یلدای تان مبارک باد!
حل یک مشکل بلاگفایی!
اخیراً ، احتمالاً ، مشاهده کرده اید که وقتی متون تایپ شده در نرم افزار "ورد" را به داخل بلاگفا منتقل می کنید ، تمامی تنظیمات مربوطه به هم می خورد! ... در صحبتی که با یکی از همین آرش ها داشتم ، گفت ، پس از انتقال مطلب به داخل محیط بلاگفا ، پیش از هر اقدامی ، دکمه های کنترل و Z را با هم بزنید تا تمامی تنظیمات مربوط به نرم افزار "ورد" در بلاگفا باقی بماند! ... شرح و تفصیل و دلایل رویداد چنین پدیده ای هم بماند! ... جای آقای علیرضا شیرازی بلاگفایی خالی!
مسئله!
حل مسئله ، یکی از مهم ترین چیزهایی است که در زندگی امروز ما گم شده است! ... فرار از مسئله ، مهم ترین چیزی است که جایگزین آن شده است!
امنیت به همین سادگی!
شب به آپارتمانت می رسی و قدم در راه پله می گذاری! ... در اولین حرکت ، برق راهرو را می زنی تا بتوانی راه پله را ببینی!
شب است و در خانه ی خود نشسته ای و زنگ خانه ات را می زنند! ... از پشت چشمی نگاه می کنی و همسایه ات را می بینی و در را باز می کنی!
چند شب بعد! ... در خانه ات را می زنند! ... از پشت چشمی نگاه می کنی ، ولی برق راهرو خاموش است! ... نمی دانی کیست! ... در را باز می کنی و ناگهان تعدادی آدم ناشناس وارد خانه ات می شوند! ... دزد هستند یا قاتل! ... شاید هم هر دو!
با تمام سیستم های امنیتی که در خانه ی خود نصب کرده اید! ... با تمام هزینه های گزافی که بابت آن پرداخته اید! ... فراموش کرده اید ، یک کلید برق برای روشن کردن لامپ راه پله ها ، در داخل خانه ی خود ، کنار در ورودی ، نصب کنید!
جای درست مان کجاست؟!
وقتی راه می رویم ، به ماشین ها و ویترین مغازه ها نگاه می کنیم و عابران پیاده ای که از کنارمان می گذرند! ... وقتی غذا می خوریم ، خوردن که چه عرض کنم ، می بلعیم و گاهی هم می چریم ، انگاری دنبال مان کرده اند! ... وقتی که تلویزیون نگاه می کنیم ، در یک دستمان کنترل آن را می گیریم و می چرخیم و در دست دیگرمان موبایل و اس ام اس می زنیم! ... وقتی پای تلفن هستیم ، آشپزی می کنیم و وقت آشپزی ، به تلویزیون مشغولیم! ... وقتی که فیلم نگاه می کنیم ، با یکدیگر حرف می زنیم و وقتی که با هم حرف می زنیم ، نگاه مان به تلویزیون است و حواس مان در جای دیگر! ... وقتی با کسی به کافی شاپ می رویم ، به هزار تا چیز مختلف فکر می کنیم ، بجز همان زمانی که در آن نشسته ایم! ... وقتی که به مسئله ای برمی خوریم ، بیشتر مغلطه می کنیم و سفسطه ، تا حل مسئله! ... زمانی که به عزایی می رویم ، می خندیم و به عروسی که می رسیم ، مثل میت می نشینیم و خیره می شویم! ... کجاییم؟! ... چرا اینقدر گیج می زنیم؟ ... بابا ، یک دفعه هم جای درست مان باشیم!
هم صحبتی!
در یک صحبت دو نفره یا دسته جمعی به دنبال چه می گردیم؟! ... وفت گذرانی؟!
MP3 Player … MP3 Player … MP3 Player
داستانی است! ... در خیابان ، اتوبوس ، تاکسی ، مترو ، پارک ، مهمانی های جمعی و بسیاری جاهای دیگر ، شاهد آدم هایی هستیم که یک هدفون کوچک بر گوش شان گذاشته اند و آنچه دوست دارند می شنوند! ... این پدیده به شدت در حال گسترش است و با آمدن نسل های جدید موبایل هم فراگیرتر شده است! ... بیشتر به نظر می رسد ، مردم ، به ویژه نسل های جوان ، در حال فرار هستند! ... از بوق سرسام آور ماشین ها! ... از داد و فریاد دستفروشان! ... از یاوه گویی های مردمانی بیکار! ... از هم صبحتی با دیگران! ... از آغاز یک دوستی جدید! ... از دانستن یک موضوع ناشنیده! ... فرار از ارتباطات و اطلاعات آن هم با استفاده از آخرین فناوری های ارتباطات و اطلاعات! ... به شدت ، به سمت تنها بودن و تنها شدن حرکت می کنیم! ... از چه می گریزیم؟! ... خسته ایم!
