اعتماد زنانه!

 

در قابل اعتمادترين وجه ممكن ، زن ، غيرقابل اعتمادترين است ... شايد چون غيرقابل پيش بيني ترين است! ... باز هم مراقب باشيد!

 

66th Golden Glob Awards - 2009

  

شصت و ششمین دوره ي جشنواره ي فيلم گولدن گلوب (2009) برگزار شد و برندگان نهايي جوایز به شرح زير اعلام  شدند:

 

FILM

Best Motion Picture In Drama
The Curious Case of Benjamin Button
Frost/Nixon
The Reader
Revolutionary Road

Slumdog Millionaire
Winner

Best Motion Picture In Musical/Comedy
Burn After Reading
Happy-Go-Lucky
In Bruges
Mamma Mia
Vicky Cristina Barcelona
Winner

Best Director

Danny Boyle, Slumdog Millionaire Winner

Stephen Daldry, The Reader

David Fincher, The Curious Case Of Benjamin Buuton

Ron Howard, Frost/Nixon

Sam Mendes, Revolutionary Road

 

Best Actor In Drama
Leonardo DiCaprio, Revolutionary Road
Frank Langella, Frost/Nixon
Sean Penn, Milk
Brad Pitt, The Curious Case of Benjamin Button
Mickey Rourke, The Wrestler
Winner

Best Actress In Drama
Anne Hathaway, Rachel Getting Married
Angelina Jolie, Changeling
Meryl Streep, Doubt
Kristin Scott Thomas, I’ve Loved You So Long
Kate Winslet, Revolutionary Road
Winner

Best Actor In Musical/Comedy

James Franco, Pineapple Express

Colin Farrell, In Bruges Winner

Javier Bardem, Vicky Cristina Barcelona

Brendan Gleeson, In Bruges

Dustin Hoffman, Last Chance Harvey

 

Best Actress In Musical/Comedy
Rebecca Hall, Vicky Cristina Barcelona
Sally Hawkins, Happy-Go-Lucky
Winner
Frances McDormand, Burn After Reading
Meryl Streep, Mamma Mia!
Emma Thompson, Last Chance Harvey

Best Supporting Actor
Tom Cruise, Tropic Thu  nder
Robert Downey Jr., Tropic Thunder
Ralph Fiennes, The Duchess
Philip Seymour Hoffman, Doubt
Heath Ledger, The Dark Knight
Winner

Best Supporting Actress
Amy Adams, Doubt
Penelope Cruz, Vicky Cristina Barcelona
Viola Davis, Doubt
Marisa Tomei, The Wrestler
Kate Winslet, The Reader
Winner

Best Screenplay
Eric Roth, The Curious Case Of Benjamin Button

Peter Morgan, Frost/Nixon

David Hare, The Reader

John Patrick Shanley, Doubt

Simon Beaufoy, Slumdog Millionaire Winner

 

Best Foreign Language Film
The Baader Meinhof Complex (Germany)

Everlasting Moments (Sweden)

Gomorrah (Italy)

I've Loved You So Long (France)

Waltz With Bashir (Israel) Winner

 

Best Original Score
Changeling

Defianc

The Curious Case Of Benjamin Button

Frost/Nixon

Slumdog Millionaire Winner


Best Original Song
Bown To Earth, Wall-E

Gran Torino, Gran Torino

I Thought I Lost You, Bolt

Once In A Lifetime, Cadillac Records

The Wrestler, The Wrestler Winner

 

Best Animated Feature Film
Bolt
Kung Fu Pand

Wall-E Winner


TV SERIES

Best TV Drama
Dexter
House
In Treatment
Mad Men
Winner
True Blood

Best Performance By Actor - TV Drama
Gabriel Byrne, In Treatment
Winner
Michael C. Hall, Dexter
Jon Hamm, Mad Men
Hugh Laurie, House
Jonathan Rhys Meyers, The Tudors

Best Performance By Actress - TV Drama
Sally Field, Brothers and Sisters
Mariska Hargitay, Law and Order: SVU
January Jones, Mad Men
Anna Paquin, True Blood
Winner
Kyra Sedgwick, The Closer

Best TV Series In Musical/Comedy
30 Rock
Winner
Californication
Entourage
The Office
Weeds

Best Performance By Actress - TV musical/Comedy
Christina Applegate, Samantha Who?
America Ferrera, Ugly Betty
Tina Fey, 30 Rock
Winner
Debra Messing, The Starter Wife
Mary-Louise Parker, Weeds

Best Performance By Supporting Actor - TV
Neil Patrick Harris, How I Met Your Mother
Denis Leary, Recount
Jeremy Piven, Entourage
Blair Underwood, In Treatment
Tom Wilkinson, John Adams
Winner

 

Best Performance By Supporting Actress - TV
Eileen Atkins, Cranford
Laura Dern, Recount
Winner
Melissa George, In Treatment
Rachel Griffiths, Brothers and Sisters
Dianne Wiest, In Treatment

Best Mini Series - TV
A Raisin In The Sun

Bernard And Doris

Cranford

John Adams Winner

Recount

 

Best Actor In A Mini Series Or Motion Picture - TV
Ralph Fiennes, Bernard And Doris

Paul Giamatti, John Adams Winner

Kevin Spacey, Recount

Kiefer Sutherland, 24: Redemption

Tom Wilkinson, Recount

 

Best Actress In A Mini Series Or Motion Picture - TV
Judi dench, Cranford

Catherine Keener, An American Crime

Laura Linney, John Adams Winner

Shirley Maclaine, Coco Chanel

Susan Sarandon, Bernard And Doris

 

 

پاسخ به شبهات کارشناسان گویش در زبان فارسی!

 

در پست پيشين ، مطلبي در خصوص گويش واژگان در زبان فارسي نوشته شد كه منجر به دريافت كامنتي مفصل از سوي يكي از دوستان حساس نسبت به آشفتگي هاي زباني گرديد. چندی بعد ، كامنت ديگري از سوي دوست ديگري دريافت شد ، كه طي آن ، نظر مرا نیز حویا شده بودند. ضمن سپاس از نقطه نظرات هر دو اين عزيزان ، لازم مي دانم چند نكته را يادآور شوم:

1-پیش از هر چیز ، از محتواي پست پشين و پست قديمي تر اين جانب و نيز كامنت هاي ارسالي از سوي اين دوست عزيز ، به سادگي قابل تشخيص است كه نگارنده این سطور تا چه اندازه لاقيد است نسبت به بسياري از مباحث زباني (شما بخوانيد ناآگاه) و در مقابل ، برخي از دوستان ، تا چه اندازه حساس (شما بخوانيد آگاه)

2- ميزان حساسيت برخي از دوستان تا به آنجا است كه حتي در گويش واژه هاي مختلف ، به طرز قرار گرفتن دندان بر لب پايين و فاصله ي لب بالا از دندان ، به ترتيب ، در تلفظ دو حرف V و W در زبان انگليسي دقت نظر كافي دارند ، ولي همين دوستان كارشناس فراموش مي كنند كه گويش زبان فارسي منحصر به تلفط همين دو حرف نمي باشد.

