Paris Je T’aime / Loves Paris


فيلم زيباي "پاریس دوستت دارم" ، محصول ‌2006 را ديدم! ... يك فيلم 18 اپيزودي ،‌ از 21 كارگردان (برخي از اپيزودها ، كار دو نفر است)

- Montmartre: Bruno Podalydès

- Quais de Seine: Gurinder Chadha

- Le Marais: Gus Van Sant

- Tuileries: Joel Coen & Ethan Coen

- Loin du 16ème: Walter Salles & Daniela Thomas

- Porte de Choisy: Christopher Doyle

- Bastille: Isabel Coixet

- Place des Victoires: Nobuhiro Suwa

- Tour Eiffel:Sylvain Chomet

- Parc Monceau: Alfonso Cuarón

- Quartier des Enfants Rouges: Olivier Assayas

- Place des Fêtes: Oliver Schmitz

- Pigalle: Richard LaGravenese

- Quartier de la Madeleine: Vincenzo Natali

- Père-Lachaise:    Wes Craven

- Faubourg Saint-Denis: Tom Tykwer

- Quartier Latin: Frédéric Auburtin  & Gérard Depardieu

- 14th arrondissement:  Alexander Payne

 

 در اين ميان ، به نظر من ، چند اپيزود ، به ترتیب زیر ، از بقيه زيباتر بودند و دلنشين تر! ‌... اين فيلم را ببينيد و از آن لذت ببريد! ‌... خيلي ساده! ... خيلي صميمي! ... ‌و خيلي دوست داشتني! ... مملو از عشق و دوست داشتن!

       1- Bastille: Isabel Coixet

2- Place des Fêtes: Oliver Schmitz

3- Quartier Latin: Frédéric Auburtin   & Gérard Depardieu

4- Faubourg Saint-Denis: Tom Tykwer

5- Père-Lachaise   Wes Craven

6- Pigalle: Richard LaGravenese

7- Tour Eiffel:   Sylvain Chomet 

8- 14th arrondissement:  Alexander Payne

9- Place des Victoires: Nobuhiro Suwa

10- Montmartre: Bruno Podalydès

11- Parc Monceau: Alfonso Cuarón

12- Loin du 16ème: Walter Salles  & Daniela Thomas

13- Quais de Seine: Gurinder Chadha

14- Quartier des Enfants Rouges: Olivier Assayas

15-Tuileris: Joel Coen  & Ethan Coen

16- Quartier de la Madeleine:     Vincenzo Natali

17- Porte de Choisy: Christopher Doyle

18- Le Marais: Gus Van Sant

 

 

تگ: سینمایی ، دوست داشتن

 

دوست داشتن

 

دوست داشتن ، پديده ي شگرفي است و بس پيچيده ، در عين سادگي! … زيبايي آن زماني است كه نمي داني چرا دوست مي داري! … و زيباتر آن كه ، تو را دوست مي دارد و نمي داند چرا!  … فقط دوست مي داري و دوست مي دارد! … بدون هيچ انتهايي! … بدون هيچ مرزي!

 

 

تگ: از عشق ... و از دوست داشتن

نادر ابراهيمي

 

تسليت! ... نادر ابراهيمي هم درگذشت! ... از آثار به يادگار مانده از ايشان و احساسم ، هيچ نمي گويم كه شما همه نيك مي دانيد و او را نيز نيك مي شناسيد! ... يادش گرامي باد!

 

 

پي نوشت: فقط ، چند نفر ديگر ، به اندازۀ تعداد انگشتان دست باقي مانده اند ،‌ كه اگر ايشان هم عمرشان را به شما بدهند ، باعث مسرت همگان خواهد شد ، كه ديگر در صحنۀ ادبيات اين مرز و بوم ، كس نمي ماند! ... هيچ عجله اي هم به خرج ندهيد ،‌ آن قدر پير و فرسوده و فرتوت و بيمار هستند كه زياد منتظر نخواهيد ماند!

 

طالع بینی

 

چندي پيش در جايي مهمان بوديم و طبق يك سنت هميشگي ،‌ بحث به سمت طالع بيني كشيده شد! ... از تمامي بحث انجام شده ، به نظر مي رسد ، عليرغم تمامي صحبت ها و داستان هاي موجود ،‌ هنوز ، اشكالات اساسي متعددي در اين خصوص وجود دارد و چند يادآوري كوچولو ضرورت!

-    طالع بيني ، از خسوف و كسوف و سياه چاله ها نمي گويد ،‌ چون ستاره شناسي نيست!

-    طالع بيني ، از گذشته چيزي نمي گويد ، ‌چون آيينه بيني و كاسۀ آب بيني نيست!

