یک روش تضمینی برای افزایش آمار بازدید

دوستی دارم که هر وقت متنی را آپ می کند بلافاصله به من و سایر پیوندهای خودش و من و تمامی پیوندهای دیگر تا سه سطح از یک شبکۀ هرمی و بخش مدیریت و پشتیبانی یاهو و گوگل و بلاگ رولینگ و وبگذر و پارسیک و بلاگفا و پرشین بلاگ و میهن بلاگ اس ام اس می زند و تلفن می کند و صدایش را نازک می کند و کلی مخلصم و چاکرم و هزار چیز دیگر می گوید و ..... خلاصه .... آخرش هم می گوید برو یک نگاه به متن آخرم بنداز و ببین نظرت چیه!!!!! ... ما هم بی خبر می رویم و می بینیم و یک نظر کوتاه می دهیم و برمی گردیم و بعد آخر شب زنگ می زند و باز می گوید: دیدی ؟؟؟؟!!!! خوب بود؟؟؟؟!!!!! قابل چاپ هست؟؟؟؟!!!!! ..... بنده خدا اعتماد به نفسش را از دست داده است!!!!؟؟؟؟ چند بار بهش گفتم به وبلاگ هایی که خودم و خودت و بقیه پیوندهای باکلاس و روشنفکرت لینک داده اند ، نرو!!!... ولی مگر تو گوشش فرو رفت!!! .... آخرش هم وقتی کلی بهش انرژی می دهیم و می گوییم خیلی خوب بود و مشکلی ندارد ... یک دفعه پررو می شود و می گوید امروز 600 تا بازدید کننده داشتم ، دیروز 520 تا و فردا 750 تا و همین طوری اگر کار کنم جمعه می شود 1285 تا ..... والخ!

این دفعۀ آخری بهش گفتم : ببین هر اس ام اس حدود 14 تومان خرج دارد و با توجه به این که تو به همۀ بازدید کننده ها از قبل یا اس ام اس می زنی و یا تلفن می کنی، پس هر بار که آپ کنی، هزینه ات برای هر بازدیدکننده ، حداقل 14 تومان می شود که سرجمع حساب کنیم با 600 تا بازدید کننده روزانه خرجت می شود 8400 تومان و از آنجایی که خیلی پرکار و طناز هستی و هفته ای سه بار آپ می کنی ، هزینه ات می شود هفته ای 25200 تومان و سالیانه می شود 1310400 تومان. آخرش هم بهش گفتم: عزیز دل برادر ، تو که داری این همه وقت می گذاری!!! حداقل برو یک خرده پول خرج کن یک هاست و دامین و سایت خوشگل بخر و راه بنداز!!!!! این طوری هزینه ات کمتر هم می شه!!!!!

تازه فهمیدم اینجا هم پارتی بازیه!!! این دوست ما با 30 تا از رفیق های جینگش همدیگر را لینک کرده اند و همگی روزی 20 بار وارد سایت همدیگر می شوند و چون اینترنت پرسرعت مفت هم دارند روی 20 بار وارد 30 تا لینک رفقا می شوند و آمار روزانه همدیگر را هم بالا می برند ... بعد 8 – 7 کامنت تکراری مثل این عکس های گل و قلب و خرگوش و گربه و خرس و شمع و پروانۀ مسخرۀ از پیش آماده و چهار تا جملۀ "خوبی گلم" ، "منم آنم" ، "من آپم ، زودی بیا" و "به من هم سر بزنم ، گلم" ، "خیلی باحال بود ، به من هم سر بزن" و "گُلم ، خُلم" و از این جور چیزها را هم مرتب برای همدیگر به اسامی متفاوت و متنوع و متخرع و متوهم می گذارند و بعد که وارد می شوی می بینی ... بابا اینجا چه خبره!!! آمار سایت ظرف 2 ساعت ، 300 نفر افزایش نشان داده است و کامنتدونی هم دارد منفجر می شود ... ای ول بابا ... این بابا وب را ترکونده !!!

ای خدا...!!!!!!!!!!!! امان از دست این بچه های کاکل خروسی و آناناسی کله و جوجه تیغی سر ، اینترنت مفت و رایگان گیر آورده اند و صبح تا شب فقط وارد سایت خودشان می شوند و آمار بالا می برند .....!!! ای .... ، ای ..... ، ای ....... ، ای کاپیتان هادوک!!!!!!!!

 

نکنید این کار را که ملت شریف ما بدجوری تلافی خواهند کرد شما را!!!!!!!

 

اسمش را تو بگذار ......

تو کنکور قبول شدی و مهندس شدی و دکتر و سُنبُل و مُنگول ........

تو عاشق شدی و زن گرفتی و دو تابچه داری تپل و مپل .......

تو عاشق شد و معشوق رفت و تو ماندی و حوضت و زدیم توی سرت و فارغ شدی شنگول و منگول ......

تو بی کار بودی و لابی زدیم و مهندس کارخانه شدی و وکیل مجلس و رئیس سازمان و استاد دانشگاه و پول در می آوری هپول و چپول .....

تو بی روح بودی و بی انگیزه و منفعل و رفتیم تو مخت و روحت و وجودت و کشیدیم بیرون تمامی آن همه شعر و داستان و فیلم و نقاشی و عکس و هنر و خلاقیت و ابتکار و استعدادهای جغول و بغول .......

تو بی پول بودی و بردیمت بازار و صنعت و کشاورزی و بانک و وام گرفتی و برج و کارخانه ساختی و حالا شدی حاج آقای بازار و آقای دکتر و مهندس ترگل و ورگل .....

.

.

.

تو که چیزی نمی گویی .... ولی من اسمش را می گذارم ...... پَر!

تو اسمش را بگذار ....

خواستن توانستن است

 1

گفت می خواهم در کنکور قبول شوم....... گفتم خوب باید منابع درسی لازم را بگیری!! گفت منابع چی هست؟ گفتم می روی داخل دفترچه های سال قبل و از بچه هایی که قبول شده اند و در حال حاضر پشت کنکور هستند و در اینترنت می گردی و لیست منابع را گیر می آوری؟ گفت کمکم می کنی؟ گفتم باشه! ... چند روز گشتیم و منابع درسی را پیدا کردیم ...... گفت حالا چه جوری بخونم ..... یک روش درس خواندن توپ بهش دادم و یک جستجو در اینترنت کرد و با چهار نفر دیگر که همگی درس خوان بودند مشورت کرد و شروع کرد ..... خواند و خواند و خواند و خوب خواند ...... بعد گفت چه جوری تست بزنم؟ یک روش تست زنی و 10 تا کتاب تست کنکور خریدیم و یک کتاب چگونه تست بزنیم دو سه تا کلاس مشاوره تست زنی و چند تا مصاحبه و مشاوره با قبولی های سال کنکور داشتیم و شروع کرد و موقع امتحان رسید و با رعایت کلیه شرایط لازم و تمرکز و آمادگی تست زد و نتیجه ها آمد و قبول شد و رفت......

2

گفت می خواهم استخدام شوم ...... گفتم چه شغلی؟ .... گفت ..... خودش را برای آزمون و مصاحبه و تحقیقات آماده کرد و چند تا تلفن به این ور آن ور زدیم و صحبت کردیم و آرام آرام رفت سر کار و الان ماهی 500000 تومان هم حقوق می گیرد .........

3

گفت عاشق شده ام .... چه بکنم ؟ گفتم عشق در نرسیدن است ...... گفت حالا که من می خواهم برسم پس چی ؟ .... گفتم این وصل است نه عشق ...... گفت اسمش هرچی هست .... بگو من چه کنم؟ .... کلی جلسات مشاوره و قرار ملاقات و مذاکرات تلفنی و مراقبت و داستان سازی و دوران مصائب از سر گذراندن و بالاخره زن گرفت و رفت و خوشبخت شد .... حداقل تا الان ......

4

گفت می خواهم وبلاگ بزنم.... گفتم می ری داخل آدرس بلاگفا و به شکلی که برایت تعریف می کنم وبلاگ می زنی ..... گفت بلد نیستم ..... گفتم مشکلی نیست خودم برایت می زنم ..... یک وبلاگ خوشگل برایش زدم و رفت و شروع کردن به نوشتن و ظرف یک ماه به اندزاه دو سال ما تماشاچی و خواننده جمع کرد و امیدواریم خدا باز هم زیادترش کند ......

5

گفت می خواهم شرکت بزنم ..... گفتم می روی اداره ثبت شرکت ها و بقیه ماجراها ..... برایش یک شرکت زدیم و یک دفتر گرفتیم و کار را شروع کرد و الان واردات و صادرات می کند و موافقت اصولی ساخت یک کارخانه را گرفته است و می خواهد وارد کار تولیدی بشود ..... این هم کارآفرینی!!!!

6

گفت بدجوری افسرده شده ام .... پیش هر دکتر و روانشناس و روان پزشک و مشاوری می روم علاج نمی شود ، هر قرصی می خورم درست نمی شوم ، هرکاری می کنم بدجوری گیر کرده ام .... چه بکنم؟؟؟ یک بازی برایش درست کردم و گذاشتم جلویش و گفتم بازی کن و الان چند ماه است که به بازیش سرگرم است و غم فراموش کرده است و زندگی خود می کند .......

حال

می گویی می خواهم کنکور سراسری قبول شوم .... می گویی می خواهم مشغول به یک کار پردرآمد شوم .... می گویی می خواهم مطالعۀ آزاد داشته باشم .... می گویی می خواهم عاشق باشم و عاشقم باشی ...... می گویی می خواهم پولدار شوم ...... می گویی می خواهم وبلاگ یا شاید هم وب سایت بزرگی داشته باشم ...... می گویی می خواهم معروف باشم .... می گویی می خواهم نقاش و عکاس و نویسنده و شاعر و دانشمند و نوازنده پیانو و گیتار و ورزشکار و خوش تیپ باشم ...... می گویی بدجوری دلم گرفته است و می خواهم شاد باشم ... می گویی می خواهم به یک سفر دور و طولانی بروم ... می گویی می خواهم یک مغازه یا شرکت یا موسسه یا آتلیه ای بزنم و حرفه ای کار کنم ...... می گویی می خواهم کلاس بروم و آشپزی و خیاطی و آرایشگری و گلدوزی و ایروبیک و زبان و کامپیوتر یاد بگیرم ... می گویی ... می گویی ....... می گویی و ..... می گویی....!!!!!!!