3- موضوع تلفظ هاي غلط ، فقط به دو حروف مذكور در زبان انگليسي محدود نمي شود و در مورد مجموعه حروف "ز" ، "ذ" ، "ض" ، "ظ" و مجموعه حروف "ت" ، "ط" و مجموعه حروف "س" ، "ص" ، "ث" و مجموعه حروف "هـ" ، "ح" و مجموعه حروف "ق" ، "غ" و مجموعه " آ " ، "عا" و مجموعه "ي" و "ه ء" وجود دارد و عجب آن كه ، نه تنها جمعيت بسيار عظيمي از ايرانيان ، بلكه خيل عظيمي از همين كارشناسان زبان شناس محترم ، نسبت به تلفظ صحيح اين حروف ، بي توجه هستند.

4- بي توجهي عموم ايرانيان و يا ناآگاهي ايشان از تلفظ صحيح اين حروف ، ممكن است آن چنان مهم نباشد ، كه ادعايي هم در تلفظ صحيح ندارند ، اما براي كارشناسان محترمي كه دستي بر تلفظ صحيح واژگان و آگاهي از محل قرار گرفتن لب و دندان بالا و پايين دارند ، بعيد مي نمايد ، هنگام تلفظ هر يك از واژگان ساخته شده از اين حروف ، به ويژه اسامي ، از محل استقرار دندان و زبان و لب و ساير ملحقات بي خبر باشند. شايد بد نباشد ، در تلفظ ساير اسامي رايج در زبان فارسي نيز همان قدر كوشا باشيم و مبلغ و مروج ، كه در تلفظ زبان انگليسي هستيم.

5- متأسفانه ، در زبان فارسي هيچ گونه حرف يا علامتي براي نمايش تفاوت بين دو حرف V و W در زبان انگليسي وجود ندارد، لذا تلفظ غلط اين دو حرف در زبان فارسي آن چنان نگران كننده نمي نمايد ، ولي در مجموعه حروف برشمرده در بند 3، براي هر يك از اصوات مورد نظر، حرفي در خور توجه وجود دارد كه مي تواند راهنماي هر زبان شناسي باشد. حال ، چگونه است كه از ديد برخي از كارشناسان و فرهيختگان عزيز دور مي ماند ، خود جاي تعجب دارد.

6- از سويي ديگر ، مشكلات زباني ما ، فقط منحصر به تلفظ همان دو حرف V و W و نيز مجموعه حرف برشمرده شده نيست و در زبان فارسي ، در خصوص املاي كلمات و ساختار جمله بندي و موارد ديگر نيز دچار مشكلات مشابهي هستيم ، که البته هیچ ربطی هم به نقص زبان فارسی ندارد.

مبحثي در باب زبان شناسي برخي از كارشناسان محترم!

 

در مجلسي بوديم و چند مهمان خارجي حضور داشتند ... دوستي عالم و فاضل كه آشنايي خوبي نيز با زبان انگليسي و فرانسه داشت ، مجلس داري مي كرد ... از قضا ، آن دوستان خارجي ما هم دستي در زبان فارسي داشتند و گاهگاهي ، جملات فارسي شكسته بسته اي هم مي گفتند. ... دوست فرنگ ديده ي ما كه با لهجه ي زيبايي انگليسي و فرانسه را صحبت مي كرد ، تلاش وافري داشت تا در حين بيان جملات فارسي ، بسته به مورد ، اسامي هنرپيشگان هاليوودي و سياستمداران انگليسي يا آمريكايي را به نحو درستي ادا كند.

پاسي از شب گذشته بود كه آن دوستان خارجي ما نظرشان جلب شد و يكي از آنها كه اسپانيايي بود ، از ايشان پرسيد ، شما چه اصراري داريد ، تا تمامي اين اسامي را با لهجه ي درست انگليسي بيان كنيد؟ ... دوست نحصيلكرده ي ما نيز در پاسخ گفت ، از نظر زبان شناسي ، بايد تمامي اسامي خاص را با همان تلفظ صحيح زبان مبدا بيان كرد ... آن دوست اسپانيايي در جواب پرسيد ، پس چگونه است كه اسامي فرانسه و يا اسپانيايي را با تلفظ صحيح زبان اصلي بيان نمي كنيد ، ولي تلاش مي كنيد اسامي انگليسي را درست تلفظ كنيد؟ ... دوست ما در پاسخ گفت ، من اسامي فرانسه را تلاش مي كنم به زبان اصلي تلفظ كنم ، ولي اسپانيايي را خيلي خوب بلد نيستم ، وگرنه آنها را هم بايد درست تلفظ كرد.

دوست ديگري در جمع نشسته بود كه از عرب هاي خوزستان بود ، اين دوست عرب ما به دوست دانشمند ما گفت ، حالا اسپانيايي بلد نيستي ، عربي را كه از همان دوران نوجواني مي آموزي و اگر بلد باشي قرآن بخواني ، به يقين تلفظ كلمات عربي را بلدي ، چطور مي شود كه اسامي عربي را بلد نيستي درست تلفظ كني ، ولي خود را ملزم مي داني كه اسامي انگليسي و فرانسوي را درست تلفط كني؟ ... دوست انديشمند ما گفت ، اسامي عربي را هم بايد درست تلفظ كرد ، و اگر من درست تلفظ نمي كنم ، كوتاهي از من است.

دوست اسپانيايي ما دوباره گفت ، ولي اين كار خيلي سخت است ، در زبان ما چنين چيزي وجود ندارد و ما تمامي اسامي را به همان تلفظ خودمان بيان مي كنيم ، به نظر من منطقي هم نيست ، چون بايد هر نفر تمامي زبان هاي دنيا را بلد باشد تا بتواند هر اسمي را به زبان اصلي خودش تلفظ كند ، فكرش را بكنيد ، با اسامي چيني ، ژاپني ، مغولي ، فنلاندي ، روسي و يا آفريقايي چه بايد كنيم؟ ... دوست فرهيخته ي ما گفت ، قرار نيست تمامي مردم ، تمامي زبان هاي دنيا را ياد بگيرند ، فقط كافي است يك انجمن ربان داشته باشيم كه بتواند تلفظ درست اين كلمات را تعيين و در يك نظام هماهنگ وارد زبان فارسي عموم نمايند ، در ضمن ، چه اشكالي دارد كه آدم همه ي زبان ها را بلد باشد!