در آداب غذا خوردن!
غذا خوردن ، فرصتی است برای با هم بودن! ... این فرصت را از دست ندهید!
چند نکته ی عبرت آموز در آشپزی امروز که دانستن آن برای هر مرد و زنی واجب است!
در طول سال های متمادی ، دست پخت های مختلفی را آزمایش کرده ام! ... منظور دست پخت های تصادفی و یک بار یا دو بار نیست ، منظور دست پخت هایی است که در شرایط مختلف تست شده اند! ... در سال هایی از زندگی احساس می کردم ، مادر بزرگ هایم ، دست پخت های بسیار خوبی دارند! ... سال ها بعد متوجه شدم ، دست پخت مادرمان هم فوق العاده است! ... بعدها فهمیدم که دست پخت خانوم هم عالی است! ... در این میان ، دست پخت های خوب متعدد دیگری را هم آزمودیم و فهمیدیم دست پخت شما هم عالی است! ... در نهایت ، به نتایج شگفت آوری رسیدیم:
- غذا ، یکی از مهم ترین انگیزه های زندگی است! (سایر انگیزه های زندگی را در پستی دیگر خواهم گفت!)
- غذا را به خاطر طعم خوشمزه اش بخورید نه به خاطر ویتامین ها و املاح معدنی موجود در آن! ... مگر بیمار هستید که این قدر دنبال ویتامین و املاح معدنی می گردید؟!
- نمک ، روغن ، ترشی و ادویه جات به علاوه ی رب و سس از عوامل مهم در خوشمزگی غذا محسوب می شوند!
- تمامی عوامل موثر بر خوشمزگی غذا و کلیه ی غذاهای خوشمزه ی موجود آزموده شده ، از مهم ترین عوامل منفی موثر بر سلامتی می باشند که در تمامی پرهیزهای غذایی ، باید حذف ، کاهش و یا رعایت شوند!
- ذائقه ی غذایی شما ، جدا از کیفیت غذا ، به تدریج با دست پخت سرآشپزتان سازگار می شود!
- در پخت غذا ، مهم ترین عامل در خوشمزگی ، حس عاشقانه یا مادرانه ای است که سر آشپز می گذارد و سپس حس طعم شناسی خورنده!
- دست پخت ، تا اندازه ی بسیار زیادی ارثی است! ... دست پخت مادرش ببین ، دخترش را چشم بسته بستان!
- با افزایش سن ، دست پخت خانوم ها ضعیف می شود که رابطه ی مستقیم با خورنده غذا (آقایان) دارد! ... فراموش نکنید ، بیشتر قدرشناس ، عاشق و سپاسگزار باشید!
- اگر دست پخت آشپزتان خوب نیست ، به جای آموزش آشپزی ، باید ذائقه اش را تغییر دهید!
- در صورتی که ذائقه ی آشپزتان تغییر نکرد یا ذائقه ی خودتان را تغییر دهید یا آشپزتان را عوض کنید!
- فراموش نکنید ، خوشمزه ترین غذا ، همان غذایی است که امروز سرآشپز تهیه کرده است!
زندگی خواری و زندگی خوابی!
شرمنده! ... پشیمان شدیم! ... داشتیم مسواک می زدیم تا برویم بخوابیم که یادمان آمد!
نمی دانم ، زندگی می کنیم تا بخوریم و بخوابیم یا می خوریم و می خوابیم تا زندگی کنیم؟! ... اگر زندگی می کنیم تا بخوریم و بخوابیم که بهتر است زندگی را بی خیال شویم! ... ولی اگر می خوریم و می خوابیم تا زندگی کنیم ، چرا باید زندگی کنیم؟! ... زندگی کنیم تا بخوریم و بخوابیم؟!
پست نانویسی!
هر چی نشستم تا یک پست بنویسم ، دیدم پستم نمی آید! ... عجیب است! ... مگر مجبور هستی تا این وقت شب بنشینی تا یک پست بگذاری! ... برو بگیر بخواب!
اکتشافات فیلم نامه ایی بعضی ها!