و من به تو می گیوم برای هر کدام چه باید بکنی ....... من برای تو هرکاری که در توانم باشد می کنم تا تو بتوانی هر آنچه می خواهی بکنی یا بشوی ، بکنی و بشوی .... من برای تو تمام وقت و انرژی و دانش شعور و احساسم را می گذارم تا تو انرژی بگیری و سرحال بشوی و به راهت ادامه دهی .......!!!!!!!

.

و تو هیچ کاری نمی کنی ........ و تو هیچ چیزی نمی شوی ...... و تو هیچ جایی نمی روی!!!!!!!!!

.

از من می پرسی چرا برای همه هر کاری می کنی و همه هر آن چه می خواهند می شوند و هر آن کاری که می خواهند می کنند ولی وقتی که به من می رسی کم می گذاری !!!!!!

من فقط می گویم

.

.

.

خواستن توانستن است ....................... تو نمی خواهی!!!!!!!!!

باز هم زندگی

برنامه باز هم زندگی با یک آهنگ ، یک متن که با صدای بیژن بیرنگ خوانده می شود و حرکات موزون یک مرد شروع می شود .... ولی از ابتدا تا انتهای تیتراژ آغازین و همچنین تیتراژ پایانی هر چه می نشینیم و نوشته ها را می خوانیم اسم همه دست اندرکاران برنامه از نقلیه و تدارکات گرفته تا موسیقی و گریم و حتی اسم خود بیژن بیرنگ را هم می بینیم بجز اسم یک نفر ...... همان کسی که حرکات موزون زیبای تیتراژ آغازین برنامه را اجرا می کند ...

امپراتوری درون مرزی  Inland Empire

آخرین ساختۀ دیوید لینچ را دیدم. باز جای شکرش باقی است قبلش فیلم π را دیده بودم وگرنه حسابی قاطی می کردم. فکر می کنم این کارگردان صاحب سبک سینما چکش به سرش خورده و حسابی قاطی کرده است. مالهلند درایوش را که دیدم گفتم دیگر آخریشه!!!!! ولی در این یکی بدجوری زده به سیم آخر!!!!!!!!! ...... تازه فهمیدم چرا اسم وبلاگم شده ۴۸ ...

اگر یک موقع خواستید این فیلم را ببینید چند تا دوره و کلاس سبک شناسی و اسطوره شناسی و استعاره شناسی و روان شناسی رنگ ها و حیوان شناسی و ذن و بودیسم و تناسخ و آزمون های شناخت شخصیت و روان شناسی و طالع بینی و جفر و ستاره شناسی و ابجد و مشاوره های عشق و ازدواج و دوست یابی و آمادگی جسمانی و دفاع شخصی و نمادشناسی و تعبیرخواب و ارتباط با اجنه و ارواح و سماع و فلسفه های یونگ و فروید و انیشتین و بقیه اقوام و همراه با چند دوره تماشای فیلم های خود این آقای دیوید لینچ و دارن آرنوفسکی و کوئنتین تارانتینو و آلفرد هیچکاک و دیوید کراننبرگ و استیفن اسپیلبرگ و جرج لوکاس و استنلی کوبریک و تارکوفسکی و عباس کیارستمی و سایر رفقای ایشان و فیلم های دیگران و روح و شبح و 21 گرم و پالپ فیکشن و کارخانۀ هیولاها (کارتون) و همراه با چند روز اقامت در چند تیمارستان و بیمارستان و آسایشگاه و مصرف چند روز قرص های روان گردان و کتاب های داستایوفسکی و نطریات زندگی های موازی و جریان های ناموازی و کهکشان های ناممکن و سلسله های غیرعددی ممکن و فرضیه های متعدد و متفاوت زمان و مکان و خلقت و عبور از گذرگاه های وجودی و هر آنچه که فکر می کنید ممکن است به دردتان بخورد را ببینید و بخوانید و یاد بگیرید و بگذرانید و بعد سر دل فرصت ، در حالی که رختخواب تان را پای تلویزیون پهن کرده اید و شام تان را هم همراه با چند قرص آرام بخش خورده اید و درب منزل را هم چند قفله کرده اید ، بنشینید و فیلم را تماشا کنید ......!!!!!

فیلم های قبلیش کم بود، حالا در این فیلم، رویا، واقعیت، توهم، تصور، تخیل، قصه گویی، داستان پردازی ،وقایع با زمان های موازی و متوالی، تناسخ، پیش گویی، فیلم سازی، هم ذات پنداری، روان پریشی و اختلاط های زمانی را با هم کرده است در یک فیلم، اسمش را هم گذاشته است: Inland Empire.

 

« امروز همان دیروز بود که من می دانستم فردا است!»

فیلم π

 فیلم π ساخته دارن آرنوفسکی را دیدم. این فیلم به صورت سیاه و سفید در سال 1997 ساخته شده است و دیدنش را به افراد زیر 21 سال ، زنان ، آدم های اندیشمند و سایر افراد بجز آدم های مریض پیشنهاد نمی کنم. اگر قدری دچار مشکل خودآزاری هستید و می خواهید برای یک ساعت و نیم تمام ، فکر و مغز خودتان را اشغال کنید و بعد تا مدت های مدید دچار انواع مختلف توهمات و تصورات و تخیلات مارپیچی شوید و بحث های آنچنانی بر مبنای تابع فیبوناچی راه بیاندازید و فکر می کنید حداقل ارشمیدس یا اقلیدس و یا در همین مایه ها با الگوهای رفتاری مشابه هستید و احنمال دارد هر لحظه از توی وان حمام بیرون بپرید ، آن وقت می توانید در یک شب سرد به تنهایی و بعد از یک بی خوابی حداقل 18 ساعته و گرسنگی حداقل 16 ساعته این فیلم را تماشا کنید ... قبلش هم کلید در منزل را به دوست یا همسایه ای بدهید تا در صورت بروز هر گونه مشکل شما را پیدا کنند!!!!!!

اگر فقط مریض این جور فیلم های روان پریش هستید .... باید بگویم فیلم فوق العاده ای است!!!!!! و پیشنهاد می کنم با رعایت تمامی شرایط فوق حتماً این فیلم را ببینید!!!!!!!!

در پاسخ به پست های عجیب و غریب دوستان

چند روز نبودم تا مواظبتون باشم، یک دفعه سفره دل باز کردید و رفتید به جاهایی که نباید می رفتید و گفتید از چیزهایی که نباید می گفتید...دیگر چیزی برای گفتن من نگذاشتید!!!... الیاس تا دوستان روشنفکری مثل شما دارد دیگر چه احتیاجی به حضور من ........ آن وقت می گویید چرا نمی آیی چیز بنویسیگفتنی ها را که شما همگی با کمک همدیگر گفتید (خدایش این یکی رو دیگه همگی با هم گفتید .... نه؟!) ...... با این همه اظهارات صریح و بی غرض و مرض دیگر نیازی نیست که من چیزی بنویسم... اگر شما سوالی داشتید و ما سعادت و البته عمری باقی بود ، در خدمت شما بزرگواران هستیم و به صورت حضوری ، بقیه نقاط تاریک ذهن تان را روشن خواهیم کرد و گره های کورتان را باز ............ وب که جای این جور جنگولک بازی ها نیست

پیش از غروب Before sunset

فیلم "پیش ازغروب" را هم بالاخره دیدم. فیلمی است که روحیات مگوی زنان را به سادگی بیان می کند و به همین سبب می تواند مورد توجه بسیاری از آنها قرار گیرد ...!! یک فیلم بسیار ساده ........که هر چند یک شاهکار یا یک فیلم تأثیرگذار یا یک فیلم فوق العاده نیست ، ولی بسیار زیباست ........ یک چیزهایی مثل هامون مهرجویی خودمون مملو از صدها حرف و حدیث و صحبت و البته خیلی ساده تر ... تاریخ ، جغرافیا ، مناظر زیبای طبیعی ، روان شناسی ، طالع بینی ، نویسندگی ، عشق ، سکس ، فحشاء ، خیانت ، تعهد ، خانواده ، عرفان شرقی و بودیسم ، جنگ جهانی و داستان و افسانه و معماری و ژورنالیست و عکس و موسیقی و شعر و ادبیات و کتاب و مبارزات و شجاعت و حماقت و تروریسم جهانی و مهمانی و آداب معاشرت و رقص و تفاوت های فرهنگی و تعصبات زبانی و اختلافات قومی و ده ها چیز دیگر ... جملات آن قدر ساده و کوتاه بیان می شود که شما می توانید به راحتی از تمامی آنها بگذرید ، بدون آن که اتفاق مهمی رخ داده باشد ولی وقتی به آخر فیلم می رسید تازه متوجه می شوید ، چقدر زود تموم شده است!

آرامش در حضور هم ... سرخوشی از با هم بودن ... گریز از بی هم بودن ... سخن به هراس از سکوت ... جستجوی بهانه ای برای بودن ... زندگی در لحظه زیبای الان ... زیبایی هم گامی در خیابان و کوچه پس کوچه های شهر ... سحر رقص و افسون نگاه ... عشق و مهر و دوست داشتن ... شکوه در هم فرورفتن و از هم برون آمدن ... یکی بودن و یکی شدن!

زیباست! ... ارزش حداقل یک بار دیدن را دارد! ... فیلمی است با شعار "باز هم زندگی"! ... با پرسش "تعهد به زندگی با خانواده یا زندگی با عشق؟؟"

 

 

پی نوشت: نمی دانم چرا این شعار ، این روزها ، این قدر در کشور زیاد شده است؟؟ ... هر کسی به نحوی دارد این جمله را بیان می کند!! ... آیا یک نتیجه گیری منطقی همگانی است یا یک هیجان معمول وطنی .....!!

روش کارلیتو Carlito’s way

چند وقت پیش فیلم "روش کارلیتو" را دیدم. از ساخته های قدیمی برایان دی پالما و با بازی آل پاچینو و شون پن.

بازی ها که فوق العاده بودند بویژه بازی شون پن...... اگر بازی های دیگر وی را دیده باشید اینجا متوجه می شوید چقدر بازیگر توانایی است !!!!!

دی پالما اینجا نکات قشنگی را به قضاوت می گذارد: ... رفاقت ... تعهد ... قتل

امشب حسش نیست زیاد بنویسم ..... ببینید و حال کنید و به هر سه تا مورد فکر کنید!!!!!!!!!!!!!