دوست انگليسي رباني هم در جمع بود كه اندكي با زبان هاي فارسي و عربي آشنايي داشت ، گفت ، ولي تا آنجايي كه من مي دانم ، زبان فارسي قابليت بيان تمامي تلفظ هاي موجود در ساير زبان ها را ندارد ... دوست فاضل ما گفت ، اين از ضعف هاي زبان فارسي است كه متأسفانه زبان ناقصي است ... دوست انگليسي زبان ما گفت ، نه تنها زبان فارسي ، بلكه بسياري ديگر از زبان هاي زنده ي دنيا نيز قابليت بيان تمامي تلفظ هاي موجود در ساير زبان ها را ندارند ، حتي در زبان انگليسي هم همين گونه است ، مثلن براي بيان دو نوع "هـ" و "ح" از يك صداي  مربوط به حرف "H" استفاده مي كنيم و يا براي سه حرف "س" ، "ث" ، "ص" در زبان شما ، از يك صداي مربوط به حرف "S" و همين طور براي سه حرف "ز" ، "ض" و "ظ" از يك صداي مربوط به "Z" استفاده مي كنيم ، آيا زبان انگليسي هم ناقص است؟ ، اين موضوع در ساير زبان ها نيز ديده مي شود ، آيا تمامي اين زبان ها ناقص هستند؟ ، يعني هر كسي در زبان مادري خودش ، اسامي زبان هاي ديگر را به تلفظ زبان اصلي بيان مي كند؟ ... دوست عالم ما گفت ، اين موضوعي است كه بسياري از زبان شناسان تأييد كرده اند و هر كسي دوست داشته باشد مي تواند به اين روش عمل كند و هر كس هم دوست نداشته باشد مي تواند به اين روش عمل نكند ، من فقط نظرم را بيان كردم و خودم هم معتقدم درست است و تلاش مي كنم به همين روش هم عمل كنم ، حالا شما خود دانيد.

دوست آلماني زباني كه در جمع بود و تا اين موقع ساكت بود ، گفت ، يك روش ، بايد عملي باشد و از منطقي كاربردي برخوردار باشد ، آن گونه كه من متوجه شدم ، شما حتي در بيان تمامي اسامي به زبان هاي اصلي آن اشكال داريد ، حتي فكر نمي كنم شما بتوانيد اسامي تمامي شهرها ، رودخانه ها ، استان ها ، كوه ها ، بناها ، اسامي خاص هر زباني را بتوانيد به زبان اصلي آن بيان كنيد ، ضمن آن كه اگر بخواهيد هر اسمي را به زبان اصلي آن تلفظ كنيد ، سوزن زباني شما بايد مرتب تغيير لهجه بدهد و جملات شما از نظر آوايي بسيار زشت خواهد شد ، تصور كنيد در بيان داستاني كه لازم است از اسامي انگليسي ، فرانسوي ، آلماني ، مغولي ، روسي و عربي در كنار هم استفاده كنيد ، چه آهنگ زباني زشتي خواهيد داشت؟ ، به اعتقاد من چنين نظريه اي ، فقط در حد يك نظريه است و جنبه ي كاربردي فراگيري ندارد و كاري به جز الكن كردن زبان مادري تان نخواهد داشت.

دوست دانشمند ما گفت ، اين نظر شخصي من  نيست و بسياري از زبان شناسان معتبر ، نه آدم هايي معمولي ، آن را تأييد مي كنند ، حال شما مي خواهيد از اين سخنان پند گيريد يا ملال!

حقوق زنان!

 

برخی از زنان ، در راه بدست آوردن حقوق اجتماعی و یا انسانی شان ، راه به بیراه برده اند و می پندارند با از دست دادن زنانگی شان می توانند حقوق انسانی شان را بدست آورند.

آگاهی از پست های تازه آپ شده در وبلاگ تان با استفاده از گوگل ریدر

 

همیشه دلم می خواست تا بتوانم یک بلاگ رول معتبر از پست های آپ شده ی دوستان داشته باشم ... خیلی تلاش کردم تا شاید بتوانم یک کدی بدست بیاورم یا وب سایتی را پیدا کنم که چنین قابلیتی را در اختیار من قرار دهد تا آن که در گوگل ریدر یافتم ... شما هم بد نیست یک بار امتحان کنید.

-    پس از ورود به صفحه ی گوگل ریدرتان ، وارد بخش مدیریت اشتراکات تان (Manage Subscriptions) شوید.

-    با کلیک بر روی یکی از دکمه های Add To A Folder در سمت راست هر یک از اشتراکات (فرقی نمی کند کدام یک از این دکمه ها را انتخاب کنید) و انتخاب گزینه ی New Folder ، یک پوشه ی جدید بسازید (مثلن Friends).

-   تمامی وبلاگ های مورد نظرتان را با کلیک بر روی همین دکمه ی Add To A Folder و انتخاب نام پوشه ی مربوطه (Friends) ، علامت گذاری و یا به عبارتی گروه بندی نمایید.

-   در همان صفحه ی مدیریت اشتراک در سمت چپ از بخش بالا ی صفحه ، بر رویFolders And Tags  کلیک بفرمایید تا وارد صفحه ی جدید شوید.

-    گروه مورد نظر از پیش ساخته تان(Friends) را انتخاب کنید و برای این منظور ، باکس خالی (مربع خالی) کنار  آن را کلیک بفرمایید.

-    در بالای همان صفحه ، از لیست باکس مربوطه (همان که نوشته شده Change Sharing) گزینه ی عمومی (Public) را انتخاب نمایید ... در صورت تمایل می توانید با انتخاب گزینه ی خصوصی (Private) به حالت قبل  بازگردید.

-    از نوشته های ظاهر شده در برابر گروه از پیش ساخته تان (Friends) ، فقط کافی است بر روی گزینه ی  Add A Clip To Your Siteکلیک نمایید تا پنجره ی جدیدی باز شود که در داخل آن ، کد مربوط به این بخش نوشته شده است.

-    عنوان ، رنگ و تعداد آیتم هایی را که دوست دارید ، در هر بار ، در باکس تان ، نمایش داده شود ، انتخاب   کنید و کد مربوطه را کپی و در بخش مورد نظر از قالب وبلاگ تان پیست نمایید.

-   بدین ترتیب ، پس از ثبت تغییرات در وبلاگ تان ، هر بار که یکی از دوستان تان ، پست جدیدی آپ کند ، شما بلافاصله (البته با اندکی تأخیر ، تا گوگل آن را بیابد) در صفحه ی اول وبلاگ تان خبردار می شوید و سایر  دوستان تان هم می توانند به سادگی این لینک های دوست داشتنی را دنبال کنند!