برخي اوقات فيلمي را مي بينیم و پس از مدتي در جايي نوشته اي مي خوانیم در مورد آن! ... گاهي بسيار تعجب آور است! ... برخي ، داستان هايي را در نوشته هاي شان تعريف مي كنند كه هيچ نشانه اي از آن در فيلم مذكور وجود ندارد! ... معلوم نيست چگونه اين خط هاي داستاني كشف می شوند! ... هر چند ، ممکن است اين عزيزان از منابع خارجي و ساير نوشته ها و متن فيلم نامه ي اصلي كمك گرفته باشند ، ولی جوری مي مي نويسند كه انگاري كشف خود ايشان از محتواي فيلم است و ما خوب فيلم را نگرفته ايم! ... نمونه اش ، داستان هايي است كه در برخي از سايت ها یا وبلاگ ها در مورد متن داستاني سريال لاست Lost گفته مي شود!
تاریخچه شخصی!
تاريخ مبحث بسيار بزرگي است! ... فقط زندگي آدم هاي بسيار بزرگ و خيلي مهم تا حداكثر بزرگ و مهم در آن ثبت مي شود! ... در اين ميان ، گاهي زندگي آدم هاي كوچك و بي اهميت فراوانی نيز آورده مي شود! ... غافل از آن كه ، هر يك از اين آدم ها ، هر چند كوچك ، تاريخي دارند بسيار بزرگ كه فقط بايد پاي صحبت شان بنشيني تا بخوانی! ... تاريخچه ی شخصي! ... گاهي ، اهميت اين تاريخچه ی شخصي از تاريخ رسمي رايج بيشتر مي شود و ما فراموش مي كنيم!
بدیهیات 3
از هر دست بدهی ، از همان دست هم می گیری!
گفته باشیم 1
همه ی موجودات ، حداقل به یکی از عناصر چهارگانه سپرده می شوند و فقط برخی به تاریخ!
گوگل ریدر!
فکر می کردیم این بچه های گوگل هم خیلی چیز حالی شان است! ... کمی به این صفحه گوگل ریدر نگاه کنید! ... از وقتی تغییرات جدید را اعمال کرده اند ، فهمیدیم بیش از آنچه که می پنداشتیم ناشی هستند! ... یک بار دیگر به گوگل ریدرتان توجه کنید! ... حداقل چند مورد می توانید پیدا کنید که با توجه به امکانات علمی و فنی و مالی این سایت ، جایش خالی است و یا جا مانده است؟! ... از این بچه های گوگولی بعید بود! ... باز هم بچه های خودمان!
تجربیات 1
همراهی با آدم های دیگر به شدت بر جسم ، روح ، فکر ، کلام ، اخلاق و خلاصه همه چیز تاثیر می گذارد! ... همنشینی با آدم های قوی ، شما را قوی تر می سازد و با ضعیف ، ضعیف تر! ... مراقب سلامت تان باشید! ... توصیه های ایمنی را جدی بگیرید!
Mamma Mia
از گروه های آواز قدیمی خیلی به آبا (ABBA) علاقمندم و از بین هنرپیشه های زن سینمای هالیوود نیز مریل استریپ! ... چهره ی عجیب مریل استریپ که مخلوطی است از گرمی و سردی و آهنگ های دلنشین آبا ، با آن صدای عجیب شان که معجونی است از غم و شادی ، همواره احساس مشابهی برای من داشته اند! ... امشب فیلم ماما میا (Mamma Mia) تولید ۲۰۰۸ کشور آمریکا را دیدم! ... شاید نمی شد بهتر از این ، از یک عمر خوانندگی این گروه معروف تشکر کرد! ... بسیار زیبا بود ، هم فیلم ، هم آهنگ ها و هم بازی مریل استریپ ، آن هم در این سن و سال! ... حس نوستالژیک عجیبی داشت! ... ترکیب چهره ی مریل استریپ با صدای آبا! ... حسی مادرانه!
آسیاب به نوبت!
روزها که پشت چراغ قرمز خیابان ها می ایستم ، زنان مسنی را می بینم که بسته های خرید روزانه را با چه مشقتی حمل می کنند! ... بارها خواسته ام به کمک ایشان بروم ، ولی نمی دانم چرا هیچ تکانی نمی خورم! ... چهره های چین خورده و به شدت مادرانه ی آنها همراه با بار سنگینی که تا به اینجا بر دوش کشیده اند ، به شدت مرا می آزارد!
