اصالت

 

چه داستان مسخره ای است ، وقتی در توصیف اصالت ناگزیر باشی بگویی ، هیچ کس از زیر بته به عمل نیامده است ... آیا مفهوم اصالت این قدر سخت و پیچیده است که ناگزیر از چنین پرسشی باشی و چنین توصیفی؟ ... اصالت نسبی است یا مطلق؟ ... اصالت قابل درک است یا نامفهوم؟ ... اصالت قابل تغییر است یا تغییرناپذیر؟ ... اصل ها و نسب ها به چه کار می آیند؟ ... آیا اصالت فردی یا جمعی ، آن قدر برجسته است که اصیل و بی اصل و نسب از هم بازشناخته شوند؟ ... آیا مجموعه ای از رفتارها و گفتارها و پندارها و هر آنچه که یک نفر را در ذهن شما از دیگری متمایز می کند ، اصالت نامیده می شود؟ ... شما آن را چه می نامید؟ ... اصالت ذاتی است یا اکتسابی؟ ... اصالت از دست می رود یا بدست می آید؟ ... آیا اصلن وجود دارد؟ ... اگر نه ، پس چرا یک ساعت بحث می کنیم؟!

 

اصیل ، اصالت را دوست دارد و بزرگ و محترم می شمارد

 

آرایش و نمایش

 

ریش و گیس ، با تمامی انواع و اقسام و اشکالش ، نمایشی از اندیشمندی و روشنفکری و هنرمندی و شخصیت ... انواع و اقسام ریش ها و سبیل ها و موهای سر و کله و نمایش های رسانه ای ... دست یابی به آرایش ها و پیرایش های مطلوب درونی از طریق نمایش های بیرونی ... ضرورت های زیبایی یا الزامات نمایشی؟ ... ریش و اندیشه ، موی سر و هنر ... عوام فریبی ... ریش های اندیشه ای بی ریشه و گیس های بلند هنری مشوش و دم بسته ... از سال های نمایشی ، پیراهنی سفید بر روی شلواری خاکی با جیب های گنده و اورکت کره ای و ریش کرکی و موی کوتاه و شانه شده به جلو و فرق سر کج ، تا نمایش های سالیانه ، البسه ی اسپورت اروپایی سوسیالیستی و کت و شلوار تحت لیسانس چندملیتی و گیس متالیکای هخامنشی و موها و ریش های شکیل و نقاشی شده و جو گندمی مدیترانه ای و سبیل جخماقی روسی لهستانی ... تقدم صورت بر سیرت و تأثر سیرت از صورت ... نعل وارونه!

 

عضویت در مجموعه ها و روابط بین عضوی

 

"الف" عضوی از مجموعه "ب" است ... "الف" عضوی از مجموعه "ج" است ... هچ دلیلی وجود ندارد که الزاماً هر عضو "ب" عضوی از مجموعه ی "ج" باشد و یا هر عضو "ج" عضوی از مجموعه ی "ب".

"درِ فلزی سبز رنگ" ، عضوی از دو مجموعه "درهای فلزی" و "درهای سبز رنگ" است ... ولی دلیلی وجود ندارد تا هر "در فلزی" عضوی از مجموعه ی "درهای سبز رنگ" باشد و یا هر "در سبز رنگ" عضوی از مجموعه ی "درهای فلزی" باشد.

"درِ فلزی سبز رنگ" به دلیل "فلزی بودن" عضوی از مجموعه ی "درهای فلزی" است ... در این مجموعه ، ممکن است درهای فلزی قرمز ، زرد و یا آبی هم وجود داشته باشد ... عضویت در این مجموعه فقط به واسطه ی "جنس فلزی در" است و نه به واسطه ی "سبز رنگ بودن" ... رابطه ی بین این در با درهای دیگر این مجموعه ، فقط براساس جنس یکسان فلزی آنها برقرار می شود.

"در فلزی سبز رنگ" به دلیل "سبز بودن" عضوی از مجموعه ی "درهای سبز رنگ" است ... در این مجموعه ، ممکن است درهای چوبی و یا سنگی هم وجود داشته باشد ... عضویت در این مجموعه فقط به واسطه ی "رنگ سبز" است و نه به واسطه ی "فلز بودن" ... رابطه ی بین این در با درهای دیگر مجموعه نیز فقط براساس رنگ یکسان سبز آنها برقرار می شود.

