ديشب با دوست عزیزي در مورد وبلاگ و بلاگ نويسي صحبت مي كردیم. مي گفت وبلاگ فضای عجیبی است! ...... آدم ها ، بدون آن كه یکديگر را ببينند و یا صدای هم را بشنوند ، فقط‌ از طریق خواندن متون وبلاگی و پيام هايي كه براي یکدیگر مي گذارند ، خیلی راحت به شناختی نسبی از هم می رسند و تا حدودي مکنونات قلبی و احساسات یکدیگر را درك می كنند! ... و شگفت آن كه ، تا چه اندازه راحت ، به همین روش ، به يكديگر پيام مي دهند!

وقتي به متون نوشته شده ، چه در متون وبلاگي و چه در پيام ها مراجعه مي كنم ، گاه متعجب مي شوم ، چگونه چند واژۀ ساده ، با قرار گرفتن در كنار يكديگر ، به اين زيبايي ، احساسات و انديشه هاي صاحبش را نشان مي دهند! ... متعجب مي شوم ، چه نتايج شگفتي مي توان فقط از يك جمله يا عبارت بدست آورد ،‌ طوري كه خود نويسنده نيز در شگفت مي ماند! ... متعجب مي شوم ، وقتي يك متن وبلاگی یا پيامی را مي خوانم ، احساس مي كنم صداي نويسنده را مي شنوم و لحنش را مي شناسم! طوري كه اگر نويسنده آشنا باشد و با اسمي ناشناس وارد شده باشد ، ‌احساس مي كنم ،‌ اين "او" ، همان " اويي" است كه سال ها مي شناسم!

گاهي اوقات ، با يك جملۀ بسيار ساده ، كشف مي كنيم ، گويندۀ آن در چه ماهي به دنيا آمده است و يا در كدام شهر يا كشور زندگي مي كند! ... با يك مقايسه ، بين دو متن در دو وبلاگ كاملن متفاوت ، در مي يابيم صاحب هر دو وبلاگ يكي است! ... با مقايسۀ دو شكلك ساده و يك عبارت كوتاه ، به سادگي تشخيص مي دهيم ، نويسندۀ‌ هر دو پيام يك نفر بوده است! ... با خواندن يك عبارت ، به راحتي مي فهميم ، نويسندۀ‌ آن ، مملو از تنفر بوده يا عشق ، سرشار از حسادت بوده يا غبطه و دوست است يا دشمن! ... حتي ، خيلي راحت مي فهميم ، نويسنده وبلاگ يا پيام ، به چه نيتي وارد وبلاگ نويسي شده و به چه انگيزه اي براي ما پيام گذاشته است!

در ابتدا ، گاهي از چنين حسي متعجب مي شدم ، ولي به تدريج فهميدم كه اين يك حس همگاني است و بسياري از وبگردها و وبلاگ نويسان داراي چنين توانايي شگرفي هستند و آن را خيلي خوب نيز مي شناسند! ... فقط ، گاهی از خود  مي پرسم ، چقدر اين توانايي ذاتي و دروني خود را مي شناسيم ،‌ آن را باور داريم ، به آن اعتماد مي كنيم و در هنگام نوشتن ، مراقب آن هستيم و بر آن كنترل داريم؟!

آيا واژگان زباني آن فدر نيرومند هستند كه بار حسي مخصوص به خود را منتقل مي كنند؟! ... آيا واژه آن قدر به شخصيت گوينده وابسته است كه ناخواسته ، منعكس كنندۀ خصوصيات اخلاقي و شخصيتي و روحي نويسنده يا گويندۀ‌ آن است؟! ... واژه چه پديدۀ شگفت انگيزي است!

مادربزرگي دارم كه از همان كودكي ، هميشه به من مي گفت : "بشين و بفرما و بتمرگ هر سه يك معني دارند ، این تو هستی که انتخاب مي كني!"