از گفتگویی ساده تا بحثی پیچیده ، فقط یک وجب
"هر كسي رويايي در سر دارد"
اين جمله اي بسيار ساده است ... جمله ي بسيار ساده اي كه شما در همان وهله ي اول متوجه منظور گوينده مي شويد ... نياز به هيچ بحثي ندارد ... مشابه اين جملات هم بسيار زيادند ... "انسان به اميد زنده است" ... "آدم بي هدف ، در اين كره ي خاكي سرگردان است" ... "در مترو نشسته اي و آدم ها را مي بيني كه به سرعت از كنارت مي گذرند"
به نظر شما يك شنونده بايد چگونه بيانديشد تا در برابر چنين جملات ساده اي هم دچار كج فهمي شود و در برابر هر يك از جملات فوق ، به ترتيب چنين بگويد "همه ي آدم ها لازم نيست رويايي در سر داشته باشند" ... "همه ي آدم ها به اميد زنده نيستند ، برخي از آدم ها به چيزهايي ديگر زنده هستند" ... "كي گفته است همه ي آدم هاي بي هدف سرگردانند؟" ... در مترو همه ي آدم ها به سرعت از كنارت نمي گذرند ، برخي هم به آرامي مي گذرند و برخي هم در كناري نشسته اند" ... شما به چنين پاسخي چه مي گوييد؟ ... من به چنين پاسخي مي گويم ، تخرخر
اين آدم در ظاهر خود را منطقي مي نمايد ... آدمي از جنس منطق ارسطويي ... چنين آدمي ، از درك موضوع اصلي عاجز است ... ذهن او ايرادگير است ... ايرداتي مبتني بر همان منطق ارسطويي ... غافل از مقصود و فارغ از نتيجه ... درگير اثبات خود و نفي گوينده ... شما به آدمي این چنین به ظاهر منطقی چه مي گوييد؟ ... من ، به چنين آدمي مي گويم ، آدم صفر و يك ... آدم همه يا هيج
تگ: نوعي نگاه