رفتارها
رفتارها به دو دسته ذاتی و اکتسابی تقسیم می شوند ... برخی از ذات سرچشمه می گیرند و برخی دیگر از محیط پیرامونی ما و از دوران جنینی تا پایان عمر ، یاد گرفته می شوند ... رفتارهای اکتسابی ، قابل تغییر و اصلاح پذیر هستند ، با مرور زمان ممکن است تغییر کنند و انسان های پیرامونی ، نقش بسزایی در شکل گیری آن دارند ... اما رفتارهای ذاتی غیر قابل تغییر و اصلاح ناپذیرند ، هر چند ممکن است حداقل از نظر ظاهری تغییراتی را نشان دهند ولی در بطن قضیه تغییری رخ نمی دهد ... این رفتارها ، همچون رفتار فردی سیگاری را می ماند که از ترس زنش سیگار نمی کشد و در بالکن ، زیرزمین و خیابان ، یواشکی سیگار می کشد و با کلی آدامس طعم دار ، اثرش را از بین می برد و زنش نیز ، علیرغم فهمیدن قضیه ، به روی خود نمی آورد! ... رفتارهای ذاتی ، خود به دو دسته تقسیم می شوند ... رفتارهای ذاتی جنسی و رفتارهای ذاتی شخصی! ... رفتارهای ذاتی جنسی وابسته به جنسیت فرد هستند و رفتارهای ذاتی شخصی ، فارغ از جنسیت و قائم به ذات است و در هر شخصی ممکن است متفاوت از دیگری باشد!
اهمیت این رفتارها زمانی است که ما در ارتباطی حداقل دو نفره قرار می گیریم و وظایف ما را در زندگی دو نفره تحت الشعاع قرار می دهند! ... رفتارهای اکتسابی مشکل چندانی ندارند ... با حداقل آموزش ، سفارش ، یادآوری ، ایماء و اشاره ، جر و بحث ، فشار ، قهر ، برقراری سیستم جزا و پاداش و ده ها روش آزموده و ناآزموده ی دیگر تغییر می کنند و پس از چندی مشکل حل می شود! ... حداقلش آن است که در حضور دیگران مجالی برای بروز ندارد ... خیلی دگرآزار نیست! ... مشکل در رفتارهای ذاتی است! ... رفتارهایی که وابسته به جنسیت ما هستند و یا شخص ما! ... به ویژه این دومی ، رفتارهای شخصی قائم به ذات!
رفتارهای ذاتی وابسته به جنسیت ، اگر تغییر ناپذیر باشند و اصلاح نشدنی ، حداقل به دلیل کثرت و تکرر در جامعه ی هم جنسان پیرامونی ، از یک پشتوانه تاییدی نیرومندی برخوردار است! ... اما ، رفتارهای ذاتی شخصی ، ، از پشتوانه محکمی برخوردار نیستند و قائم به ذات اند و به ناگزیر ، باید به تنهایی از آن دفاع کنیم! ... شخصیت ماست! ... هویت ماست! ... همه چیز ماست! ... سهم ما از این زندگی کوتاه است! ... همین است که هست! ... و بس!
در یک ارتباط دو سویه با دو وضعیت روبرو هستیم! ... یا ارتباطی سازگار است و یا ناسازگار! ... یک وضعیت سومی هم وجود دارد که این مابین قرار گرفته است! ... این که شد سه وضعیت؟! ... بگذریم!
