آخرین ساختۀ دیوید لینچ را دیدم. باز جای شکرش باقی است قبلش فیلم π را دیده بودم وگرنه حسابی قاطی می کردم. فکر می کنم این کارگردان صاحب سبک سینما چکش به سرش خورده و حسابی قاطی کرده است. مالهلند درایوش را که دیدم گفتم دیگر آخریشه!!!!! ولی در این یکی بدجوری زده به سیم آخر!!!!!!!!! ...... تازه فهمیدم چرا اسم وبلاگم شده ۴۸ ...

اگر یک موقع خواستید این فیلم را ببینید چند تا دوره و کلاس سبک شناسی و اسطوره شناسی و استعاره شناسی و روان شناسی رنگ ها و حیوان شناسی و ذن و بودیسم و تناسخ و آزمون های شناخت شخصیت و روان شناسی و طالع بینی و جفر و ستاره شناسی و ابجد و مشاوره های عشق و ازدواج و دوست یابی و آمادگی جسمانی و دفاع شخصی و نمادشناسی و تعبیرخواب و ارتباط با اجنه و ارواح و سماع و فلسفه های یونگ و فروید و انیشتین و بقیه اقوام و همراه با چند دوره تماشای فیلم های خود این آقای دیوید لینچ و دارن آرنوفسکی و کوئنتین تارانتینو و آلفرد هیچکاک و دیوید کراننبرگ و استیفن اسپیلبرگ و جرج لوکاس و استنلی کوبریک و تارکوفسکی و عباس کیارستمی و سایر رفقای ایشان و فیلم های دیگران و روح و شبح و 21 گرم و پالپ فیکشن و کارخانۀ هیولاها (کارتون) و همراه با چند روز اقامت در چند تیمارستان و بیمارستان و آسایشگاه و مصرف چند روز قرص های روان گردان و کتاب های داستایوفسکی و نطریات زندگی های موازی و جریان های ناموازی و کهکشان های ناممکن و سلسله های غیرعددی ممکن و فرضیه های متعدد و متفاوت زمان و مکان و خلقت و عبور از گذرگاه های وجودی و هر آنچه که فکر می کنید ممکن است به دردتان بخورد را ببینید و بخوانید و یاد بگیرید و بگذرانید و بعد سر دل فرصت ، در حالی که رختخواب تان را پای تلویزیون پهن کرده اید و شام تان را هم همراه با چند قرص آرام بخش خورده اید و درب منزل را هم چند قفله کرده اید ، بنشینید و فیلم را تماشا کنید ......!!!!!

فیلم های قبلیش کم بود، حالا در این فیلم، رویا، واقعیت، توهم، تصور، تخیل، قصه گویی، داستان پردازی ،وقایع با زمان های موازی و متوالی، تناسخ، پیش گویی، فیلم سازی، هم ذات پنداری، روان پریشی و اختلاط های زمانی را با هم کرده است در یک فیلم، اسمش را هم گذاشته است: Inland Empire.

 

« امروز همان دیروز بود که من می دانستم فردا است!»