خاطره

...

 

جامعه دندان پزشکی

چند وقت پیش رفتیم دندان پزشکی .............. کلینیک دندان پزشکی آیدا ......

نمی دانم چرا جامعه ما این چنین شده است .......

دندان پزشک معاینه ای کرد و گفت باید از دندان تان یک عکس بگیرید ..... در دفترچه دستور عکس نوشت و آدرس داد و ما رفتیم و عکسی گرفتیم و 2500 تومان دادیم و 15 دقیقه برگشتیم ....

دندان پزشک ، عکس را نگاهی کرد و گفت باید دندان را عصبی کشی کرد و پر کرد ...

منشی کلینیک ما را صدا کرد و گفت مبلغش 75000 تومان می شود و در نوبت اول باید قدری از آن را بپردازید .... ما هم 25000 تومان دادیم ....

دندان پزشک ، دندان را قدری خالی کرد و گفت فکر می کنم نیازی به عصب کشی نباشد ، خدا را شکر که به خیر گذشت و من همین الان پر می کنم و دیگر نیازی به جلسات بعدی نیست....

دو دقیقه بعد گفت ... خوب شد من این لایه را برداشتم ... زیرش یک دفعه خالی شد و باید عصب کشی شود ... اتفاقی بود که فهمیدم .... چقدر شانس آوردیم .. اگر الان پر می کردیم آن وقت باید چند روز دیگر می آمدید و دوباره عصب کشی می کردیم ....

قرار شد عصب کشی شود ..... قدری کار انجام شد و بقیه کار رفت به جلسۀ بعد .....

جلسۀ بعد ، پانسمان را باز کرد و شروع کرد به ادامۀ کار و بقیۀ عملیات عصب کشی را انجام داد و در عین تعجب سه بار در بین عملیات عصب کشی از دندان در حال کار با دستگاهی که در همان کلینیک بود عکس گرفتند ... من از منشی آنجا پرسیدم مگر شما عکس هم می گیرید؟! ... گفت بله .... گفتم پس چرا روز قبل رفتیم بیرون عکس گرفتیم؟! ... گفت اشعه دستگاه ما ضعیفه و عکس را ممکن است خوب نشان ندهد به خاطر همین عکس را گفتیم بیرون بگیرید!!!!!!!!!!!

این دفعه ، حسابدارشان گفت لطف کنید نصف باقی مانده را بدهید تا بقیه را برای جلسۀ بعد تسویه کنی .... گفتم خواهش می کنم ، چقدر می شود؟!.... گفت 30000 تومان !!!!! خوشبختانه کارت معاینه و معالجات در جلوی پیشخوان بود ..... گفتم ببخشید فکر کنم نصفش می شود 25000 تومان!!!!!!!!! گفت: اوه ..... بله ... ببخشید !!!! فقط نفهمیدم چرا تمام این مشخصات و دریافت و پرداخت ها را با مداد می نویسند؟؟؟؟!!!!

جلسۀ سوم رفتیم ... وقتی دندان پزشک آمد ، خانم منشی گفت جلسۀ آخر است و طبق مقررات کلینیک باید پیش زا اتمام کار تسویه انجام شود .... ما هم گفتیم مشکلی نیست و مابقی را دادیم و گفتیم حق دارید .... اینقدر آمده اند و فرار کرده اند که شما حق دارید پول الباقی را همان ابتدا بگیرید!!!!!

وقتی دندان پزشک آماده شد و خواستیم برویم داخل .... خانم منشی گفت ببخشید همراه نمی تونند بروند داخل !!!!! گفتم ببخشید دو جلسۀ قبل پس چطور شد؟؟!! گفتند خوب اون هم اشتباه بود ..... تعجبم از این بود که آیا این قدر با من تعارف داشتند که نمی توانستند در دو جلسۀ قبل بگویند !!!!!

وقتی کار تمام شد و آمدیم ..... مشخص شد دندان را با دو ماده ای که پر می کنند آن نوع ارزان تر را کار کرده است!!! و حسابی مخ را گذاشته است در فرغان که دندان را لکه گیری می کنم و لمینیت می گذارم و جرم گیری می کنم و هزار کار دیگر !!!!!!

شما هر پاسخی دارید خوشحال می شوم بشنوم ولی برای من جای یک سوال دارد که وقتی دندان پزشک هنوز حتی درهنگام خالی کردن دندان هم نمی داند وضعیت دندان چگونه است تا چه برسد وقتی که می خواهد پس ا ز3 جلسه تازه پر کند و هنوز هم مشخص نیست بیمار از کدام ماده می خواهد دندانش پر شود ، چگونه است که کل مبلغ را از همان اول برآورد می کنند؟؟؟؟!!!! آیا وقتی با مادۀ ارزان تر پرمی شود الباقی بازگردانده می شود؟؟!!

راستی چرا این همه عکس گرفته شد؟؟؟؟!!!! برای چی رفتیم عکس اول را بیرون از کلینیک گرفتیم ؟؟؟!!!! اگر عکس اولی این قدر واضح نبود که نیاز به عکس های بعدی در همان کلینیک باشد ، پس چه لزومی به همان عکس اول ؟؟؟!!!! اگر قرار است با عکسی که از دندان گرفته می شود داخل آن مشخص نشود ، پس چرا عکس می گیریم ؟؟!!! می شود همان اول دندان را خالی کرد و بعد با همان دستگاه های داخلی هم عکس گرفت ؟؟؟!!! راستی آن قدیم ترها که از دندان عکس نمی گرفتند ، پس چه جوری دندان را به این خوبی پر می کردند؟؟؟!!!

این جامعۀ دندان پزشکی ما که از ضرایب هوشی بالایی هم برخوردارند و از رتبه های برتر کنکور بوده اند ، هیچ وقت فکر کرده اند ، همان طور که خودشان رفته اند و درسی خوانده اند بقیه هم ، اگر دندان پزشکی نفهمند چیزهای دیگر را که می فهمند!!!!!! حال ما هیچی ...... منشیان و تکنیسین های کنار دست چی ؟؟؟!!! آنها که بالاخره متوجه می شوند چه خبر است؟؟؟؟!!!! آیا فکر نمی کنید در دراز مدت چه نگاهی در جامعۀ ما نسبت به شما عزیزان پیدا می شود؟؟؟؟!!!! آیا در بین جامعۀ دندان پزشکی خودتان چهار تا آدم که چیزمی فهمند و آیندۀ شغلی و اعتباری خودشان را می بینند ، نمی توانند فقط اندکی از وقت خود را صرف بهبود آیین نامه های داخلی نظام صنفی مربوطه بکنند ...... نتیجۀ چنین رفتارهایی ، آیا چیزی بجز ایجاد حس بدبینی و بی اعتمادی نخواهد بود؟؟؟؟!!!!!

عادت بدی گریبان این ملت را گرفته است ............ با هر کی صحبت می کنی،می گوید: ای بابا همه می دونند .... گویی من با اصحاب کهف خوابیده ام و تازه بیدار شده ام!!!!! جالب اینجا است که با خود دندان پزشکان هم اگر صحبت کنید ، همین را می گویند و تقصیر را می اندازند گردن سایر همکاران و از دست همکاران خودشان گله مند هستند و خودشان را از جمع سایر هم صنفی ها جدا می کنند .... هیچ کس هم حاضر نیست در حد توان خود و در همان حوزۀ پیرامونی خود اصلاحی را ایجاد کند!!!!!

 

این بحث در سایر اصناف هم دیده می شود و متأسفانه در جامعۀ پزشکان و داروسازان و پرستاران و وکلا و مهندسین و اساتید دانشگاه و فرهنگیان و قضات و کارمندان کشوری و لشکری و بانک ها و بیمه ها و شرکت های آب وبرق و تلفن و گاز و نفت و بخش خصوصی و صنعت و کشاورزی هم گریبان مردم را گرفته است!!! اگر شما تک تک این افراد را در کنار هم قرار دهید، آیا مردمی به غیر از خود همین افراد می بینید که جدای از آنها ایستاده باشند؟؟؟؟!!! مواظب باشید ..... « خود کرده را تدبیر نیست»!

بحث از وظیفه نیست که بابت آن حقوق می گیریم و پولی بدست می آوریم .... بحث از تکلیفی است که بر دوش همۀ ما قرار گرفته است تا آنچه را که درست می دانیم و با باورهای اخلاقی ما سازگار است ، در جامعه گسترش دهیم ..........

چقدر به تکلیف خود عمل کرده ایم؟؟؟؟؟!!!!!!

پرسش 6

آیا حاضرید در ازای ۱۰ هزارتومان سر خود را از ته بتراشبد و کلاه گیس بگذارید و بعد به فعالیت های روزمره تان ادامه دهید؟ به خاطر داشته باشید نباید دلیل کار خود را برای دیگران توضیح دهید

زندگی

زندگی، تجربه بزرگی است که به این سادگی به کسی هدیه نمی شود. حال که به شما داده شده است، لبخند بزنید و شاد باشید و زندگی کنید!

زندگی ، فقط زندگی است و دیگر هیچ!

باز هم زندگی

پرسش ها 5

...

نتیجه بازی فوتبال پرسپولیس - پاس همدان

بازی پرسپولیس و پاس که در همدان برگزار می شد ، دقایقی پیش با نتیجه ۱- ۲ به نفع شاگردان افشین قطبی تمام شد تا بتوانند با امیدواری بیشتر به قهرمانی لیگ فوتبال امسال بیاندیشند. این بازی یک اخطاری هم داشت. شیث رضایی درست در آخرین دقایق بازی ، حدود دقیقه ۸۸ ، با گرفتن کارت قرمز از بازی اخراج شد!!!! قبل از خروج از بازی ، شیث رضایی با محمود خردبین هم یک صحبتی کرد ولی معلوم نشد چه کسی با وی درگیری لفظی داشت که کادر روی نیمکت تیم پرسپولیس داشتند او را از شیث رضایی دور می کردند!!!

می گویند بین افشین قطبی با شیث رضایی اختلافاتی بوده است که باعث شده بود این بازیکن در نیمه دوم وارد زمین شود!!!!! خدا عاقبت تیم پرسپولیس را به خیر کند!!!! ...... حیف است این تیم با این همه زحمت ، سر حرکاتی این چنین ضعیف از هم بپاشد!!!!!!!