غروب ها یا آخر شب ها که در مترو می نشینم ، مردان میانسالی را می بینم که با چهره ها و دست هایی ضخیم و پر چروک ، به سوی خانه های شان می روند! ... چشم های خسته و خواب آلودشان ، مرا به سکوت وا می دارد! ... غمی که در نگاه شان موج می زند ، مرا از خودم شرمگین می سازد!
در برخی از پاساژهای تهران ، محل هایی را در وسط پاساژ مهیا کرده اند که غروب ها ، محل نشستن پیرمردان و زنان معمولاْ بازنشسته است! ... با چه نگاه های خسته ای به ما نگاه می کنند و با چه حسرتی! ... این صحنه را خیلی دوست دارم ، اگر چه بغض به شدت گلویم را می فشارد!
صدای قهقه ی دختران و پسران جوان در مترو ، اتوبوس ، خیابان و مهمانی ها ، مرا به خود می آورد! ... آسیاب به نوبت!
تنبلی می کنیم!
چند وقتی است که خیلی بی ... شده ام! ... نمی دانم اسمش را چه باید بگذارم! ... حال و حوصله ی انجام هیچ یک از فعالیت های قبلی ام را ندارم! ... نه کتاب و مجله ای می خوانم! ... نه اینترنت گردی اساسی می کنم! ... نه برنامه های درست و حسابی شبکه های مختلف تلویزیونی را دنبال می کنم! ... نه مسائل روز را تحلیل می کنم! ... نه آینده را پیش بینی می کنم! ... نه با کسی بحث می کنم! ... حتی ورزش هم نمی کنم! ... نوشته های وبلاگی جدیدم را هم که می بینید! ... زندگی را به حال خود سپرده ام ، شدید! ... حسابی تنبل شده ام! ... حال و حوصله فکر کردن به چیزهای مهم را ندارم! ... احساس می کنم خیلی زود خسته می شوم! ... حتی حافظه ام هم به خوبی گذشته ها نیست! ... دوستی می گفت از عوارض پیری است! ... دوست دیگری می گفت چربی خونت بالا رفته است و آهنت کشیده است پایین و کمبود ویتامین داری یک عالم! ... دوستی هم می گفت بس که به فکر پولی! ... ولی خودم فکر می کنم همه چیز بر می گردد به همان جمله ی معروف اول سال: "مشنگ باش"!
فیلم می بینیم!
در این چند روز ، جشنواره ی فیلم راه انداختیم اساسی! ... چند تا فیلم از مدل های مختلف دیدیم! ... خیلی حال و حوصله ی تماشای فیلم خوب ندارم! ... هر چی دستمان رسید دیدیم! ... فیلم های ساده و روان ، از این فیلم های انگلیسی مدل Snatch! ... از آخرین فیلم هایی که دیدم ، دو فیلم بود یکی از نادین لبکی (Nadine Labaki) به نام "کارامل" (Caramel) تولید ۲۰۰۷ کشور لبنان و دیگری فیلمی بود از برناردو برتولوچی به نام خیال باف ها (The Dreamers) تولید ۲۰۰۳ کشور ایتالیا! ... هر دوی آنها ، در نوع خودشان ، فیلم های زیبایی بودند ولی تماشای آنها به همه ی آدم ها توصیه نمی شود!
مشکوکیات 1
آزمودم عقل دوراندیش را ... بعد از این دیوانه سازم خویش را!
پی نوشت: سر این که تا الان بودیم یا نه ، بحثی وجود ندارد!
هجويات 1
بعد از چهل سال ، هنوز نتوانسته ام بفهم چه ربطي بين شنگول و منگول با برادران آب منگل وجود دارد!
انتخاب وبلاگ برتر بلاگفا!