یک در می تواند به دلایل مختلف ، در مجموعه های متفاوت دیگری هم عضو باشد ، مجموعه ی درهای قدیمی ، مجموعه ی درهای کلون دار ، مجموعه ی درهای دو لنگه ... این در می تواند ، در مجموعه های بزرگ تر و یا کوچک تر دیگری هم عضو باشد ، مجموعه های بزرگ تری هم چون "مجموعه ی درها" و "مجموعه ی در و پنجره ها" و مجموعه های کوچک تری همچون "مجموعه درهای آهنی یا آلومینیومی" و "مجموعه ی درهای سبز یشمی".

 

عضویت در یک مجموعه ، مانع از عضویت در مجموعه های دیگر نیست ، مگر آن که با ویژگی های مورد نظر جهت عضویت در مجموعه ناسازگار باشد ... به عبارتی ، می توان در هر مجموعه ای عضو بود ، به شرط آن که واجد شرایط عضویت در آن مجموعه بود ... یک "در فلزی سبز رنگ" می تواند در "مجموعه ی سبزها" عضو باشد ، ولی نمی تواند در "مجموعه ی صورتی ها" عضو شود ... یک "در فلزی سبز رنگ" می تواند در مجموعه ی فلزات عضو باشد ولی نمی تواند در مجموعه ی چوب ها عضو شود ... یک "در فلزی سبز رنگ" می تواند در "مجموعه ی تجهیزات و وسایل منزل" عضو باشد ولی نمی تواند در مجموعه ی چهارپایان عضو باشد.

 

عضویت در یک مجموعه ، موجب ایجاد رابطه بین اعضاء آن مجموعه می شود و رابطه فقط براساس همان ویژگی هایی است که موجب عضویت می شود ... اعضاء مجموعه ی "درهای فلزی" به دلیل "در بودن" و "فلزی بودن" عضو این مجموعه هستند و نداشتن هر یک از این دو ویژگی ، مانع از عضویت می شود ... هر گونه ارتباطی بین اعضاء به دلیل در بودن و فلزی بودن آنها است ... حال ، ممکن است ، ویژگی های دیگری هم به میان آید که منجر به ایجاد زیر مجموعه هایی شود ... شاید بتوان در بین این "درهای فلزی" چند عضو با رنگ سبز پیدا کرد و مجموعه ی "درهای فلزی سبز رنگ" را تشکیل داد.

 

قوانین حاکم بر مجموعه ها و روابط بین مجموعه ای ، در چه جاها که به کار نمی آیند ...

 

با هم حرف نمی زنیم

 

وقتی دو نفر با هم حرف نمی زنند ، دلایل متعددی ممکن است وجود داشته باشد.

این دو نفر فرضی ممکن است یکدیگر را اصلن نه دیده باشند و نه بینند ، مثل دو نفری که یکی در آمازون زندگی می کند و دیگری در صحرای آفریقا و این چیزی نیست جز ناشناسی.

این دو نفر ممکن است یکدیگر را دیده باشند و یا ببینند ولی یکدیگر را نشناسند ، مثل دو نفری که در یک شهر زندگی می کنند و از کنار هم رد می شوند ولی یکدیگر را نمی شناسند و این چیزی نیست جز ناآشنایی.

این دو نفر ممکن است از کنار یکدیگر رد شوند و به چهره ، یکدیگر را بشناسند و یا حتی با هم ، صحبت مختصری هم داشته باشند ولی دلیلی برای شروع یا ادامه ی هم صحبتی ندارند ، مثل دو نفری که سال ها از کنار یکدیگر رد می شوند و سلامی به هم می کنند ولی از این حد جلوتر نمی روند و این چیزی نیست جز بی دلیلی.

این دو نفر ممکن است گاه گاهی با یکدیگر حرف هم بزنند ولی به دلایل مختلفی از جمله نداشتن تمایل یا نداشتن وجوه مشترک و یا داشتن اختلاف نظر و یا وجود اختلافات قومی و نژادی و مذهبی و فرهنگی با یکدیگر حرف نمی زنند ، مثل بی شمار آدم هایی که در محیط های مختلف دیده می شوند و در عین کم صحبتی ، خیلی زود هم از کنار یکدیگر می گذرند ، چون تمایلی برای حرف زدن ندارند وگرنه چیزهای بسیاری برای گفتن وجود دارد و این چیزی نیست جز بی میلی.

این دو نفر ممکن است در زمانی یکدیگر را می شناخته اند ولی به دلایل مختلف ، اکنون دشمن یکدیگر محسوب می شوند و دلیلی هم برای حرف زدن با یکدیگر ندارند و این چیزی نیست جز دشمنی.