پرسش ها 4

اگر یک سال از عمرتان را در شادی مطلق بگذرانید ، اما پس از این مدت ، همۀ آن چه گذرانده اید از خاطرتان به یک باره پاک شود ، آیا باز هم حاضرید این تجربه را پشت سر بگذارید؟ ....... اگر نه چرا؟

نظریۀ آشوب

نظریۀ آشوب!!!!!!!!!!! در مبحث واژگان، این واژه انسان را به یاد بی نظمی می اندازد. به یاد حالتی که هیچ چیز بر سر جای خود نباشد. اما آیا واقعا چنین است؟؟؟!!!

 

مطالعه در مورد این مبحث در حقیقت از مطالعات هواشناسی شروع شد. چندی از دانشمندان هواشناسی مشغول مطالعه در مورد شرایط جوی و تأثیر موارد مختلف بر هوای جهان و نیز منطقه بودند. آنان به مدت دو سال مشغول مطالعۀ هوای یک منطقۀ خاص  با آب و هوای نسبتاً بی تغییر و کاملاً معتدل بودند و تمامی تغییرات را به صورت پیوسته ثبت می کردند. یک دستگاه ثبت نمودار تغییرات جوی ، هر روز رأس ساعت شش صبح روشن می شد و نمودار تغییرات را تا شش بعد از ظهر ثبت می کرد. اما در پاییز سال دوم ، ناگهان نمودار این تغییرات به طرز عجیبی عوض شد!!!!!! ..... نموداری مغشوش به ثبت رسید که نشانۀ بروز تغییرات شدید جوی بود. اما ، آن چه به چشم دیده می شد هیچ تغییری در کار نبود!!!!!!!

دانشمندان ، مطالعه در مورد این پدیده را شروع کردند تا دلیل این تغییر را دریابند. اما متوجه هیچ چیز خاصی نشدند. پس از گذشت پاییز، همه چیز دوباره عادی شد!!!!!!! این امر آنان را بر آن داشت تا یک سال دیگر مطالعات خود را در آن محل ادامه دهند. در پاییز سال بعد آنها همه چیز را تحت نظر داشتند و سرانجام توانستند نتیجۀ مشاهدات خود را بیابند!!!!!!

در نزدیکی آن محل ، دریاچه ای بود که گروهی از پرندگان مهاجر در پاییز به آنجا می آمدند. آن چه باعث تغییر شدید در نمودار می شد همین پرندگان بودند!!!!!!! پرواز دسته جمعی این پرندگان باعث می شد تا حرکت بال های آنان فشاری بر جو بیاورد و این فشار به مولکول های کناری هوا منتقل شود که این فشار در نهایت به سنسور ثبت نمودار دستگاه می رسید!!!! .... یکی از دانشمندان ، کنجکاو  شد تا بفهمد اگر این پرندگان آنجا نبودند چه اتفاقی رخ می داد؟؟!!!! .... وی با استفاده از یک برنامۀ کامپیوتری ، موقعیت منطقه را شبیه سازی کرد و برنامه را یک بار با حضور پرندگان و یک بار بدون حضور آنان اجرا کرد. نتایج حیرت انگیز بود!!!!!!!! ...... هنگامی که پرندگان وجود داشتند کامپیوتر شرایط را دقیقاً همان طوری نشان می داد  که در واقعیت دیده می شد. اما ، بدون حضور پرندگان ، طوفانی بزرگ در منطقه شکل می گرفت که باعث تخریب تقریباً 12 هکتار از اراضی آن منطقه می شد. در حقیقت پر زدن آن پرندگان باعث می شد تا شرایط شکل گیری این طوفان پیش نیاید...  !!!!!!!!!!!

پس از مطالعات جدی تر و عمیق تر و نیز شبیه سازی جو جهان آنان به نتیجه ای رسیدند که مهم ترین شعار نظریۀ آشوب نام گرفت:

 

«پروانه ای در آفریقا بال می زند و گردبادی در آمریکای جنوبی شکل می گیرد»

 

فشاری که بال زدن آن پروانه بر آتمسفر می آورد ، شاید بسیار ناچیز باشد ، اما فرآیند تشدید باعث می شود تا این فشار ناچیز و اندک به مرور و پس از طی مسافتی تبدیل به یک طوفان عظیم شود!!!!

 

در جایی دیگری، گروهی از دانشمندان علم ژنتیک مشغول مطالعه بر نقشۀ ژنتیکی قورباغه ها بودند. آنان سعی داشتند تا نقشۀ ژنتیکی این موجودات را تهیه کنند و از آن در راه پیشرفت دانش ژنتیک استفاده کنند. برای جلوگیری از زاد و ولد قورباغه ها و کنترل وضعیت آزمایشگاهی ، آنان تصمیم گرفتند فقط از قورباغه های نر استفاده کنند. پس از حدود یک سال مطالعه ، ناگهان چیزی غریب اتفاق افتاد!!! یک روز ، آنان متوجه شدند که پنج قورباغه به تعداد قورباغه ها افزوده شده است!!! !!!!!!!!

پس از مطالعات بسیار ،  آنان متوجه شدند به منظور جلوگیری از انقراض نسل ، در قورباغه ها جهشی ژنتیکی اتفاق افتاده است و این گروه از قورباغه ها شش ماه از سال را نر و شش ماه را ماده هستند!!!! و در فاصلۀ تغییر جنسیت ، در بدنشان تولید مثل می کنند.  این امر منجر به شعار دوم نظریۀ آشوب گشت:

 

«زندگی برای بقا راه خود را خواهد یافت»

 

نظریۀ آشوب ، در ابتدا فقط یک فرضیه بود. اما ، مطالعات بعدی آن را به یک تئوری محکم تبدیل کرد و مطالعات بیشتر حتی آن را به مرزهای علم نیز نزدیک کردند ، به طوری که امروزه از نظریۀ آشوب در معماری و عمران نیز استفاده می شود. یکی از اصول بیان شده در این علم چنین است:

 

«هیچ چیز قابل پیش بینی نیست»

 

از آنجایی که «حیات راه خود را خواهد یافت» ، حتی اگر با دقت بسیار زیاد شرایط را کنترل کنیم ، چون ما ، خود جزئی از مساله هستیم ، دچار اشتباه خواهیم شد. مثال زیر را در نظر بگیرید:

 

                       


 

اگر ما به دنبال این باشیم تا در این شکل یک نظم و یا یک معادله پیدا کنیم ، شاید هیچ گاه نتوانیم به فرمولی مناسب دست بیابیم. اما از آنجایی که باید برای توضیح انحرافات خطی موجود در این شکل ، الگویی قابل توضیح وجود داشته باشد ، با استفاده از هندسۀ نااقلیدسی ، چند فرمول مناسب بدست آمد که بخش اعظمی از این شکل را توضیح می دهد. با این حال ، برای مابقی شکل توضیحی وجود نداشت. بنابراین ، شاخه ای جدید در ریاضیات و هندسه ایجاد شد تا بتواند آن را توضیح دهد که این مسئله در نهایت به تئوری عدم قطعیت ختم  شد. به عبارتی دیگر ، ایجاد شرایط جدید باعث ایجاد علوم جدید می شود که گاهی تمام علوم قدیمی را زیر و رو می کند!!!!

حالا بیایید تا همان شکل را به طور کامل ببینیم:

                    

 


همان گونه که مشاهده می کنید ، تمامی بی نظمی موجود در آن شکل اول منجر به نظمی بزرگ شد ، یعنی ایجاد یک خط راست!!! .... در شکل اول ، به دلیل آن که ما در درون شکل قرار داشتیم یا به عبارتی دیگر ، جزئی از شکل بودیم ، نمی توانستیم به نظم کلی آن پی ببریم و به اشتباه افتادیم. در حالی که ، در شکل دوم ما از بیرون بر شکل می نگریم!!!!

عین همین مسئله را می توان در جهان جستجو کرد. دنیای اطراف ما پُر از نبوغ و خلاقیت های نهفته ، پدیده های نامکشوف و مبهم و توجیه ناپذیر و روابط سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی متفاوت است که ما قادر به فهم آنها نیستیم و برای توضیح و توجیه آنان دست به ایجاد علوم مختلف می زنیم. علومی که هیچ کدام قطعیت ندارند و به گفتۀ  نظریۀ آشوب قابل پیش بینی نیستند ، هر چند ممکن است ، در واقعیت درست باشند.

 

پیش بینی قهرمان لیگ برتر فوتبال - جام خلیج فارس

نتیجه نظرسنجی در مورد تیم قهرمان در فوتبال لیگ برتر تاکنون چنین بوده است:

۱-پرسپولیس ۸/۴۲٪

۲- سایپا ۴/۲۱٪

۳- استقلال و سپاهان (هر کدام) ۲/۱۴٪

۴- استقلال اهواز ۱/۷٪

شما هم می توانید در این نظر سنجی شرکت کنید ، فقط به خاطر داشته باشید هر روز بیش از یک بار نمی توانید رای دهید (نظر سنجی در سمت چپ وبلاگ قرار گرفته است).

هانیه توسلی

وهانیه توسلی متولد 17 خرداد ۱۳۵۸در شهرستان همدان است. وی که در یک خانوادۀ هنرمند بزرگ شده است ، از 17 سالگی کار خود را با بازی در تئاترهای عروسکی شروع کرد. در سال 1378 در رشتۀ ادبیات نمایشی دانشگاه آزاد تهران قبول و در سال 1382 فارغ التحصیل شد. وی تاکنون به عنوان دستیار کارگردان ، بازیگردان و بازیگر در عرصۀ سینما و تلویزیون فعالیت داشته است ، ولی بیشتر به عنوان یک بازیگر شناخته شده است. وی به موسیقی ، نقاشی و عکاسی نیز علاقمند است.