-  در هر حال ، به یاد داشته باشید ، اگر دوست ندارید دوستان تان و یا غریبه ها خبردار شوند که شما چه می خوانید ، بهتر است وبلاگ های مخفی تان را در این پوشه (Friends) قرار ندهید.

 

رضا

 

یک برادر کوچک دارم ، رضا ... البته کوچک ، یعنی ۳۰ سال! ... پشتکار عجیبی دارد ... صبح تا شب مشغول کار است و البته موفق ... پشتکارش آن قدر زیاد است که گاهی از خودم شرمنده می شوم ... اگر نیمی از پشتکار او را مثلن در همین وبلاگ نویسی داشتم ، الان حداقل مالک یک خبرگزاری بین المللی چند زبانه بودم! ... گاهی اوقات لازم است تا آدم از کوچکترش هم چیز یاد بگیرد ، به ویژه اگر مثبت باشد و موجب پیشرفت و موفقیت ... شرمنده ی این همه تلاشت هستیم ، اخوی!

گلادیاتور و روح!

 

خوب شد یک فیلم گلادیاتور ساختند و گلادیاتورش مُرد و روحش در گندمزار راه افتاد و دستی بر سُنبل گندم ها کشید و دری را دید و پشتش ایستاد و زن و بچه اش هم همان اطراف با لبخندی نمکین منتظرش بودند ، انگاری ... وگرنه ، این همه کلیپ ساز و فیلم ساز داخلی و خارجی چه می خواستند بکنند برای نمایش انسانی که در حال مرگ است و روحش می خواهد وارد بهشت شود؟!

و نیز خوب شد ، فیلم روح را ساختند و هر کس و هر چیزی از درون این روح رد شد و این روح از درون هر چیزی رد شد تا شاید بقیه بتوانند در فیلم ها و کلیپ های شان ، روح از در و دیوار و آدم رد کنند و برعکس ، آنها را از روح فیلم شان ، ایضاً!

به این ویدیو کلیپ های روحی جدید یک نگاه بیاندازید ... خدا بیامرزد پدر خلاقیت را!

همه می دانند!

 

همه می دانند دروغ کار بدی است و دروغگو در آتش جهنم می سوزد ، ولی مرتب دروغ می گوییم ... همه می دانند ، گران فروشی کار بدی است ، ولی گران یم فروشیم ... همه می دانند ، آخر این زندگی مرگ است و هر آن چه اندوخته ایم در همین دنیا باقی می ماند ، این همه حرص می زنیم ... همه می دانند ، جنگ کار بدی است ، ولی مرتب در حال جنگیم ... همه می دانند ، عاقبت هم نشینی پنبه و آتش ، سوختن است و در کنار هم می گذاریم و سر آخر ، پنبه گله مند است که چرا آتش مرا سوزاند ... همه می دانند فیلم خوب کم است و موسیقی خوب نایاب است و هنر اصیل ناپیدا ، ولی این همه آثار بنجل پرطرفدار است ... همه می دانند ، اخلاق و رعایت آن خیلی خوب است و عدالت باید برقرار شود ، ولی این همه بی اخلاقی و بی عدالتی را شاهدیم ... همه می دانند نابرده رنج گنج میسر نمی شود و در مقابل ، این همه مفت خور و دلال و فرصت طلب و سودجو می بینیم ... همه ، همه چیز می دانند ، ولی چرا به هیچ یک عمل نمی شود و این مدینه ی فاضله ی ما ساخته نمی شود؟ ... نیازی نیست صبر کنید تا روزش فرا برسد ... تا کسی بیاید و شما را نجات دهد ... تا این شعور جهانی همه گیر و فراگیر و واگیر شود و این همه ی همه چیزدان به ذات کیهانی متصل شوند و دوره ی سوم کیهانی فرا برسد  ... فقط کافی است کمی زاویه ی نگاه مان را عوض کنیم!

استیون اسپیلبرگ!

 

استیون اسپیلبرگ!

خیلی تلاش می کنم تا با دیدن فیلم های مختلف از استیون اسپیلبرگ ، به اندیشه هایش نزدیک شوم ... ولی هر چه بیشتر می بینم ، کمتر می توانم نشانه هایی یکسانی در تمامی فیلم هایش بیابم تا در فیلم های بعدی وی کمکم باشند. نگاهی به لیست فیلم های ایشان بیاندازید:

Indiana Jones and the Kingdom of the Crystal Skull ، Munich ، War of the Worlds ، The Terminal ، Catch Me If You Can ، Minority Report ، Artificial Intelligence: AI ، Saving Private Ryan ، Amistad ، The Lost World: Jurassic Park ، Schindler's List ، Jurassic Park ، Hook ، Empire of the Sun ، Amazing Stories ، E.T.: The Extra-Terrestrial ، 1941 ، Close Encounters of the Third Kind ، Jaws ، The Sugarland Express ، Duel

ممکن است در هر چند فیلم از ایشان ، نشانه های مشابهی یافت ، ولی کمتر می توان نشانه های راهگشای مشابهی در تمامی فیلم هایش دید!

این همه تنوع در تولید ، به نوبه ی خود نوعی خلاقیت و توانمندی محسوب می شود که در کمتر کارگردانی مشاهده می شود ... شاید دیگر نمونه ی موفق مشابه او ، مرحوم استنلی کوبریک باشد که در هر ژانری وارد شد ، یکی از بهترین ها را ساخت.

 

جنگ!

 

جنگ ... جنگ ... جنگ ... چقدر وحشتناک است.

ولی اگر چاره ای نباشد؟ ... اگر دفاع باشد؟ ... اگر به نیت آزادی باشد؟ ... اگر برای بقا باشد؟ ... اگر مقدس باشد؟ ... آیا هنوز هم وحشتناک است؟ ... در هر حال ، از جنگ گریزانم ، به شدت.

 

بشر در اسارت نام

 

تلاش کنید تا بشر از اسارت نام ها رها شود ، تا شاید بتواند بخشی از واقعیت هایی را که در زیر این نام ها پوشیده مانده اند ، بهتر ببیند ... تا شاید بتواند نام های جدیدی را ببیند.

 

آموزش نویسندگی در دنیای مجازی!

 

بعضی وقت ها که در این وبلاگستان دور می زنم و لابلای کامنت ها می گردم ، چیزهای جالبی می بینم ... برخی آدم ها رفتارهای جالبی دارند ... شدیدن تلاش می کنند تا از یک موضع بالاتر نسبت به نویسنده وبلاگ قدم بردارند ... مرتب دم از "آزادی بیان" و "هر کسی حق دارد نظر خودش را بگوید" می زنند ولی تمامی جملات شان مملو از "تو اشتباه می کنی" ، "تو اشتباه کردی" ، "تو نمی دانی" ، "باید بیشتر تلاش کنی" ، دنیا این گونه نیست که تو می گویی" ، "چرا دنیا را این طور می بینی؟" ، "زندگی این شکلی نیست" و الخ ... من نمی دانم ، هدف ، فقط یک اظهار نظر شخصی ایست یا لحن کلامی است که در برخی از موارد ، چیزی بیش از یک اظهار نظر شخصی به نظر می رسد!