-    طالع بيني ، از آينده هم چيزي نمي گويد ، ‌چون پيش گويي نيست!

-    طالع بيني ، بازگشت به گذشته و سفر به آينده نيست ، چون ماشين زمان نيست!

-  طالع بيني ،‌ به شما قدرت جادويي نمي دهد ،‌ چون دعانويسي و جادوگري نيست!

-    طالع بيني ، حتي ديدن وقايع تكراري نيست ،‌ چون تلويزيون و ويدئو و VCD و DVD نيست!

-    طالع بيني ، نه چيزي را تعبير مي كند و نه تفسير ،‌ چون تعبير خواب و تفسير رويا نيست!

-    طالع بيني ، اصلن احضار روح و ارتباط با جن و پري نيست ، چون دفتر روابط عمومي نيست!

-    طالع بيني ، ديدن زندگي هاي مكرر هم نيست ، چون يك زندگي بيشتر موجود نيست!

-    طالع بيني ، نه انرژي مي دهد و نه انرژي مي گيرد ، چون انرژي درماني نيست!

-    طالع بيني ، به دنبال چاكراها و شاه راهاي شما هم نيست ، چون طالع بين ، ريكي نيست!

-    طالع بيني ، چشم سوم بازكن و هاله نمایی نیست ، چون عينك و دوربين مخفي نيست!

-    طالع بيني ، به دنبال آدم هاي خوب و بد نيست ، چون پليس و دادستان و قاضي نيست!

-  طالع بيني ، نه دارو مي دهد و نه كسي را درمان نمي كند ، چون پزشكي نيست!

-    طالع بيني ، به تغيير وزن شما هم كمكي نمي كند ، ‌چون رژيم غذايي نيست!

-    طالع بيني ، به شما اندامي سالم و نيرومند نمي دهد،چون يوگا و بدن سازي نيست!

-    طالع بيني ،‌ موجب تغذيه بهتر شما نيز نمي شود ،‌ چون گياه خواري و آب درماني نيست!

-    طالع بيني ،‌ نه تمركز است و نه آرامش بخش ،‌ چون  ذن و عرفان و يوگا نيست!

-    طالع بيني ، ‌مشكلات روحي و رواني را حل نمي كند ،‌ چون روان كاوي عقده يابي نيست!

-    طالع بيني ،‌ موفقيت شما را تضمين نمي كند ،‌ چون روان شناسي موفقيت نيست!

-    طالع بيني ، كسي را پولدار نمي كند ، چون تجارت و مغازه داري نيست!

-    طالع بيني ، حضور هم زمان در دو مكان و گذر به دگر سو نيست، چون بشقاب پرنده نيست!

-    طالع بيني ، سفر به ماوراء و پرواز به آسمان نيست ، چون موشك و هواپيما نيست!

-    طالع بيني ، بازي با اعداد و كلمات يا جفر و سودوكو نيست ، چون حساب و ابجد نيست!

-    طالع بيني ، اصلن بازي و سرگرمي نيست ، چون پلي استيشن هم نيست!

-    طالع بيني ، نه كار مي دهد و نه همسر ، چون دفتر كاريابي و بنگاه شادماني نيست!

-    طالع بيني ، مبتني بر رياضي و هندسه نيست ،‌ چون دانشي است تجربي و مبتني بر آمار!

-    طالع بيني ، خرافه هم نيست ، چون آزمون پذير است و ابطال پذير و باور پذير!

-    طالع بيني ، در پي بيان تفاوت ها و توجيه آنها نيست ، چون مبتني بر تشابهات است!

-    طالع بيني ، فقط ، بيان آن چيزهاي ذاتي شما است كه هستيد ، مبتني بر مجموعه قوانيني ثابت و شباهت هاي موجود ميان انسان هاي به دنيا آمده در دوره هاي زماني مشابه ... و از آن ، گريزي هم نيست!

 

Underground

 

سرانجام ، سعادتي دست داد و فيلم Underground ، برندۀ‌ نخل طلاي كن در سال 1995، ساختۀ زيباي اِمير كاستاريكا ، فيلم ساز برجستۀ‌ بوسنيايي را ديدم!. .... ديدن اين فيلم ، به كاهش حماقت بشري ، كمك شايان توجهي مي كند!

                    

                          "هیچ جنگی جنگ نیست ، تا زمانی که ، برادری برادر خود را بکشد"

 

 

تگ: سینمایی ، خرانه

جبر و اختيار!

