد و پس از طی فرآیندهای لازم ، تبدیل به آدم های شناخته شده و مشهور می شوند ... اگر در هر صنعتی ، مواد خروجی ، ارزش افزوده ی بیشتری از مواد اولیه دارند ، در صنعت ستاره سازی هم ، ستاره ها ارزش بیشتری از انسان های کمتر شناخته شده دارند ... اگر در هر صنعتی ، تولید محصولاتی با کیفیت برتر  ، منجر به افزایش ثروت می شود ، در صنعت ستاره سازی هم تولید ستاره هایی با کیفیت بالاتر ، منجر به افزایش ثروت می شود ... اگر در هر صنعتی ، مدل های جدید جایگزین مدل های قدیمی می شوند ، در صنعت ستاره سازی نیز ، ستاره های جدید جایگزین ستاره های قدیمی می شوند ... اگر در هر صنعتی ، توجه به ذائقه ی عمومی ، علاوه بر لزوم تغییر گاه به گاه ذائقه ی عموم ، ضرورت می یابد ، در صنعت ستاره سازی نیز ، ناگزیر از چنین توجه و تغییراتی هستیم.

ستاره سازی ، صنعت بزرگی است که هر یک از ما نقشی هر چند کوچک در آن به عهده داریم ... برخی ستاره ، برخی ستاره ساز و برخی فقط تماشاچی هستند.

 

 

مطالب مرتبط: صنعت ستاره سازی 1