این آدم ها را که می بینم ، کسانی را به یاد می آورم که به شدت در مجالس شب شعر و داستان فراوان هستند و مرتب سخن از آموزش شعر و داستان نویسی سر می دهند و قصد یاد دادن شاعری و داستان سرایی دارند ... غافل از این که نوشتن ، نیاز به هیچ آموزشی ندارد ، بجز در حد چند تا پیشنهاد ساده ، آن هم در مورد برخی از موارد کاملن بدیهی ... بقیه ی موارد مربوط می شود به نویسنده یا شاعر محترم ، نه من و نه تو ... آموزش نویسندگی و شاعری ، چیزی به همراه ندارد جز اظهار فضل آموزش دهنده و مرگ خلاقیت های آموزش پذیر.

 

 

شاهزاده میرزا رضا قلی خان هفت چنگ

 

شاهزاده میرزا رضا قلی خان هفت چنگ فراهانی ، از یگانگان روزگار بود و خط خوش می داشت و شمشیر خوب بر دست می گرفت ، گویی قلم پر است در دستانش ، سبک ... آورده اند ، از سر روزگار ، شاگرد خوشنویسی داشت ، خوش چهره و سپید اندام و ملیح آواز ، میرزا ابوالحسن داور تارتار ، که بر ترددی ، عاشق جمال زیبا روی باریک اندامی شد و در آتش عشقش شب ها بسوخت ، تا شاید در خیالش به وصالش رسد ... آوازه ی عشق آن مجنون در کوی و برزن پیچید و تألم خاطری شد بر جان استاد ... چاره ای ندید و شبی به خانه ی پدر دختر در آمد و موضوع عشق شاگرد با پدر دختر بازگو کرد ... پدر دختر در پاسخ به شاهزاده میرزا رضا قلی خان هفت چنگ فراهانی ، چاره ای ندید جز گذاشتن شرطی عظیم که همانا ، مبارزه ای بود بین ایشان و خواستگار ، که در این روزگار توانمندی به زور بازو است و تیزی شمشیر ، قلم به چه کار آید ای شاهزاده میرزا ... روزی مقرر شد و تماشاچیان گرد آمدند و میدان گستراندند ... شاهزاده میرزا رضا قلی خان هفت چنگ که از هر چنگش هنری می ریخت ، پاسی اندیشید و شاگرد خود را نه حریف آنان دانست ... پس حیلیتی ساخت و نقاب برکشید و خود به جای شاگرد به میدان رفت ... شمشیر پدر و پیشانی سه پسرش را بر خاک کشید و میدان خالی کرد و دختر به نام شاگرد قباله زد.

این داستان در نزد استاد و شاگرد بماند و سال ها از آن ایام گذشت ... روزی ، میرزا ابوالحسن داور تارتار که از سرآمدان میرزایان روزگار گشته بود ، در مجلسی مهمانی سخن می گفت و شراب گردانی می کرد ... به شاهزاده میرزا رضا قلی خان هفت چنگ فراهانی رسید و کهولت سن ایشان به تمسخر و ریش وی را به بازی گرفت و از میدان داری و شمشیرزنی آن روز خویش گفت و به نگاه خمارش تأیید ایشان طلبید ... من آنم که امروز بود پهلوان ... شاهزاده میرزا رضا قلی خان هفت چنگ فراهانی که اکنون پیری بود نشسته در کنار مجلس ، چاره ای جز ادب این شاگرد خیره سر ندید و گفت "راست می گویی ، شکافِ هم آمده ات ، سخن می گوید فراوان هنوز از زخم شمشیرهای آن روزگار"

 

رساله ی ذکر السالکین و کنز الساکنین نوشته ی حاج میرزا محمود قائم مقام

فیلم دیدن و کتاب خواندن دوست ما!

 

دوستی دارم که هر از چند گاهی با هم فیلمی می بینیم یا می رویم کافی شاپ و درباره ی کتاب هایی که خوانده ایم یا موضوعاتی که شنیده ایم ، گپی می زنیم ... نکته ی جالبی که در صحبت های مان متوجه شده ام آن است که این دوست من تمایل شدیدی دارد که همه چیز همان گونه نوشته شود یا ساخته شود که مطابق با معیارهای مغزی وی است.

اگر در فیلمی ، کمی پیچیدگی وجود داشته باشد و سیر داستان به صورت خطی نباشد ، از ابتدا تا آخر فیلم ، مرتب می گوید "چرا این طور شد؟ ... چرا آن طور شد؟ ... از کجا آمد؟ ... چرا اینجاست؟ ... چرا نگفت؟ ... " ... کمی صبر ندارد تا فیلم تمام شود و تمام پاسخ های خودش را بگیرد ... تصور کنید فیلم پالپ فیکشن یا 21 گرم و یا سقوط را با این فرد ببینی!

در کتاب و شعر و داستان خواندن هم به همین ترتیب ... از اول تا آخر مرتب ایراد می گیرد که چرا اینجا را این طوری نوشته است؟ یا چرا آن طوری ننوشته است؟ ... یک بار به وی گفتم "چرا وقتی این کتاب را من می خوانم یا این فیلم را من می بینم ، مشکلی ندارم و به راحتی خط سیر اصلی داستان را متوجه می شوم ، ولی تو مرتب گیر داری؟" ... معمولن هم می گوید "این فیلم/کتاب مشکل دارد ولی تو نمی فهمی و من حال و حوصله ی بحث کردن با تو را ندارم!" ... شاید حق با او باشد.

ولی شاید لازم باشد یک بار فیلم را از دریچه ی چشم کارگردان ببینیم ... کتاب را از ذهن نویسنده بخوانیم ... تلاش کنیم تا بفهمیم صاحب اثر چه می خواسته بگوید نه آن که من چه می فهمم ... نتیجه ی چنین کارهایی ، چیزی نخواهد بود بجز درک نادرست از موضوع ... شعاری که دوست عزیز من دارد "هر کس درک خودش را از موضوع دارد" ... موضوع درک شخصی نیست ... موضوع آن است که آیا شما توانسته اید منظور صاحب اثر را بفهمید؟ ... فکر نمی کنم کسی فیلمی بسازد یا داستانی بنویسد تا دیگران برای خودشان هر چه خواستند تصور کنند ... یعنی صاحب اثر ، خودش هیچ حرفی برای گفتن نداشته است؟ ... اگر حرف او را فهمیدیم ، تازه می توانیم بنشینیم بحث کنیم که آیا توانسته است نظر خود را بگوید یا خیر؟ ... وقتی حرف صاحب اثر را نفهمیده ایم و فقط نگاه خودمان را در موضوع جستجو کرده ایم ، چگونه می توانیم نتیجه بگیریم که درست گفته است یا نادرست؟ ... زیبا بیان کرده است یا سرهم بندی است؟ ... به مقصود رسیده است یا خیر؟ .. دارای ارزش است یا خیر؟

حاشیه پردازی!