هانیه توسلی بازیگری حرفه ای خود را از تئاتر آغاز کرده است. در سال 1378 و زمانی که در یکی از جشنواره های تئاتر در شهر تبریز برای بازی در نمایش "پدر دوست داشتنی" بر روی صحنه رفته بود ، نصراله قادری ، یکی از داوران جشنواره ، وی را برای بازی در نمایش "پدر" انتخاب کرد. یک سال پس از آن ، در فیلم کوتاه "روی جادۀ نمناک" ساختۀ مهدی کرم پور بازی کرد و در همان سال برای اولین بار در مجموعۀ تلویزیونی "غریبه" ساختۀ جواد اردکانی ایفای نقش کرد. بازی وی در اولین حضور تلویزیونی اش (غریبه) آن چنان موفق بود که بلافاصله از او برای بازی در فیلم "شام آخر" ساختۀ فریدون جیرانی دعوت به عمل آمد و در مقابل محمدرضا گلزار به ایفای نقش پرداخت.

وی همزمان با بازی در سینما و تلویزیون ، در تئاتر نیز فعالیت می کند و نمایش قرمز و دیگران و شمعدانی ها (محمد یعقوبی) و "باله روی سطرهای بی معنی" (لیلی عاج) حاصل این فعالیت است که بازی بداهۀ وی در نمایش "باله روی سطرهای بی معنی" بسیار مورد توجه قرار گرفت.

هانیه توسلی در "شام آخر" بسیار امیدوار کننده نشان داد و بازی منحصر به فرد او در فیلم "شب های روشن" نشان داد که می تواند یک رقیب سرسخت برای بازیگران زن سینمای ایران باشد. هانيه توسلي که از معدود بازيگران زن ایران با تحصيلات دانشگاهی است ، در نسل جديد بازیگران زن ، فرد بسيار توانايي به شمار می آید ، مخصوصاً كه كاملاً گزيده كار می کند.

در بیست و یکمین جشنوارۀ فیلم فجر کاندیدای بهترین بازیگر نقش اول زن شد که سیمرغ بلورین این دوره از جشنواره به نیکی کریمی رسید. در مقابل ، منتقدان و صاحب نظران سینمایی در هفتمین جشن سالانۀ خانۀ سینما (22 شهریور 1382) ، به اتفاق ، بازي او را در فیلم "شب های روشن" یکی از بهترين بازي هاي سال ارزیابی کردند و تندیس نفش اول زن را به وی اعطاء کردند. هانیه توسلی سال بعد توانست با بازی در فیلم "یک شب" ساختۀ نیکی کریمی امکان حضور در جشنوارۀ جهانی کن را بدست آورد. بازی وی در فیلم "کافه ستاره" ساختۀ سامان مقدم بسیار موفقیت آمیز بود و در حال حاضر مجموعۀ تلویزیونی میوه ممنوعه با بازی وی همراه با علی نصیریان ، گوهر خیراندیش ، امیر جعفری و جمعی دیگر از بازیگران از سیما پخش می شود که توانسته است تماشاچیان بسیاری را به خود جلب نماید.

هانيه توسلي در نويسندگي و بازيگرداني نیز بسيار توانا است و خواهر وي هما توسلي ، لیسانس سینما و از منتقدين نام آشناي سينمای ایران به شمار می آید. از بین بازیگران خارجی بیشتر  ایزابل کوپر را می پسندد و در بین کارگردانان داخلی ، داریوش مهرجویی را بهترین کارگردان می داند. وی هدیه تهرانی را یک بازیگر جذاب و خوب ، مهناز افشار را بازیگری با ایفای نقشی بهتر نسبت به گذشته ، گلشیفته فراهانی را بسیار دوست داشتنی و باران کوثری را دوست داشتنی در فیلم "بانوی اردیبهشت" ارزیابی می کند.

یکی از نکات قابل توجه در هانیه توسلی صداقت و اعتراف به اشتباهات حرفه ای است. وی از همه چیز در زندگی خود راضی است و بر این باور است ، هر آنچه پیش آید ، بهترین و درست ترین پیش آمد بوده است که باید پیش می آمد تا وی بتواند چیزی از آن بیاموزد. بزرگ ترین آرزوی وی آن است که هیچ آرزویی نداشته باشد. هانیه توسلی به مهمانی و جاهای شلوغ زیاد علاقه  ای نشان نمی دهد و از بازیگران کم حاشیۀ سینمای ایران محسوب می شود که مجلات عامه پسند علاقۀ چندانی به وی نشان نمی دهند.

 

فیلم سینمایی

زمان می ایستد (علیرضا امینی ، 1384)

عصر جمعه (مونا زندی حقیقی ، 1384)

کافه ستاره (سامان مقدم ، 1383)

دیر وقت ( اصغر نعیمی ، 1383)

دیشب بابا تو دیدم آیدا (رسول صدرعاملی ، 1383) (انتخاب کنندۀ بازیگر)

یک شب (نیکی کریمی ، 1383)

جایی برای زندگی (محمدرضا بزرگ نیا ، 1383)

شب های روشن (فرزاد مؤتمن ، 1381 – 1380)

گاهی به آسمان نگاه کن (کمال تبریزی ، 1381)

اثیری (محمدعلی سجادی ، 1380)

شام آخر (فریدون جیرانی ، 1380)

آخر بازی (همایون اسعدیان ، 1379) (دستیار کارگردان)

 

فیلم های کوتاه

پنج عصر (1380)

روی جادۀ نمناک (مهدی کرم پور ، 1379)

 

مجموعه های تلویزیونی

میوه ممنوعه (1386)

وفــا (محمد حسین لطیفی ، 1385)

غریبه (جـواد ارشاد ، 1379)

 

رابطۀ خوب با خانوادۀ همسر

داشتن رابطه ای خوب با خانوادۀ همسر بسیار مهم و حائز اهمیت است. حدود 33% از نگرانی های زوجین  می تواند از عدم داشتن رابطه ای خوب و مناسب با خانوادۀ همسر نشأت بگیرد.

قانون اصلی و اساسی و شمارۀ یک برای هر ازدواج موفقی این است :

اگر در حال نزاع و بگومگو با همسرتان هستید ، هرگز ، هرگز ، هرگز و باز هم هرگز و به هیچ وجه خانوادۀ همسرتان را وارد دعواهای تان نکنید. این کار شما ، فقط باعث می شود اوضاع از آنچه هست بدتر شود. اگر شما در حال نزاع و دعوا با شوهرتان هستید ، نباید مادر او را وارد دعوای تان کنید و مادرش را به خاطر بد تربیت کردن پسرش سرزنش و نکوهش کنید!!!!!! ... وای!!!!!!!!!!!! ... چه کار بدی!!!!!

این موضوع در مورد شوهر هم صادق است. شما نباید در بحبوحۀ دعوا و نزاع تان ، زن تان را به خاطر این که اعمال و رفتارش درست شبیه مادرش است ، مورد شماتت و سرزنش قرار دهید!!!! اگر شما چنین کنید ، اونیز همین کار را خواهد کرد!!!!! و درگیری شما تبدیل به یک دور باطل می شود و اگر همین طور ادامه یابد ، در آخر منجر به رد و بدل شدن ناسزا و توهین به خانوادۀ طرفین خواهد شد و اوضاع بهتر که نمی شود ، هیچ ، بدتر هم می شود!!!!!!!!!!!!

سرزنش و اهانت به خانوادۀ یکدیگر ، هرگز برای یک ازدواج موفق، خوشبختی و سعادت به ارمغان نمی آورد. همیشه سعی کنید از میان کشیدن پای خانوادۀ همسرتان به دعوا و نزاع های خانوادگی ، شدیداً خودداری و پرهیز کنید!!!!!!!!!!!!!!!!

گل باشید ولی کاکتوس نباشید!!!!!!

حامد کمیلی

حامد کمیلی بازیگر جوان ایرانی زادهٔ 14تیرماه 1361 در شهر اصفهان است. کارش را تقریباً از 10 سال پیش با تئاتر در اصفهان شروع کرد و سپس تئاتر را در تهران ادامه داد. در تئاتر از شاگردان فریدون خسروی و گلاب آدینه به شمار می آید و یک بار نیز جایزۀ بهترین بازیگر تئاتر جشنوارۀ فجر را برده است. و در حال حاضر دو نمایش به نام های "ملک دل" به کارگردانی سعید سعدی و "حرف ربط" به کارگردانی قریدون خسروی را آماده دارد. حامد کمیلی در کنار بازیگری به موسیقی نیز علاقه دارد و حدود 6 سال است که پیانو می نوازد و در کنار آن با تار نیز سرگرم است

وی که مدرک کارشناسی مدیریت بازرگانی و کاردانی کامپیوتر دارد مجموعه های تلویزیونی متعددی نیز درکارنامۀ خود دارد که در سالیان اخیر شهرت و محبوبیت خوبی را برای وی به همراه داشته است. از وی کارهای زیر پخش شده و یا آمادۀ پخش است:

-    به دنیا بگوئید بایستد (1385)

-    پرواز د رحباب (1385)

-    خانۀ شش در (1386)

-    نقش جهان (1386)

-    ملک دل (1386)

-    حرف ربط (1386)

فصل مورد علاقه وی پاییز است چون به گفتۀ خودش در پاییز غمی وجود دارد که در عین حال ، شادی نهفته ای هم دارد. حامد کمیلی اهل مطالعه است و ببشتر کتاب های روان شناسی می خواند. وی از بین تمامی ورزش ها بیشتر بسکتبال بازی می کند و علاقه دارد در اوقات بیکاری خود فیلنامه بخواند ، فیلم های مورد علاقه اش را ببیند ، پیانو بنوازد و همچون تمامی متولدین تیر ماه در کنار خانواده اش باشد.

حامد کمیلی مجرد است و ۲ برادر  دوقلو به نام های احسان و ایمان دارد که هر دو به تازگی وارد دانشگاه شده اند. احسان در رشتۀ عمران و ایمان در رشتۀ معماری درس می خواند.

حامد کمیلی از خواننده ها به شهرام ناظری ، از بازیگران خارجی به آل پاچینو و شون پن و از بازیگران ایرانی به علی نصیریان ، پرویز پرستویی و رضا کیانیان علاقه مند است.

او می گوید: برای انتخاب نقش اولین چیزی که برایم مهم است ارتباط اولیۀ خودم با نقش است. ولی نقش هایی که خیلی خاص باشند و بتوان به شکلی ویژه به آنها نگاه کرد و نقش هایی که حرفی برای گفتن داشته باشند ، برایم خیلی باارزش ترند. وی دوست دارد در هر نقشی که ایفا می کند ، همیشه حرفی برای گفتن داشته باشد.