دو نفر هم ممکن است با هم هیچ دشمنی نداشته و دوست یکدیگر هم باشند ، وجوه اشتراک زیادی هم داشته و در عین تمایل شدید ، دلایل متعددی هم برای حرف زدن با یکدیگر داشته باشند ولی به دلایل مشخص یا نامشخصی از صحبت با یکدیگر طفره بروند و این چیزی نیست جز کدورت.

 

کدورت ، بدترین وضعیت بین دو نفر است که هر دو را در حالت تعلیق نگاه می دارد ... اختلاف بین آن دو ، می ماند و با گذشت زمان ریشه دار می شود ، بدون آن که هیچ یک بدانند موضوع از چه قرار است ... رفع کدورت سخت ترین کار است ، چون همواره باید یک نفر پیشقدم شود و از آنجایی که انسان موجود مغروری است و هر یک خود را محق می داند ، هیچ یک پیشقدم نمی شوند و همه چیز می ماند به وساطت شخص ثالث ... دوست و دوستدار دوستی کسی است که در هنگام کدورت ، پیشقدم شود ، هر چند محق باشد و هر چند احساس کند غرورش پایمال می شود.

            

      دوستی ، به یک شب نگیرند تا به دمی باز دهند ... دوستی ، به عمری گیرند و به هزار دم ندهند

در جستجوی پاسخی ساده برای پرسشی ساده تر

 

چرا سیب از درخت بر زمین می افتد؟ ... آیا ممکن است سیبی از درخت بر زمین نیافتد؟ ... آیا چون تاکنون هیچ سیبی از روی درخت به آسمان نیافتاده است ، ممکن است هیچ وقت دیگری هم به آسمان نیافتاد؟ ... آیا چون ممکن است یک زمانی ، سیبی به آسمان بیافتاد ، در فصل چیدن سیب ، در آسمان ها به دنبال آن می گردیم؟

 

صنعت ستاره سازی (1)

 

ستارگان ، همان درخشش هایی هستند که در آسمان صاف و تاریک و بیکران شب دیده می شوند ... درخشش هایی که ما را سر به هوا می کنند و ساعت ها مشغول به خود ... برخی بزرگترند و نزدیک تر و پر نورتر ، درخشان ها و برخی کوچک ترند و دورتر و کم نورتر ، کم فروغ ها و بی فروغ ها ... برخی اصلن دیده نمی شوند ، هر چند حضور دارند و برخی میلیون ها سال نوری پیش مرده اند ، هر چند هنوز هم دیده می شوند ... درخشش هایی که نگاه ما را با خود می برند و هوش و حواس ما را هم.

ستارگان ، ما را به اوج می کشند ... تخیل و تعقل و تفکر ما را پرورش می دهند و تقویت می کنند ... انگیزه ی پریدن می شوند و رسیدن و شدن ... آسمان ، بی ستاره ، خالی است و بی معنا.

 

 

 

 

پی نوشت: پیشرفت علم به شدت مدیون ستارگان و ستاره شناسان است ... دانشمندان بسیاری در کلنجار با این پدیده ، اکتشافات و اختراعات مهم خود را انجام داده اند ... از جزر و مد رود نیل و طالع بینی و ساخت اهرام و معابد دوران باستان تا مشخص شدن تکلیف چرخش زمین به دور خورشید و ساخت تلسکوپ و کپلر و کوپرنیک و گالیله و نیوتن و انقلاب علمی و این آخری ها ، برادران رایت و انیشتین و سایر اخلاف و اسلاف ایشان و ساخت هواپیما و فضاپیما و تمامی علوم وابسته و ناسا و آرپا و ماهواره و موبایل و اینترنت ... حتی فلسفه و عرفان و الهیات هم بی تاثیر از این قصه نبوده و نیست.

                         از کجا آمده ام ، آمدنم بهر چه بود ... به کجا می روم آخر ننمایی وطنم

 

افسانه ها و اسطوره ها

 

گاهی اوقات لازم است قصه هایی گفته شود و افسانه هایی ... اسطوره هایی ساخته شوند و شخصیت هایی ... تا به یک ملت ، هویت دهند ، جان دهند ، شخصیت دهند ، اصالت دهند و نیرو و توان حرکت ... چه تمدن هایی که بر این مبنا ساخته شده اند و می شوند ، و بر همین اساس پایدار مانده اند و می مانند ... آنهایی می مانند که اسطوره ها و افسانه های خود را دارند و توان ساخت نمونه های جدید و جایگزینی الگوهای قدیمی با نمونه های نو و حتی وارداتی را ... و آنهایی می روند که ناتوان از یافتن و شناختن و ساختن آنها هستند و فاقد و فارغ و بیگانه نیز