 

داستان جالبی داریم ما ... به جای آن که در هر موضوعی به دنبال حقیقتی بگردیم ، صرفن به دنبال اشتباهات و اشکالات آن هستیم!

شاتل و رفع کدورت های احتمالی!

 

امروز نزدیک ظهر بود که موبایلم زنگ زد ... گوشی را برداشتم و آقای محترمی از آن سوی خط ، پس از سلام و احوالپرسی و اطمینان از این که ، خودم پشت خط هستم ، گفتند که از شرکت شاتل تماس می گیرند ، بابت مطلبی که در وبلاگم نوشته ام و در جستجوهای اینترنتی به آن رسیده اند ... خواستند که در فضایی دوستانه در این خصوص صحبت کنیم و ما نیز اجابت کردیم ... در مورد اشکالات نرم افزاری وب سایت شان گفتند و عذرخواهی کردند از این که اگر چنین مشکلاتی پیش آمده است و موجب کدورت خاطر شده است ... ما نیز همان احادیث گفته شده ی قبلی را تکرار کردیم و در پایان افزودیم که داستان فقط ، تقویت حس مسئولیت پذیری و احترام به مشتری است و باعث خوشوقتی است ، کارشناسان آن سازمان ، حداقل در خود آن قدر احساس مسئولیت کرده اند که با ما به عنوان یک مشتری تماس گرفته اند ... ما نیز قول دادیم حتمن ، مراتب مربوطه را در اولین پست امروز بگذاریم تا اعلام رفع کدورت گردد.

جدا از تمامی تعارفات ، چقدر خوب است تمامی بخش های خدماتی ما چنین رفتاری در برابر مشتریان شان داشته باشند ... نمی خواهم خیلی وارد معقولات شوم ... در هر حال از شما سپاسگزاریم ، دوست عزیز ، جناب آقای مهندس پورسعید.

 

تگ: فن آوری ... شاتل و این همه اشتباه فاحش محال است! ... باز هم شاتل! ... هنوز هم ارتباط اینترنت +ADSL 2 ما قطع است!

 

وضعیت مطالعه در بین ما ایرانیان!

 

بحث کتاب و کتاب خوانی و مطالعه بود و مثل همیشه داغ ... اعتقاد کلی جمع بر این بود که میزان مطالعه ی مردم ایران در سال های اخیر کاهش یافته است ... یکی از این بحث های معمول.

به نظر من ، آدم هایی که سواد ندارند و یا سوادشان درست و حسابی نیست ، بعید می نماید در صنف اهل مطالعه قرار بگیرند ... به دلیلی واضح و روشن که همان بی سوادی ایشان است ... می ماند آن دسته از انسان های شریفی که سوادی دارند و به واسطه ی آن می توانند مطالعه ای انجام دهند ... بخشی از این دسته ی باسوادها ، به دلایل مختلف شغلی ، اقتصادی ، فرهنگی و غیره مطالعه ای انجام نمی دهند و یا آنقدر میزان مطالعه ی ایشان کم است که تأثیر چندانی در میانگین مطالعه ی ایرانیان محترم ندارد ... می ماند آن قشری که اهل مطالعه است و هر هفته ، حداقل مجله ای یا کتابی بر می دارد و تورقی می کند ... این دسته از مردمان هم ، همیشه ی تاریخ ، بجز در برخی از سال های مشکوک الحال ، نه تنها اکثریت جمعیت کشور ما را تشکیل نداده اند ، بلکه در اقلیتی ناچیز هم بوده اند ... به فرض ، چیزی کمتر از 1% جمعیت فعلی ، یعنی 750000 نفر ، حداکثر.

حال ، به بررسی وضعیت این قشر باسواد و اهل مطالعه می پردازیم ... فرض بر این است که این دسته از مردمان ، در هر حال مردمانی فرهنگی هستند و علاقمند به مطالعه و به سرگرم به این امر مطلوب ... ایرانیان نیز همچون سایر مردمان این کره ی خاکی نیاز به استراحت دارند که حداقل ، چیزی حدود یک سوم از وقت ایشان را در هر شبانه روز می گیرد ... بخشی از امورات این مردم شریف فرهنگی و فرهنگ دوست هم ، مثل سایر مردمان ، به انجام امور شغلی مربوطه جهت کسب درآمد اختصاص دارد که حداقل چیزی حدود یک سوم از وقت ایشان را در هر شبانه روز می گیرد ... بخشی از زمان این مردم اهل مطالعه نیز به اموری از جمله خرید ، رفت و آمدهای درون شهری ، هم صحبتی با والدین و همسر و فرزندان ، غذا خوردن و سایر امور جزئی دیگر اختصاص دارد که نیمی از زمان باقیمانده ی ایشان را در هر شبانه روز به خود اختصاص می دهد ... بدین ترتیب ، زمانی کمتر از چهار ساعت در هر شبانه روز باقی می ماند که یک فرد می تواند طی آن به رفتارهای مورد علاقه خود رسیدگی کند.

اگر همین تعداد آدم ، بتوانند تمام این چهار ساعت را به کتاب خوانی بگذرانند ، با توجه به این که 99% از مردم برابر صفر درصد مطالعه می کنند و ما فرض می کنیم 1%  از چهار ساعت (احتمالن ، این حداکثر زمانی است که می توان به طور متوسط در نظر گرفت) و 1% باقی مانده نیز تمامی چهار ساعت را ... در یک میانگین گیری ، به سادگی مشخص می شود ، 4/2 دقیقه برای 99% از مردم و 240 دقیقه برای 1% از مردم ... یعنی 8/4 دقیقه برای کل ایرانیان ... بنابراین ، مشخص می شود ، این مقداری هم که اعلام می شود ، متوسط مطالعه ی ایرانیان حدود 15 دقیقه است ، خیلی هم خوب می باشد.

حال ، اگر از آن چهار ساعت باقی مانده برای آدم های باسواد اهل مطالعه ، سرگرمی های دیگری هم در نظر گرفته شود ، بدیهی است با توجه به انواع برنامه های سرگرم کننده ی شبکه های تلویزیونی داخلی و خارجی ، انواع بازی های رایانه ای و غیر رایانه ای ، انواع ورزش های و تفریحات سالم ، انواع فیلم ها و سریال های وارداتی و مهم تر از همه ، وبگردی ، زمان زیادی برای مطالعه باقی نمی ماند.