در حال حاضر سریال اغماء به کارگردانی سیروس مقدم با بازی وی به همراه جمعی از بازیگران سینما و تئاتر کشور همچون امین تارخ ، لعیا زنگنه ، ایرج نوذری ، عبدالرضا اکبری ، شیرین بینا و ... در شب های ماه رمضان از سیما پخش می شود که در بین کارهای وی از اعتبار بالایی برخوردار است.

پرسش ها 3

آیا به روح یا اشباح شیطانی اعتقاد دارید؟ حاضرید شبی را به تنهایی در خانه ای متروک بمانید که مشکوک به جن زدگی است؟

هزار چراغ روشن

سال ها پیش یک مسابقۀ تلویزیونی بود به نام مسابقۀ هفته که مجری آن منوچهر نوذری خدا بیامرز بود. در این مسابقه هر شرکت کننده سه چراغ روشن داشت و اگر سوالی را اشتباه می گفت منوچهر نوذری می گفت یک چراغ شما خاموش می شود و اگر کسی هر سه چراغش خاموش می شد، می سوخت و از دور مسابقات کنار می رفت.

حالا ، یکی از دوستان عزیز ما مسابقه را برعکس شروع کرده است. او هزار چراغ خاموش دارد و با ما قرار گذاشته است یکی یکی چراغ ها را روشن کند. دیروز یک چراغ را روشن کرد. ما منتظر روشن شدن بقیه چراغ ها هستیم.

هزار نفر در تلاش برای روشن کردن یک چراغ

یک نفر در تلاش برای روشن کردن هزار چراغ

کدام یک سخت تر است؟

سریال های ماه رمضان 2

 

سریال میوه ممنوعه همان گونه که برای شما گفتم سرانجامش مشخص شد ولی پایان سریال اغماء را که پیش از این برایتان گفتم ، خوشبختانه هنوز پایانش در داخل سریال مشخص نشده است و این قدری برای معمایی پسندان و شطرنج بازها بهتر است!

البته دو سریال دیگر ماه رمضان تلویزیون یعنی شکرانه با بازی پوریا پورسرخ ، حسن جوهرچی و ... و نیم وجب خاک با بازی تنی چند از هنرمندان تئاتر و تلویزیون و سینما همچون ابوالفضل پورعرب ، رضا بابک ، یوسف تیموری ، مهران رجبی ، رامتین خداپناهی و ... اگر چه سریال های خوبی هستند ولی نیازی به پیش بینی و حدس و گمان در آنها دیده نمی شود.

با تمام این احوال ، علیرغم آشکار شدن پایان سریال میوۀ ممنوعه ، در صورتی که هنوز بخش های پایانی این سریال ساخته نشده است ، دوست داشتم حسن فتحی کارگردان سریال قدری تغییر در پایان کار ایجاد کند تا شاید هیجان انگیزتر و هالیوودی تر شود. مثلاً اگر آخر سریال مشخص شود هانیه توسلی با پدرش یعنی هرمز هدایت دو نفری نقشه کشیده بودند تا علی نصیریان را سرکیسه کنند ، بهتر است تا بین حسابدار شرکت و پدر هانیه توسلی این همدستی ایجاد شود. این جوری فیلم قدری پیچیده تر و زیباتر می شود. اگر چه ممکن است پسر علی نصیریان یعنی امیرجعفری قدری تبرئه شود ولی پایانی که توضیح دادم سریال را حرفه ای تر می کند و تماشاچیان مشکل پسند را هم راضی نگه می دارد.

البته اغماء هنوز به قوت خودش باقی است ..... روند معماگونۀ داستان خوب پیش می رود و عموم تماشاچیان بیشتر به دنبال مثلث عشقی ایرج نوذری ، لعیا و زنگنه و امین تارخ از یک سوی و ایجاد روابط عاشقانه بین حامد کمیلی و دختر امین تارخ هستند .... سیروس مقدم این دفعه خیلی خوب ظاهر شده است.

فقط نمی دانم چرا نمایندۀ محترم مجلس به این سریال اعتراض کرده است و به سریال شکرانه و نیم وجب خاک و میوۀ ممنوعه اعتراضی نداشته است!!!!!! این دو سریال آخری که به واقعیت های اجتماعی فعلی ما بیشتر شباهت دارند!!!!!!! شکرانه هم که از همان ابتدا در پی حلال کردن میوۀ ممنوعه سینمای ایران است!!!!!!!!!!!!

پرسش ها 2

فرض کنید همین امشب لحظه مرگ تان فرا رسیده است و نمی توانید در مورد این موضوع با هیچ کس صحبت کنید. در این صورت ، از نگفتن چه حرفی ، بیشتر از همه عصبانی می شوید؟ چرا تا به حال در مورد آن با کسی صحبت نکرده اید؟

واژه گزینی و پالایش زبان فارسی

امروز ظهر تلویزیون یک برنامه علمی داشت که مجری برنامه با مهندس علی کافی عضو هیئت علمی دانشگاه صنعتی شریف و عضو شورای واژه گزینی فرهنگستان علوم صحبت می کرد. برنامه علمی خوبی است که معمولاً هر شب پخش می شود ولی نمی دانم امروز تکرار برنامه شب پیش بود یا خود برنامه مستقلی به حساب می آمد.

موضوع صحبت ، واژه گزینی و فارسی سازی واژگان وارداتی از زبان های بیگانه بود. بحث زیبایی بود و باب میل روز!!! با این همه رشد باستان گرایی و ایران باستان و پالایش زبان و تمدن ایران و اقتدار ملی و صحبت هایی از این دست ، چنین برنامه ای می تواند مخاطبان فراوانی داشته باشد!! من خود نیز سالیان سال از مدافعان پالایش زبان بودم و بسیار دوست داشتم تا تمامی واژگان مورد استفاده من فارسی سره باشد و در سخن گفتن نیز همین گونه ......

سال های بسیار زیادی از آن زمان می گذارد و الان سال های متمادی است که طور دیگری می اندیشم! برای آغاز سخن یک پرسش مطرح می کنم ...... واژۀ بیگانه را تعریف کنید؟ یا به عبارتی دیگر چه واژه ای را وارداتی از زبان بیگانه می دانید؟؟؟؟

منطق حکم می کند هر واژه ای که به نوعی ساختار فارسی نداشته باشد ، جزئی از واژگان بیگانه تلقی می شود. به عبارتی ، نه تنها ریشۀ واژه باید در زبان فارسی باشد بلکه ساخت واژه نیز باید بر مبنای قوانین ساخت واژگان فارسی باشد. چند مثال زیر موضوع را روشن تر خواهد ساخت.

1-      واژگانی هستند مثل کودتا ، تابلو ، الکتریسیته ، مکانیک ، سکولار ، آلمان ، کامپیوتر ، سماور و ... تمامی واژگانی که از زبانی دیگر وارد زبان ما شده اند و در حال حاضر نیز به کثرت مورد استفاده قرار می گیرند.

2-      واژگانی هستند که در زبان مادری خود درست استفاده می شوند و به همان شکل مادری وارد زبان فارسی می شوند ولی بعدها بنا به ضرورت به عنوان بن واژه قرار گرفته و کلمات دیگری از روی آنها با استفاده از پسوندها یا پیشوندها و سایر ترکیبات زبان فارسی ساخته می شود. مثلاً واژه "پست" از زبان فرنگی وارد زبان ما شد و ضمن استفاده از خود این واژه به معنی فرستان نامه ، واژگان دیگری نیز از روی آن با قواعد ساخت زبان فارسی ساخته شد ، مثل "پستچی" ، "پستخانه" ، "اداره پست" و "پست کردن"!!!!! یا واژه "کامپیوتر" که وارد زبان شد و واژه دیگری مثل "کامپیوتر فروش" ، "کامپیوتر باز" و ... از روی آن بدست آمد!

3-      واژگانی هستند که در زبان خود و برمبنای قواعد ساخت واژه در زبان مادری ساخته شده اند ولی از قواعد ساخت واژه در آن زبان ، در زبان فارسی استفاده می شود. مثلاً در زبان فرانسه از پسوند Sion یا tion برای ساخت واژگان استفاده می شود که تلفظ آن در زبان فرانسه به تلفظ فارسی ، مترادف با "سیون" و در زبان انگلیسی به تلفظ فارسی "شن " است و ما نمی توانیم از این پسوند در زبان فارسی برای ساخت واژگان مشابه استفاده کنیم. به همین دلیل ، اگر چه واژه ای مثل انگیزاسیون یا کمپوزیسیون در فرانسه واژه ای درست تلقی می شود و اگر به همین نحو در زبان فارسی نیز استفاده شود ، علیرغم وارداتی بودن ، واژه ای درست محسوب می شود ولی شما نمی توانید ترکیب فارسیزاسیون یا ملّیزاسیون بسازید و آن را در زبان فارسی استفاده کنید. هر چند کلماتی مثل "ایرانیزه " مترادف با "مدرنیزه"در زبان فارسی ساخته و استفاده شده است!

4-      واژگانی که در زبان مادری به معنی دیگری به کار می روند ولی در زبان فارسی به معنای دیگری به کار می روند. به عبارتی ما ، ما واژه ای را از زبانی دیگر وارد فارسی ساخته ایم ولی در معنایی دیگر. مثلاً واژه "مسلسل" در زبان فارسی به معنی "سلاحی جنگی است که تیرهای پیاپی شلیک می کند" و یا به معنی "پیاپی" در شماره های پیاپی از یک نشریه! ولی همین واژه مسلسل در زبان عربی به معنی "سریال" یعنی برنامه های تلویزیونی چند قسمتی به کار می رود!!!! یا واژه "مخابرات" که در زبان فارسی به معنی وزارت تلفن است و در زبان عربی به معنی وزارت اطلاعات!!!!!

5-      در همین راستای بند چهار ، ممکن است واژگانی نیز وجود داشته باشند که در زبان مادری مورد استفاده ندارند ولی ما با توجه به قواعد زبانی آنها ، واژه ای جدید می سازیم و در زبان فارسی مورد استفاده قرار می دهیم که ممکن است بعدها در زبان مادری خود نیز به همین معنی یا معانی دیگر به کار روند!!!