ارتباط سازگار بی نیاز از هر گونه حرف و حدیثی است ، از همان ابتدا عاشقانه است و سازگار! ... و تا انتها نیز به همان گونه می ماند! ... نه به اجبار کسی بر سر پیمانش می ماند و نه به تعهد! ... ساخت و ساز در این ارتباط ، از نوع ته به سر است! ... بیشتر در حد یک طراحی دکوراسیون داخلی است! ... رفتارهای ذاتی شخصی آن چنان مورد تایید طرف مقابل (همسر- پارتنر) است که رفتارهای اکتسابی را در صورت لزوم ، به سرعت ، اصلاح و رفتارهای مناسب ذاتی وابسته به جنسیت را تقویت می کند! ... ارتباط ناسازگار نیز از همان ابتدا تکلیفش مشخص است! ... یا شکل نمی گیرد و یا اگر به هزار و یک دلیل خود ساخته و دیگران بافته ، شکل گرفت ، دیری نمی پاید و در همان سال های اولیه شکل گیری ، از هم می پاشد! ... مشکل ، در مورد ارتباطاتی از نوع وضعیت سوم است! ... سازگاری همراه با برخورد! ... ناسازگاری همراه با آرامش گاه به گاه! ... سوختن و ساختن!
در ارتباط بینابینی از نوع سوم ، تلاش بر ساختن است ، آموزش دادن است ، یادآوری کردن است ، شکل دادن است ، درست کردن است و اصلاح و تعمیر است! ... در ابتدا ، تمامی این تلاش ها ، بر روی رفتارهای اکتسابی متمرکز است! ... سرگرمی خوبی است ، برای گذران وقت و حتی تمامی عمر! ... اگر دانش آموز ، مستعد ، توانا و با انگیزه های قوی باشد ، چند سالی می گذرد تا به نظر برسد ، رفتارهای اکتسابی تا اندازه ی زیادی اصلاح شده اند! ... پس از اصلاح رفتارهای اکتسابی ، نوبت به رفتارهای ذاتی می رسد! ... با نمونه گیری و الگو برداری از انسان های هم جنس پیرامونی ، رفتارهای ذاتی وابسته به جنسیت هم مثلاً اصلاح می شوند! ... ولی ، پس از مدتی (بسته به ده ها عامل گوناگون) ، هر دو طرف قضیه متوجه می شوند که هیچ تغییری حاصل نشده است و فقط برخی از رفتارهای ساده و پیش پا افتاده (مثل جلوی در گذاشتن سطل زباله توسط آقایان) ، آن هم به صورتی ظاهری تغییر کرده اند! ... سپس ، تلاش ها شروع می شود تا خمیر مایه طرف مقابل را درست کنند ، شاید بتوان کار را به صورتی ریشه ای حل کرد! ... این دفعه ، خیلی زودتر به نتیجه می رسند! ... هر کسی کار خودش ، آتش به انبار خودش! ... عیسی به دین خود ، موسی به دین خود! ... اصل بد نیکو نگردد ، چون که بنیادش بد است! ... اصلاً ، خر ما از کره خری دم نداشت! ... از اینجا به بعد ، به تدریج ، ابتدا رفتارهای ذاتی شخصی و سپس رفتارهای ذاتی وابسته به جنسیت به حال خود گذاشته می شوند و سرانجام اصلاحات ، با شکست به پایان می رسد! ... هر دو طرف خسته از این مبارزه بی امان چندین ساله! ... گور سرش! ... شاید هم ، گور باباش!
در این میان ، تنها چیزی که ممکن است به کمک بیاید ، فرزندان هستند و بس! ... اینجاست که باید گفت ، ای کاش جایی برای عشق بود! ... که اگر بود ، ارتباطی سازگار بود و نه برخورد نزدیک از نوع سوم!
پی نوشت: من ، خود به شخصه ، اعتقاد بر ذاتی بودن تمامی رفتارهای انسان دارم و هیچ چیز را اکتسابی نمی دانم ... آنچه را که فکر می کنیم یاد گرفته ایم ، در واقع ، همان است که مطابق با ذات مان باید یاد می گرفتیم و نه بیشتر! ... با این حال ، برای رعایت اصول بی طرفی ، چنین نوشته شد که خواندید! ... به همین دلیل ، زیاد تلاش نکنید ، تا چیزی را در کسی پدید آورید که خمیر مایه اش در او وجود ندارد! ... چیزی عاید نمی شود جز خستگی!
تگ: بازیگری در زندگی ، روان شناسی