با تمام این تفاصیل ، اوضاع در مورد مطالعه ی کتاب ، کمی بدتر هم می باشد ... چون بخش عمده ای از باسوادان متخصص و اهل مطالعه ی این مملکت ، زمان بسیار زیادی از وقت خود را به وبگردی مشغولند و ما فراموش می کنیم که این وبگردی ها ، در بسیاری از موارد با مطالعه همراه است ... این مطالعه که از طریق اینترنت انجام می شود ، معمولن در میزان مطالعه ی مردم محاسبه نمی شود ... هر چند ، در هر حال مطالعه است! ... ممکن است ، گفته شود ، این مسئله در مورد سایر کشورها نیز صدق می کند ولی باید به یاد داشت ، مسئله ی مطالعه در ایران ، به دلایل مختلف ناشی از محدودیت های موجود ، به سمت اینترنت سوق یافته است ... در حالی که ، در غالب کشورها ، به دلایل فراهم بودن شرایط اجتماعی ، وبلاگ نویسی و مطالعه ی اینترنتی در نزد باسوادان ، از جایگاه چندان مهمی همچون ایران برخوردار نیست.

به عقیده ی من ، در بحث مطالعه ، بد نیست مطالعات اینترنتی نیز همچون مطالعات مکتوب لحاظ شود ... حداقل در مورد کشوری مثل ایران ... این گونه ، شاید میانگین میزان مطالعه در کشور ما کمی بهبود یابد.

 

از دلایل حماقت

 

در برابر آینه ایستاده بودم وقتی به او می گفتم:

"تو یک احمق هستی ، چون بلند فکر می کنی خیلی می فهمی"

 

توان حماقت

 

توان بسیار بالایی می خواهد تا بتوانی نقش احمقی را بازی کنی و احساس حماقت نکنی.

 

امیلی پولن

 

 

همه ی کارها به صورتی یکنواخت و تکراری انجام می شود ... هر روز مثل دیروز و فردا مثل امروز ... شخصیت هم طبق رفتار شکل می گیرد و می شود شخصیتی یکنواخت و تکراری ... با شخصیتی تکراری و کارهایی تکراری ، بدیهی است ، اتفاقات زیادی هم در پیرامون ما تکراری روی دهند ... "به یک امیلی پولن فوری نیازمندیم" ... فقط کافی است ، یک نفر بیاید و یکی از این هزار تکرار را جابجا کند و چه بهتر ، همان تکراری جابجا شود که روز با آن آغاز می شود ... شاید با همین جابجایی کوچک ، این چرخه ی تکرار از هم پاشید و تغییری ایجاد شد ... همان گونه که خواهانیم ... همان گونه که عاشقیم ... همان گونه که باید ... فقط ، امیلی پولنی باید.

 

 

سگ دو زدن!

 

می دوی ... آرام آرام دویدنت تند می شود ... تند و تند و تند و تندتر ... الان بیش از نیم ساعت است که داری می دوی و سخت عرق می ریزی ... تمام توانت را گذاشته ای تا شاید بتوانی برسی ... به یک سگ پاکوتاه؟ ... به یک لیوان آب پرتقال خنک؟ ... به یک ظرف پر از میوه! ... به یک کتاب خوب نخوانده؟ ... یک فیلم زیبای ندیده؟ ... یک تویوتای زرشکی؟ ... یک مشت دلار؟ ... شاید هم کنسرت شجریان؟ ... هر چه باشد و هر چه تندتر هم بدوی ، باز هم نخواهی رسید ... تو روی ترید میل می دوی!

 

به یادتم ... به یادم باش!

 

وقتی ، بی خبر زنگ می خورد و از پشت گوشی می شنوی که یکی می گوید "سلام ... خوبی؟" ... چه احساس خوشایندی است که می بینی هنوز یکی به یادت هست ... چقدر خوب است که هر کسی ، یکی را داشته باشد که همیشه به یادش باشد.

 

بدیهیات 4

 

نرود میخ آهنین در سنگ.

 

احترام به قوانین یا استفاده ی ابزاری در گروکشی های بالاترینی!

 

من در مجموع خیلی کم به بالاترین سر می زنم تا اخبار و احادیث آن را پی گیری کنم ، ولی دوستانی دارم که به شدت در بالاترین فعال هستند و هر از چند گاهی ، اخبار درگیری های درون بالاترینی را به ما می رسانند ... چندی پیش در یکی از لینک های گذاشته شده در بالاترین در بخش نظرات متوجه شدم که به لینکی تعداد کثیری نمره ی منفی داده اند و علت را هم در تکراری بودن موضوع دانسته بودند ... نظرات سایر رای دهندگان را هم خواندم و نکات جالبی دستگیرمان شد ... پیش از هر چیز لازم است بگویم که در صورت تکراری بودن لینک ارسالی ، سیستم نرم افزاری وب سایت بالاترین از ارسال خبر جلوگیری خواهد کرد ، بنابراین ، منظور از تکراری بودن ، محتوای متن ارسالی است و نه آدرس لینک ارسالی.

متأسفانه ، به دلیل وجود دسته بندی های متعدد در این سایت ، برخی از مصالح عمومی و یا ملی مورد کم لطفی قرار می گیرند ... فرض کنید در مورد انرژی هسته ای ، شورای امنیت ، طرح وحدت ملی ، خلیج فارس ، نفت و یا صدها مسئله ی دیگر ، مطالب متعددی آپ می شود ... در این میان مطلبی بکر و زیبا به بالاترین ارسال و مورد توجه قرار می گیرد ... از آنجایی که ، یک لینک ، هر چقدر هم خوب باشد ، حداکثر 3 – 2 روز بیشتر در صفحات ابتدایی نمی ماند ، بنابراین ، اگر کسی در طی این 3 – 2 روز نتواند این لینک را در بالاترین ببیند ، از ارسال چنین موضوعی ، بی خبر می ماند ... حال ، یک ماه بعد ، به صورت تصادفی به این موضوع در وبلاگ یا وب سایت دیگری برخورد می کند که شاید به نظرش زیبا بیاید و اقدام به ارسال آن در بالاترین می نماید ... متأسفانه برخی از دوستان بالاترینی ، به دلایل گوناگونی اقدام به رای های منفی به این گونه موضوعات می کنند و دلیل آن را هم تکراری بودن اعلام می دارند.