با این صحبت مختصر و تفکیک انواع واژگان وارداتی ، پرسشی دیگر پیش می آید .... منظور از زبان بیگانه ، چه زبانی است؟؟؟ آیا با توجه به پرسش پیش ، باید برای خود واژه بیگانه نیز تعریفی محدود کننده قائل شویم؟؟؟ یعنی آیا باید برخی از زبان ها را بیگانه و برخی دیگر از زبان ها را خودی و بومی تلقی کنیم؟؟؟ کدامیک از واژه های زیر بیگانه و کدام یک بومی هستند :

سازمان ، کلاسیک ، شرمنده ، استقلال ، اشکنه ، حاجی ، جار ، پیکان ، سیاست ، شادی ، کار ، شو ، پیش قراول ، دکتر ، قلچماق ، پرسپولیس ، صدا ، کارگردان ، خاکی ، نیسان ، تسبیح ، موسیقی دان ، فوت ، سایپا ، هو ، آژ ، فیلم بردار ، نوار کاست ، اندیشه ، پارتیزان ، خار و مار ، کژال ، کفیل ، پاس ، وانت ، کچلیک ، جت ، قند ، کتاب ، مصر ، پزشک و ...

قدری به واژگان بالا نگاه کنید و خوب فکر کنید و آنها را به همان نحوی که گفتم تفکیک کنید....... اگر به درستی تفکیک کرده باشید ، تصور می کنم ، توانسته اید مفهوم واژه فارسی یا بومی را از مفهوم واژه بیگانه جدا کنید!!!!

آیا می دانید واژه پرسپولیس یک واژه یونانی است!!!! این را که حتماً می دانید واژۀ استقلال یک واژه عربی است!!!! حال واژۀ پاس چطور؟؟؟؟؟

به واژۀ سایپا هیچ وقت فکر کرده اید؟ این همه ماشین از سایپا می خرید و در بورس تهران ، سهامش را خرید و فروش می کنید؟؟؟؟ خوب پیکان چه ؟ این واژه چه ریشه ای دارد؟؟؟؟ نیسان؟؟؟؟ وانت؟؟؟ کدامیک از این چهار واژه ایرانی هستند و کدامیک بیگانه؟؟؟؟؟

آیا می توانید بگویید واژۀ "هو" به چه معنی است و از چه زبانی است؟؟؟؟ عربی است؟ واژۀ فوت چطور؟؟؟ آیا انگلیسی است؟؟؟؟ .... پارتیزان؟؟؟؟ ... آژ؟؟؟؟ .... خار و مار؟؟؟؟ ..... حاجی؟؟؟  .... جار؟؟؟؟ ... شو؟؟؟ می توانید بگویید هر یک از این کلمات ریشه در چه زبانی دارند؟؟؟؟؟ واژۀ "پاس" می تواند دو مفهوم جداگانۀ انگلیسی و فارسی داشته باشد. سایر واژگان فوق نیز با توجه زبان های مختلف ، از این قاعده مستثنی نیستند ..... !!!!!!!!!

یک واژه چگونه ساخته می شود؟ آیا یک واژه چیزی بجز در کنار هم قرار گرفتن چند حرف صدا دار یا بی صدا نیست که به طور قراردادی ، آوایی خاص را جهت انتقال یک مفهوم بیان می کند؟؟؟؟ چه اهمیتی دارد این چند حرف صدا دار و بی صدا چه باشند؟؟؟؟ با قرار گرفتن صدای "ه" و "وُ" در کنار یکدیگر ، واژۀ "هو" ساخته می شود این واژه به چه معنی است؟ آیا "هو" به معنی او در زبان عرب است یا "هو" یک اسم چینی است شاید هم همان "یا هو" خودمان است و مراد از او خالق باریتعالی یا به عبارت دراویش ، اسم رمز الهی است که از آن معنی نتوان مستفاد کرد؟ از در کنار هم قرار گرفتن دو حرف "ج" و "ت" به واژه "جت" می رسیم....  این جت به چه معنی است در زبان انگلیسی به نوعی از هواپیما اطلاق می شود. در زبان چینی چطور؟ آیا اسم هنرپیشۀ معروف "جت لی" به معنی " نوعی هواپیما از جنس شلوار لی" است؟؟؟

بنابراین ، کافی است شما چند حرف را در کنار یکدیگر قرار دهید تا یک واژه ساخته شود. حال اگر این واژه در زبان ما بود ، واژه ای است بومی و اگر در زبان دیگران و به هر معنی دیگر بود می شود واژه ای بیگانه!!! ولی آیا نمی توان یک واژه جدید از کنار هم قرار دادن چند حرف ساخت و واژه جدید را برای بیان یک مفهوم جدید به کار بست؟؟؟؟؟؟؟

در گذشته دور نیز اجداد باستانی ما هم همین کار را کرده اند و ما فقط داریم کار را سخت تر می کنیم. روزی که برای اولین بار دو جد باستانی ما خواستند به یکدیگر ، مفهوم "مایع نوشیدنی جاری در رودخانه ، نهر یا چشمه" را معرفی کنند ، از کنار هم قرار دادن "آ" و "ب" واژه "آب" را ساختند و الان به مدت چندین هزار سال است که ما برای این مایع از واژۀ آب استفاده می کنیم و پس از آن نیز واژگان بسیار زیادی را برمبنای آن ساختیم. مثلاً آبدار ، آب بند ، آبگیر ، آبشخور ، آبکی ، آب مروارید ، آبگوشت و ... !! اگر این آب نبود ، ما می توانستیم این همه واژۀ دیگر را بسازیم؟؟؟؟!!!!! اجداد باستانی به همین ترتیب و با پیشرفت تدریجی و برخورد با موضوعات و پدیده های جدید و نیز ساخت ابزارهای جدید ، واژگان جدیدی نیز می ساختند. زمانی که برای اولین بار با آتش برخورد داشتند واژۀ "آتش" را ساختند و به دنبال آن واژگان دیگری از آن مشتق شد. بعدها نیزه ساخته شد و سال ها بعد شمشیر و گرز و جماق!!!!!!! آیا ضرورتی احساس می کردند تا بروند و در زبان خود کندوکاو کنند و واژه ای را در تاریخ و فرهنگ زبانی خود بیابند که بتوان از آن معنی هر یک از ابزارهای فوق را مستفید کنند و یا بر آن معیار ، واژه ای نو بسازند!!!!!!!!!!!!

 

آیا ما نمی توانیم همان راه گذشتگان را در پیش بگیریم و این چنین سخت و بسته با واژه سازی برخورد نکنیم!!!!! چه اشکالی دارد ما هم بیاییم و چند حرف را در کنار یکدیگر بگذاریم و یک واژۀ جدید بسازیم که هیچ گاه ، پیش از ما وجود نداشته است. برای مثال چه اشکالی دارد ، برای یک مفهوم شناخته شده ای مثل "خوشحالی از ته دل بر اثر شنیدن یک پیام ناگوار دربارۀ کسی دیگر" بگوییم "پشامین" و بر همین اساس واژگانی بسازیم چون "پشامین گو" ، "پشامین گویی"، "پشامین شنو"، "پشامین گفتن"، "پشامین رساندن"، " پشامین سازی" "پشامین بازی" ، "پشامین سازان" ، "پشامین گرایی" ، "پشامین گریزی" ، "پشامینه" ، "پشامینش" ، "پشامین خواری" ، "پشامین یاری" ، "فراپشامین" ، "فروپشامین" ، خُردپشامینی" ، "بزرگ پشامینی" ، "پشامین کاری" " پشامینوند" ، "پشامین خیال" ، "پشامین نامه"، "پشامین خور"، "پشامین کوش" ، "پشامین زدن" ، "پشامین خوردن" ، "پشامین ریز"،  "پشامین جمع کن" و ....

خودمانیم!!! .... به همین سادگی نه تنها یک واژۀ بسیار ساده و زیبا با ریشه ای ایرانی (حرف پ دارد!!!!) برای یک مفهوم ساخته شد بلکه 28 واژۀ مرکب جدید دیگر هم برای آن ساختیم ..... باقی را دیگر به عهدۀ شما می گذاریم ..... فقط خواهش می کنیم هر جایی خواستید این واژه را استفاده کنید ذکر خیری هم از ما به میان آورید که ما امکانات دیگران را نداریم تا خودمان را در بوق کنیم!!!!!

چنین ساخت و سازهای واژگانی ، نه تنها از سوی ما بلکه از سوی بسیار مردمان دیگر نیز وجود داشته است و د رحال حاضر نیز ادامه دارد. واژگانی که مهران مدیری در سریال های تلویزیونی خود مثل "پاورچین" و "نقطه چین" و "شب های برره" ساخته بود همگی از این دست هستند و بسیاری از واژگان دیگر که شما خود ساخته اید!!!!!!!

از بحث اصلی دور شدیم ........

حال  ..... این واژۀ تازه ساخته شده دو حالت می تواند داشته باشد ؛ یا در زبان بومی ما معنی خاصی دارد که بسیار سخت می نماید بتوان آن را به معنای جدید به کار بست! یا در زبان بیگانه مفهومی خاص دارد و یا در هیچ زبان رایج و تا اندازه ای شناخته شده رایج نیست. در حالت سوم که اگر معنای خاصی برای آن نتوان متصور شد کار بسیار ساده خواهد بود و از این پس این واژه به جای مفهوم جدید به کار می رود ولی نکته در جایی است که این واژه ساخته شده در فرهنگ زبانی بیگانه وجود داشته باشد. در این حالت نیز دو وضعیت بیشتر وجود نخواهد داشت ؛ یا به همین معنی ما در آن زبان به کار می رود و یا به معنای دیگر می باشد. اگر به معنای دیگری در زبان بیگانه بود ما مشکلی نخواهیم داشت و واژه ای را به زبان خود اضافه کرده ایم با معنایی دیگر!!!! ولی اگر این واژه با همین معنا به تصادف در زبان دیگری هم به همین معنا به کار می رفت ، چه اشکالی دارد که در زبان ما هم به همین معنا به کار رود؟؟!!! این نکته آخر ، همان اصل ماجرا است!!!! به عبارتی ، اگر شما چنین چیزی را بپذیرید دیگر نیازی نیست این چنین به تمامی واژگان بیگانه حساسیت نشان دهیم بلکه همان واژه را به طور کامل وارد زبان خود می سازیم و از آن ، چه به صورت ساده و چه به صورت مرکب همراه با واژگانی دیگر استفاده می کنیم!!!!