چندی است ، در فضای وبلاگستان رایج شده است تا هر كس به فراخور حال خود ، برترین وبلاگ را انتخاب كند! ... پس از برترین های پرشین بلاگی و اشکالات متعدد و انتقادات بسیار وارد بر آن ، گفتیم شاید بلاگفایی های عزیز که این همه دانشمند هم دارند ، بتوانند گره از این مشکل بردارند! ... ولي ، نخير! ... با توجه به اين همه مراكز نظر سنجي معتبر در فضاي مجازي و نمونه هاي بسيار موفق و اين همه انتقاد وارد بر پرشين بلاگ و اين همه انديشه هاي جوان ، چنين نظر سنجي هاي بي ريشه و غير مستندي ، آن هم از سوي چنين مديران و برنامه نويسان هنرمندي ، خيلي سخيف مي نمايد! ... نگاهي به نتايج انتخاب ها خود گوياي همه چيز است! ... کار بدانجا رسید که نظرسنجی به سرعت جمع و نتايج جور شد! ... بی برنامگی تا انجا پیش رفته است که صفحه ی "نظر سنجي" در منوی مدیریت جمع شده است ولي صفحه ي "رتبه شما در نظر سنجي" هنوز باقی مانده است! ... آن هم در شرایطی که هیچ منبع مقایسه ای با سایرین وجود ندارد و عملاْ چنین صفحه ای نه تنها بی فایده ، بلکه بی ارزش است! ... اگر عمري باقي باشد و دوستان برنامه نويس و گرافيست ما هم همراهي كنند ، شايد بتوانيم نظر سنجي مناسبي هوا كنيم تا از دست اين داستان هاي دست ساز وطني خلاص شويم! ... خيلي مسخره است كه حتي در چنين فضايي هم ، اين چنين رتبه سازي مي شود و راه به بي راهه مي برند!
بدیهیات 1
می دانی؟! ... گاهی ، بهتر است هیچ ندانی؟
تفریح خواری و تفریح خوابی
دوستی می گفت ، خوردن و خوابیدن بهترین لذت دنیا است! ... به این فکر افتادم ، همه ی روزهای هفته را می خوریم و می خوابیم ، یک روز جمعه هم که به دور هم جمع می شویم ، دسته جمعی می خوریم و می خوابیم! ... بحز خوردن و خوابیدن ، تفریح دیگری نداریم؟!
تحلیل همگانی
قرار نیست ، برخی ، همه چیز را تحلیل کنند! ... حتی قرار نیست ، همه ، همه چیز را تحلیل کنند! ... ولی شاید بد نباشد ، برخی و نیز همه ، برخی چیزها را تحلیل کنند!
پی نوشت: به این چرندیات می گویند ، فیلسوف مآبی!
چه بیکاری!
بارها از خود پرسیده ام ، چرا با تو سخن می گویم؟! ... آیا تو با من به یک پنداری؟! ... چه انگاری؟! ... چه بیکاری؟!
خواب زمستانی
هوا بس ناجوانمردانه سرد است! ... زمستان است و خواب نیمروزی و چراگاهی ، ای وای ، چه دل چسب است! ... پلشتی من نمی بینم! ... پلنگی در خیابان ها نمی چرخد! ... هر آن ، باد است و بوران شبانگاهی ، خیال است و توهم ، پنداری تو انگاری! ... سیاه است و سپید است و نگاهش گرگ و میش است و سرخابی ، عجب ترکیب نارنجی! ... چه خوابم ، وه چه خامم ، وه چه بی حال و زمستانی! ... خدایا داد ، از دست این خرس قطبی بیابانی!
دانا و نادان!
برخی نادان هستند و بقیه نادان تر ... نادان ها می پندارند دانا هستند و برخی داناتر!
آتشفشان
هر نقشی را می توانم بازی کنم ، جز آتشفشان خاموش! ... هر لحظه ممکن است فوران کنم! ... البته ، ممکن است آتشفشانی هم در کار نباشد! ... شاید فقط یک آتش زیر خاکستر باشد! ... شاید هم آتشی خاموش باشد! ... اصلاً ممکن است فقط یک خاکستر خالی باشد ، آن هم بدون آتش! ... حتی ممکن است فقط یک توهم باشد! ... به هر حال ، منتظر باشید! ... شاید همین روزها! ... شاید وقتی دیگر! ... شاید هم هیچ وقت!
هیج جا خانه ی آدم نمی شود!
با احترام فراوان و سپاس بسیار از مهر تمامی دوستان
همه چیز آشنا می نماید! ... سرویس و آینه و تیغ و خمیر ریش ... حمام و لیف و صابون و حوله ی پالتویی نارنجی ... لیوان چای داغ و کیک دو لایه ی وانیلی – کاکائویی ... آشپزخانه و شام سبزی پلو با ماهی ... مبل راحتی وسط هال و تلویزیون و کنترل مولتی مدیا و شبکه های همیشگی ... میوه و یخچال و بطری آب ... تخت خواب و بالشت و پتو و مرور خاطرات ... زمزمه های شبانه و نوازش های آرام و لالایی و خواب!
زیر دوش بودم که یادم آمد! ... هیج جا خانه ی آدم نمی شود ، حتی اگر استیجاری باشد!