به دلایل مختلفی ، چنین حرکتی توجیه ندارد ... اول آن که ، می توان رای نداد و در صورت نداشتن رای ، لینک ارسالی خیلی زود به صفحات انتهایی فرستاده می شود ... نمونه ی از چنین حرکتی در مورد خبری بود که در بار اول 300 رای آورده بود و در بار دوم 20 رای و در بار سوم 10 رای (نمونه های مشابه بسیار است) ... دوم آن که ، با توجه به محتوای برخی از مطالب ، شاید ضروری باشد ، موضوع زنده نگه داشته شود تا نه تنها خوانندگان بالاترینی ، موضوع را فراموش نکنند ، بلکه خوانندگان جدید هم مطلع شوند تا شاید بتوان ، با توجه به موضوع ، فشار بیشتری هم ایجاد کرد ... سوم آن که ، در بالاترین ، در هر روز ، صدها موضوع تکراری ارسال می شود ... انواع پیام های تسلیت و تبریک ، انواع اخبار مربوط به فوتبال و سایر ورزش ها ، انواع اخبار مربوط به فعالیت های فرهنگی و هنری و اهداء جوایز ... انواع متن های سخنرانی و موضع گیری های سیاسی و اخبار مرتبط ، همگی مشتی از اخبار ارسالی تکراری به بالاترین محسوب می شوند ... حال ، چگونه است که این دوستان مقید به عدم تکراری بودن ، در چنین مواردی نمره ی منفی نمی دهند و در برخی از موارد هم حتی خود ایشان متون تکراری ارسال می کنند؟

البته ، در مواردی نیز دیده شده است ، کسانی که رای منفی می دهند ، بسیار قانونمند و مقید به اجرای قوانین هستند ... این افراد به طور معمول یا در خارج از کشور زندگی می کنند و یا در برج عاج خود ... به نظر می رسد ، این افراد ، بیش از هر چیز ، دچار توهم در مورد جامعه ی ایران هستند و با ژست های قانون گرایی ، بیشتر از هر کس دیگری ، آب در آسیاب دشمن می ریزند ... ناگفته نماند ، دادن رای منفی در بالاترین ، به واسطه ی تکراری بودن موضوع ، رد نمی شود ، بلکه توجه بیشتر به موضوع ارسالی طلب می شود تا تکراری بودن آن و نیز انجام رفتارهایی مشابه در مورادی مشابه.

 

پارسی را پاس بدهید!

 

 

نمی دانم چه اصراری در استفاده از حروف عربی در نوشتن کلماتی وجود دارد که ریشه ی لاتین دارند ... نمونه ی آخرش نوشتن هکر به صورت حکر است ... اگر نمی توانید واژه سازی کنید ، لااقل عربی سازی نکنید.

 

 

مورچه ها!

 

مورچه ها زندگی گروهی دارند ... این که با هم زندگی می کنند و با هم کار می کنند و با هم می خورند و می خوابند ، هر چند موضوع مهمی است ولی به داستان امروز ما ربطی ندارد ... داستان امروز چیز دیگری است ... هنگامی که مورچه ها ، به هر دلیلی ، به جوی آبی می رسند و باید از آن بگذرند از تکنیک بسیار جالبی استفاده می کنند که در مغز بسیاری از ما هیچ جایگاهی ندارد ... یک مورچه در لب نهر می ایستد ، مورچه ی دومی از روی او می گذرد و مورچه ی اولی پای او را می چسبد و بعد مورچه ی سومی از روی آن دو می گذرد و مورچه ی دومی پای مورچه ی سومی را می چسبد و تا رسیدن به آن سوی جوی و ایجاد یک پل مورچه ای ، سایر مورچه ها به همین نحو ادامه می دهند ... زمانی که به آن سوی جوی رسیدند ،  آخرین مورچه ، خودش را محکم می کند و سایر مورچه ها ، به سادگی ، از روی این پل مورچه ای عبور می کند و پس از عبور تمامی مورچه ها ، نفر اول این پل از روی سایرین می گذرد و سپس نفر دومی و الخ ... بدین ترتیب با گذشتن آخرین نفر از مورچه های عضو سازه ی پل ، این پل جمع می شود.

در بسیاری از موارد  ، شاید لازم باشد ، زندگی اجتماعی ما نیز به همین منوال باشد ، ولی گویی ، هر آدم فقط پلی است برای نفر بعدی ... به مجرد این که کسی توانست از دوش دیگری بگذرد ، به سادگی فراموش می کند باید دست بقیه را هم بگیرد و از آب رد کند ... خیلی راحت هم می گویند ، " خُب ، همین است دیگر  ... اینجا ایران است ... به فکر خودت باش ... چکار داری به کار مردم ... والخ"

البته ، نمونه های موفق بسیاری هم از این نوع همکاری وجود دارد ... ولی اگر از موفقیت های خود راضی نیستید و یا از موفقیت سایرین تعجب می کنید و هزار توجیه برای عدم موفقیت خود و هزار بهانه برای موفقیت دیگران می سازید ، به خاطر داشته باشید ... "آنها بازیکنان خوبی هستند که توانسته اند در تیم شان به نحو مناسبی بازی کنند"

 

بوق!

 

غروب راه افتادیم و رفتیم میدان ونک ... نرسیده به میدان ونک در خیابان سئول ، طبق معمول ترافیک بود که بعد از پیاده شدن ، متوجه شدیم برای کنترل ترافیک در بخش های دیگر میدان ، یک پلیس آنجا ایستاده است و مانع از حرکت اتومبیل ها شده است ... بگذریم ... در ماشین ساکت و آرام نشسته بودیم و مثل بچه ی آدم ، همه ۵ سرنشین ، جلوی شان را نگاه می کردند ... در این هوای سرد زمستانی ، خیابان هم ساکت و آرام بود ... ناگهان ، در میان آن سکوت ، راننده ی اتومبیل بغلی بوق زد ... از پنجره نگاهش کردم ... چند ثانیه بعد دوباره بوق زد ... این دفعه ، نگاهش هم نکردم ... چند ثانیه بعد اتومبیل جلویی بوق زد و بعد اتومبیلی در پشت سر ما و بعد همان اتومبیل اولی و بعد اتومبیل ما و اتومبیلی دیگر و یک دفعه سمفونی بوق شروع شد ... برای ایجاد سر و صدا ، آن هم از نوع ناهنجار ، دنبال بهانه می گردیم ... گویا ، بوق زدن امری مسری است! ... یک بیماری واگیر!

 

رمز جاودانگی!

 

در جاودانگی یک اثر ، سه فاکتور موثر است:

-    زمان

-    مکان

-    تعداد

هر چه یک اثر ، در دوره ی زمانی طولانی تر ، در جوامع انسانی متنوع تر و در بین تعداد آدم های بیشتری شناخته شده باشد ، جاودانه تر است! ... محاسبه ی فرمول ریاضی و ضرایب مربوطه ، به عهده ی شما!