تمامی این مشکلات در بحث پالایش زبانی و واژه گزینی از آنجایی آغاز می شود که ما دایرۀ زبان های بیگانه را محدود می کنیم!!! اگر قرار باشد واژگان ترکی ، عربی ، هندی ، یهودی ، عربی را جزئی از زبان فارسی بدانیم ، دیگر چه اصراری بر جدا کردن واژه های روسی و یونانی و انگلیسی و فرانسوی و آلمانی است؟؟؟ آیا صرف هم ریشه بودن در زبان های پیس از باستانی همچون سانسکریت و پهلوی ، نیاز ما را برطرف می کند؟؟؟؟؟ آیا اعلام این نکته که زبان های دیگر جزئی از زبان های اروپایی یا خاور دور هستند می تواند راه گشای مشکل باشد؟؟؟؟ واقیعت آنجا است ، همان گونه که این واژه ها ، در قرون متمادی از زبان هایی با ریشه های مشابه به دلیل همسایگی جغرافیایی و مرزهایی از نوعی دیگر و نیز تسلط کشورهایی دیگر بر سایر کشورها ، وارد زبان های بومی شده اند ، در قرن حاضر نیز تغییر در مرزها و تسلط نه تنها حکومتی و سیاسی ، بلکه علمی و اقتصادی و فرهنگی و هنری ، موجب ورود واژگان دیگری از کشورهای حاکم به کشورهای محکوم شده است. تنها تفاوت در سرعت ورود این واژه ها است که با توجه به عصر ارتباطات و اطلاعات که در آن هستیم ، این سرعت چیز عجیبی نیست؟؟!! اینترنت و ماهواره و موبایل و سینما و تلویزیون و جهان گردی و مراودات شخصی در سطوح پائین افراد جامعه و به دلایل مختلف ، موجب تسریع این پدیده شده است!!!! حال اگر می توان با سرعتی نه بیشتر ، بلکه هم اندازه ، جلوی سیل واژگان بیگانه را گرفت ، بسم ا... ، ولی آیا کاری منطقی و درست است؟؟؟؟؟

به خاطر داشته باشید فرهنگ یک جامعه هیچ ربطی به زبان آن جامعه ندارد و با از دست دادن کامل یک زبان نمی توان حتی فرهنگ آن جامعه را از بین برد. فرهنگ مجموعه ای از آداب و رسوم و رفتارها و گفتارها  و حکایات و مثل ها و متل ها و اشعار و افسانه ها و قصه ها و چیستان ها و اسامی و تصورات و توهمات و تجربیات و اندیشه ها و تاریخ یک قوم است و زبان تنها ، وسیله ای است برای بیان و انتقال آن فرهنگ به نسل ها و ملل بعدی. با تغییر زبان یک ملت به یقین بدانید فرهنگ آن ملت تغییری نخواهد کرد. نه تنها حکومت سلطه جویانه و تخریب کننده خلفای بنی امیه و بنی عباس نتوانست فرهنگ ایرانی را از بین ببرد بلکه علیرغم تمامی تلاش هایی که انجام شد تا اسامی افراد و اماکن و زبان و خط فارسی به عربی تغییر کند سرانجام پس از چندقرن همه چیز به روال خود بازگشت و ایران به عنوان تنها کشور از حکومت خلفای بنی امیه و بنی عباس توانست خود را از زیر یوغ زبان و خط عربی مسلط آن دوران بیرون بکشد که این کار را حتی مصریان و سوریایی ها و لبنانی ها نتوانستند به انجام برسانند (در مورد مردم ترکیه نمی دانم که آیا آنها دچار چنین پدیده عربی سازی شده بودند یا خیر؟؟) این موضوع حتی در زمان مغول ها هم پیش آمد ولی نتیجه ای در برنداشت و برعکس در هر دو مورد ُ هم اعراب و هم مغولان  این فرهنگ ما بود که بر آنها چیره شد!!!!!!!!

اگر در همین گریز ایرانیان از زبان و خط عربی بنگریم ، متوجه خواهیم شد علت چنین موفقیتی ، در فرهنگ غنی (به همان معنی گفته شده فوق) این ملت ایرانی است که موجب شده است ، بتواند پس از گذشت سالیان دراز ، راه خود را بیابد و به اصل خویش بازگردد وگرنه اگر فرهنگ ضعیف و بی هویتی داشتیم به یقین بدانید نه تنها خط و زبان بلکه فرهنگ ایرانی خود را نیز از دست داده بودیم!!!!!!!

حال ، با این تفصیل ، چه ضرورت در پالایش زبان؟؟؟؟ یا همه واژگان یا هیچ واژه ای؟؟؟؟ حد وسط در این میان جایگاهی ندارد که بجز وقت تلف کردن چیزی نیست!!! شهری را در نظر بگیرید که از کلیه جوانب مورد هجوم قرار گرفته است آیا مبارزه در یک دروازه باعث پیشرفت دشمن از سایر دروازه ها نخواهد شد؟؟؟ آیا می توان بین دشمنان تفکیک قائل شد و گروهی را از گروهی دیگر تفکیک کرد و خوب و بد و بدتر نام نهاد؟؟

مسئله اصلی در این خصوص ، به سایر کشورها یا به کلامی دیگر سایر فرهنگ ها ، به دیدۀ دشمن نگریستن است! اگر ما از همان ابتدا به سایر کشورها یا فرهنگ ها به دیدۀ دوست بنگریم دیگر هجوم فرهنگی را شاهد نخواهیم بود که بخواهیم در برابر آن به پا خیزیم!!!!! اگر ما در همان شهر فرضی ، دیوارها را برداریم و امکان مراوده با سایر کشورها و تمدن ها را برقرار سازیم دیگر نباید نگران از دست رفتن فرهنگ خود باشیم ، چون هر آنچه از آنها بیاموزیم جزئی از فرهنگ ما خواهد شد. زمانی ما باید فریاد بکشیم که فرهنگ ما چیزی برای دفاع از خود نداشته باشد و ما دلهره از دست دادن نظام فرهنگی خود را داشته باشیم که چنین چیزی جز در مورد فرهنگ های بی هویت و بی ریشه و پوشالی و خود ساخته رخ نخواهد داد !!!!!!!!!!!

بسیاری از کسانی که فریاد از دست دادن زبان را سر داده اند بیشتر نگران از دست دادن فرهنگ هستند و بدین منظور و با تغییر واژگان ، امکان مراودات فرهنگی و برقراری ارتباط با سایر اقوام و ملل را از عموم مردم و بویژه اقشار ضعیف تر را می گیرند و با این کار ، بیش آز آن که از هجوم فرهنگ بیگانه جلوگیری کنند و حصاری برای ورود دشمن بسازند ، حصاری برای خروج نیروهای خودی فراهم می سازند و آنها را در این حصار جهل و بی خبری نگاه می دارند!!!!!!! ....  آیا هیچ می دانید ایران از جمله معدود کشورهای دنیای امروز است که این چنین از ضعف زبان انگلیسی در بین مردم خود رنج می برد؟؟؟ آیا می دانید در دنیای امروز دانستن یکی از زبان های انگلیسی ، فرانسوی ، آلمانی ، اسپانیایی و حتی همین عربی از ضروریات هر نوجوان و جوانی محسوب می شود تا چه برسد به دانشمندان و اندیشمندان؟؟؟؟؟ این آقایان که این چنین سنگ پالایش زبان بر سینه می زنند و همایش ها آن چنانی برگزار و بخشنامه های این چنینی صادر می کنند ، اندکی بر وضعیت آموزش زبان انگلیسی در مدارس و دانشگاه ها فکر کرده اند؟؟؟ چند نفر از دانش آموزان و دانشجویان این کشور پس از فارغ التحصیلی ، نمی گویم زبان انگلیسی ، می گویم زبان عربی ....... می توانند به عربی صحبت کنند و یا متونی را بخوانند!!!!!

نعل وارونه می زنید .......!!!!

سریال های  ماه رمضان 1

امسال ماه رمضان سه سریال تلویزیونی در هر یک از سه شبکه سراسری اصلی دارد. پریشب با الی در مورد این سریال ها صحبت می کردیم. من زیاد این سریال ها را پی گیری نمی کنم و گاهی اوقات و برخی از صحنه ها را می بینم. الی می گفت هر سه این سریال ها را مشابه سه سریال تلویزیونی ماه رمضان پارسال ساخته اند و با مضامینی تقریباً مشابه ...... ابوالفضل پور عرب و رامتین خداپناهی باز هم در کار کلاه برداری زمین هستند .......... در اغماء هم که همان موضوع چشم شیشه ای است و داستان های شیطان بازی دو سال پیش ...... در میوۀ ممنوعه هم که موضوع در مایه های همان صاحب دلان است با نگاه متمرکزتری بر فیلم هایی چون "دیوانه از قفس پرید کمال تبریزی و فیلمی دیگر از محمدرضا شریف نیا به نام "دنیا" که در آن فیلم ، عاشق هدیه تهرانی می شود ، دست بر قضا در آن فیلم هم زن محمدرضا شریفی نیا ، گوهر خیراندیش بود ............

از سریال کلاه برداری اول که بگذریم ، موضوع دو سریال دیگر لو رفته است. در اغماء حامد کمیلی نقش شیطان را بازی می کند که در لباس یک انسان عابد و زاهد و با کرامات ظاهر شده است و قصد دارد دکتر فیلم یعنی امین تارخ را از راه به در کند ولی سرانجام دخترش و البته لعیا زنگنه با کمک روح خانمش او را نجات می دهند ............. در دومی هم که موضوع خیلی تابولتر است ..... دومین قسمت سریال که شروع شد ، فهمیدیم که اینجا قرار است علی نصیریان عاشق هانیه توسلی شود ضمن ان که به نظر می رسد حسابدار کارخانه هم با هرمز هدایت یعنی صاحب کارخانه و پدر هانیه توسلی دست به  یکی کرده اند و می خواهند پول های فتوحی را بالا بکشند ........... با این حال هر دو این فیلم  ، چه اغما و چه میوۀ ممنوعه از مشابهات پارسالی خودشان خیلی بهتر هستند .............. بالاخره سیروس مقدم دارد دستش گرم می شود و اگر همین طوری ادامه بدهد و میدان ببیند می تواند سریال های بهتری هم بسازد ..... ولی چرا همه سریال ها را باید بدهند به سیروس مقدم ؟؟؟؟ ... مگر کارگردان دیگری نیست؟؟؟