سيستم هاي چند سطحي ، جداي از تعداد گزينه هاي انتخاب پذير در هر سطح ، حاوي نكات بسيار زيبايي هستند ... يك سيستم دو دويي را در نظر بگيريد و با يك مثال فرضي در آن حركت كنيد تا متوجه شويد ، چقدر نتايج مي توانند متفاوت از يكديگر باشند! ... قصد ارزش گذاري بر انتخاب هاي ممكن را نداريم و نيازي هم به در نظر گرفتن صدها احتمال ممكن وجود ندارد!

 

دو انتخاب داريد .... ازدواج يا تحصيل!

انتخاب اول

فرض كنيد ، ازدواج را انتخاب مي كنيد ... دو گزينه داريد ،‌ حسن يا حسين! ... فرض كنيد ، ‌حسن ، تاجر پولدار و حسين ، مهندسی تازه کار است! ... حسن ، تاجر پولدار انتخاب مي شود! ... محل كار حسن دو شهر است ،‌ تهران يا شيراز! ... شيراز انتخاب مي شود!‌ ... بچۀ اول ،‌ دختر است يا پسر! ... دختر! ... بيست و اندي سال مي گذرد و دختر عروس مي شود! ... پدر داماد ،‌ نمايندۀ‌ مجلس شيراز يا فرماندار ‌شيراز است! ... پسر فرماندار شیراز انتخاب مي شود!

"من ، ‌ديپلمه ، همسرِ حسن ،‌ تاجرِ ساكنِ شيراز ، مادر زنِ پسرِ فرماندار شيراز هستم!"

انتخاب دوم

فرض كنيد ، تحصيل را انتخاب مي كنيد ... دو گزينه داريد ... مهندسي يا پزشكي! ... فرض كنيد ،‌ پزشكي را انتخاب مي كنيد! ... پس از چند سال دو راه پیش روی داريد!‌ ... ادامه تحصيل يا كار! ... ادامه تحصيل را انتخاب مي كنيد! ... فوق تخصص مي گيريد!‌... براي كار دو شهر داريد ، تهران يا اصفهان! ... اصفهان را انتخاب مي كنيد! ... خواستگارِتان پزشك متخصص یا مهندس است! ... پزشك متخصص به نام علي را انتخاب مي كنيد! ... بچۀ‌ اول شما ،‌ پسر است! ... بيست و اندي سال می گذرد و پسرتان ، داماد مي شود! ... پدر عروس ، سهامدار عمدۀ يك بيمارستان يا مهندسي پولدار است! ... دختر سهامدار عمدۀ بيمارستان انتخاب مي شود!

"من ، ‌فوق تخصص ، همسرِ علي ،‌ پزشك ساكن اصفهان ، مادر شوهرِ دختر يك سهامدار عمدۀ بيمارستان هستم!"

 

دو جملۀ پاياني در هر انتخاب ، در عين ساختار مشابه ، از يكديگر متفاوتند! ... شباهت ها ، به واسطۀ قوانينِ ثابتِ مدون شده از پيش (جبر) و تفاوت ها ، به واسطۀ حق انتخاب ما در گزينش كلمات (اختيار) مي باشند! ... فقط يك بازيِ جمله سازيِ دودويي!

 

سيستم هاي دودويي فرضي را به كناري می گذاريم و يك سيستم چندچندي را به انتخاب خود در نظر می گيريم!‌ ... چه شگفت انگيز است ، داستان بزرگ زندگي ما ، ‌هنگامي كه به پشت سر مي نگريم!

"مجموعه واژگاني به انتخاب ما ، با رعايت مجموعه قوانيني از پيش نوشته شده!"

 

Run Lola Run

 

نظریه ی آشوب ... اثر پروانه ای ... منطق فازی (یک ، دو، سه) ...  نمايش هاي دومينويي ... تصادف ... قمار … چرايي ... سرنوشت ... حكمت  ... نمي دانم! ... تو آیا می دانی؟!

 Run Lola Run ... به همان زيبايي و خواستني Before Sunset

چرا جهان كلاف سردرگمي است ، اين چنين ساده؟!

 

 

 

   تگ: ‌Before Sunset ... نظریه ی آشوب

دلایل عشق ورزی!

 

"چرا معشوق تان را دوست مي داريد؟!"

 

فکر کنم به اندازه ی کافی بديهي باشد که منظور از معشوق ، همان "مورد عشق قرار گرفته" است!

 

بی تو هرگز ، با تو شاید ...!

 

چند روزي است كه از اين محيط دور بوده ام و الان كه مي خواهم دوباره شروع كنم ، مي بينم ‌چقدر سخت است! ... هنوز دارم مي انديشم از چه بايد شروع كنم! ... تنها چيزي كه به ذهنم مي رسد بخش كوچكي است از شعر كوچۀ فريدون مشيري:

بي تو هرگز نتوانم ... نتوانم ... نتوانم!