پدران و پسران
پدرم همیشه به پدربزرگم می گفت این حیاط خیلی بزرگ است ... باید اینجا را درست کرد ... اتاق ها را باید بیشتر کرد ... آشپزخانه برای پخت غذا شرایط مناسی ندارد ... باید یک ظرف شویی داخل آشپزخانه گذاشت ... سرویس بهداشتی باید از این حالت خارج شود ... یک تلویزیون باید بخریم ... و صدها ایده ی دیگر ... پدربزرگ در جواب می گفت نه! ... برای چی؟ ... برای کی؟ ... سال ها زحمت کشیده ام تا همین را بدست آورده ام ... این خانه در زمان خودش بهترین خانه ی این محله بوده است ، حالا بیاییم و تغییرش بدهیم؟! ... من که پام لب گور است ، همین که هست خوب است.
پدربزرگ مرد ... سال ها گذشت و پدرم تمام کارهایی را که می خواست انجام داد ، ولی من همیشه به پدرم می گفتم آشپزخانه را باز کن ... یک سرویس بهداشتی فرنگی در حمام بزن ... دکور بین هال و پذیرایی را بردار ... پذیرایی را بیانداز روی ایوان تا بزرگ تر شود ... یک اتاق اضافه کن ... یک ماشین لباس شویی برای مادر بخر ... حوض وسط هال را باید برداریم ... مبلمان باید بگیریم تا مهمان ها روی زمین ننشینند ... و صدها ایده ی دیگر ... پدر در جواب می گفت نه! ... برای چی؟ ... برای کی؟ ... سال ها زحمت کشیده ام تا همین را بدست آورده ام ... این خانه در زمان خودش بهترین خانه ی این محله بوده است ، حالا بیاییم و تغییرش بدهیم؟! ... من که پام لب گور است ، همین که هست خوب است.
پدر مرد ... سال ها گذشت و من تمام کارهایی که می خواستم انجام دادم ، ولی پسرم همیشه به من می گفت این خانه را باید کوبید ... خیلی قدیمی شده است ... باغچه را باید کوچک تر کرد و به جایش یک استخر جمع و جور باید ساخت ... برای مادر باید یک ماشین ظرف شویی خرید ... زیرزمین خانه باید تبدیل به پارکینگ شود ... و صدها ایده ی دیگر ... من در جواب می گفتم نه! ... برای چی؟ ... برای کی؟ ... سال ها زحمت کشیده ام تا همین را بدست آورده ام ... این خانه در زمان خودش بهترین خانه ی این محله بوده است ، حالا بیاییم و تغییرش بدهیم؟! ... من که پام لب گور است ، همین که هست خوب است.
من مردم ... سال ها گذشت و پسرم تمام کارهایی که می خواست انجام داد ، ولی پسرش همیشه به او می گفت این خانه را باید فروخت ... این محله قدیمی شده است ... از این محله باید رفت ... و البته صدها ایده ی دیگر ... پسرم در جوابش می گفت نه! ... برای چی؟ ... برای کی؟ ... سال ها زحمت کشیده ام تا همین را بدست آورده ام ... این خانه در زمان خودش بهترین خانه ی این محله بوده است ... این محله در زمان خودش بهترین محله ی این شهر بوده است ... حالا بیاییم و تغییرش بدهیم؟! ... من که پام لب گور است ، همین که هست خوب است.
پسرم مرد ... سال ها گذشت و پسرش تمام کارهایی که می خواست انجام داد ، ولی پسرش همیشه به او می گفت ...